۵۲۵م: ۱۲دسامبر سال ۵۲۵ میلادی در نشستی که در کاخ پادشاهی ایران در شهر تیسفون بر گزار شده بود تنی چند از مقامهای کشوری و لشکری که تحت نفوذ افکار مزدک قرار داشتند با پیشنهاد بزرگ وزیر قباد یکم شاه وقت ایران از دودمان ساسانیان به گذاردن نام قباد برشهر تازه ساز میان شوش و استخر(شیراز) مخالفت کردند و گفتند که نباید نام یک شاه زنده (در طول حیات او) بر یک شهر گذارده شود که تاریخ از این عمل ، قضاوت تملق گویی خواهد کرد و قباد که خود او هم متمایل به اندیشه های مزدک بود پذیرفت که نام دیگری بر شهر گذارده شود. پیشنهاد شد که نام شهر را «ارگان» بگذارند و پس از درگذشت قباد، با جلب نظر جانشین او شهر به اسم وی تجدید نام یابد ؛ زیرا این شهر تازه به دستور قباد و زیر نظر مستقیم او ساخته شده بود و محل آن را نیز خود قباد در کنار رودخانه مارون تعیین کرده بود. رسم شاهان ساسانی بود که هر کدام یکی _ دو شهر تازه بسازند. به نوشته پاره ای ازمنابع بیزانس (قسطنطیه)، قباد شخصا در این جلسه خواسته بود که شهر تازه به نام او خوانده شود؛ که به نظر درست نمی آید.

شهر ارگان بعدا ویران و متروک شد _ احتمالا بر اثر زلزله و عوامل طبیعی _ و نفوس آن ترجیح دادند که به جای نقل مکان به شهر کوچک «بهانBohan » در همان نزدیکی ، شهری به فاصله ای نه چندان دور در جنوب ارگان برای خود بسازند که پس از تکمیل بنای این شهر، نام آن را «به بهان» به معنای بهتر از « بهان » گذاردند که تا به امروز باقی مانده است و شهری است قدیمی.

باید دانست که مزدک که اندیشه های او در زمان حکومت قباد یکم ( گواد – کواد ) منتشر و ترویج شد پایه گذار سوسیالیسم در جهان بشمار می رود.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۶۲۷م:۱۲ دسامبر ۶۲۷ میلادی ارتش ایران در نینوا (موصل) از ارتش روم شرقی شکست خورد و این شکست آغاز پایان حکومت ساسانیان بر ایران بود. نهم دسامبر، خسرو پرویز میدان نبرد را ترک گفته و عازم بازگشت به تیسفون شده بود و ۱۲ دسامبر با کشته شدن ژنرال رهازاد فرمانده نیروهای ایران، این نیروها دست به ترک صحنه جنگ و عقب نشینی زدند. خسروپرویز از سال ۶۰۵ میلادی بدون اینکه ضرورت داشته باشد متصرفات روم را از همه جهات مورد حمله قرارداده و نه تنها سوریه و فلسطین بلکه مصر را هم تصرف و یک ستون ارتش او تا کنار دیوارهای قسطنطنیه پیش رفته بود. همین پیشروی و پیروزی های نظامی ایران سبب شد که یک ژنرال رومی به نام هراکلیوس زمام حکومت را به دست گیرد و به جان ایران افتد ـ ایرانی که خسروپرویز ژنرالهایش را یکی پس از دیگری کشته، فراری داده و یا خانه نشین کرده بود. مورخان نظامی شکست ایران در نینوا را به حساب خستگی و فرسودگی ارتش و نبود ژنرالهایی بمانند بهرام مهران (بهرام چوبین)، شاهین و شهربراز در میدان جنگ نوشته اند، بعلاوه خروج شخص خسروپرویز در لحظه حساس از صحنه و بازگشت به تیسفون و پناه بردن به شراب که بزرگان کشور بعدا رای به بازداشت و سپس قتل او دادند و پسرش [شاه تازه] با هراکلیوس (فلاویوس هراکلیوس اوگوستوس) صلح کرد. ارتش روم شرقی که در چند جنگ با ایران فرسوده شده بود در نبرد یرموک (آگوست سال ۶۳۶ میلادی) از سپاه اسلام به فرماندهی خالد ابن ولید شکست خورد و سه ماه بعد هم یک سپاه ایران در قادسیه.

۱۶۶۷م: ۱۲دسامبر ۱۶۶۷دولت ایران (دوران حکومت صفویان) پس از دریافت خبر وقوع زلزله در شهر شماخی قفقاز (واقع در منطقه اران) و اطلاع از وسعت ویرانی و تلفات ناشی از آن، برای بازسازی شهر نوعی حالت آماده باش اعلام و چند مقام را با پول کافی همراه دهها معمار و صدها کارگر از اصفهان روانه قفقاز کرد و مرکز شهرستان را موقتا به باکو که در ۱۲۰ کیلومتری شرق شماخی واقع شده است منتقل ساخت. دولت وقت درعین حال به فرمانداران ایالات شمالی و شمال غربی ایران دستور داد که امکانات خودرا در اختیار هیات بازسازی شماخی بگذارند. این زلزله ۲۵ نوامبر سال ۱۶۶۷ و اوایل سلطنت صفی میرزا (شاه سلیمان صفوی) روی داده بود. تلفات این زلزله نزدیک به ۸۰ هزار کشته گزارش شده بود. این نخستین و آخرین زلزله شماخی نبود، در سال ۱۱۹۱ میلادی (زمان حکومت دودمان شروانشاهان، حکام باقیمانده از عهد ساسانیان در قفقاز) یک زلزله شدید شماخی را ویران کرده بود. منطقه شماخی در طول هزاره دوم میلادی ۱۱ زلزله شدید به خود دیده است که یکی دیگر از آنها در دوم دسامبر ۱۸۵۹ روی داده بود، دیگری در سال ۱۹۰۲ و آخرین زمین لرزه در سال ۲۰۰۰٫ شماخی قرنها مرکز حکومت شروانشاهان بود و خاقانی از شاعران بزرگ و قصیده سرای ایران که در قرن دوازدهم میلادی (۱۱۲۲ ـ ۱۱۹۰) می زیست از همان منطقه برخاسته بود. قصیده ایوان مدائن او معروف است. شماخی در پی دور اول جنگهای روسیه با ایران طبق قرارداد گلستان (منعقد در سال ۱۸۱۳ به میانجیگری انگلستان!) به روسیه داده شد. شماخی (شماخا) اینک از شهرهای جمهوری آذربایجان است.

۱۹۲۵م:۱۲دسامبر سال ۱۹۲۵ میلادی (۱۳۰۴ هجری خورشیدی و در آن سال مصادف با ۲۲ آذرماه) مجلس موسسان که انتخاب اعضای آن پانزدهم آذر تکمیل شده بود ظرف پنج جلسه در هفت روز، چهار اصل از اصول متمم قانون اساسی مصوب سال ۱۹۰۶ را اصلاح کرد که برپایه آن، حکومت قاجارها پایان یافت و سلطنت به دودمان پهلوی منتقل شد و دو روز بعد ژنرال رضا خان پهلوی در مجلس شورا حاضر شد و سوگند وفاداری به قانون اساسی یاد کرد و رضا شاه شد. وی روز بعد (۲۵ آذر) بر تخت سلطنت نشست و نزدیک به ۱۶ سال پادشاهی کرد.

مجلس شورا ۴۳ روز پیش از مصوبه مجلس موسسان، به نام سعادت ملت ایران انقراض قاجاریه را اعلام داشته بود و تا تعیین تکلیف نطام حکومتی، برغم مخالفت دکتر مصدق نماینده تهران، موقتا رضا خان سردار سپه و رئیس الوزراء را رئیس و مسئول کشور قرار داده بود. در جریان عزل دودمان قاجارها و پیش از اصلاح متمم قانون اساسی، در تهران برسر زبان افتاده بود که نظام حکومتی ایران «جمهوری» خواهد بود و سردار سپه (فرمانده ارتش) هم موافق جمهوری شدن ایران است.

از لحظه کودتای نظامی فوریه ۱۹۲۱ چنین تغییری قابل پیش بینی بود. ملت ایران از قاجاریه که حکومت آن ازسال ۱۷۹۴آغاز شده بود به سبب شکست ها، عقب نشینی ها، تسلیم شدنها، تن به تجزیه ایران دادنها و ضعف های متعدد که نشان داده بود راضی نبود. قاجارها در اصل مغول تبار و از نسل« قاجار نویان» امیر زاده مغول بودند.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۱۳۲۵ش:۲۱ آذر ۱۳۲۵ (۱۲ دسامبر ۱۹۴۶) عملیات برای سرکوبی گروه پیشه وری در آذربایجان به پایان رسید و عوامل آن کشته، دستگیر و یا به خارج از کشور فرار کردند. مرحله اصلی این عملیات با ورود واحدهای چهار لشکر، از ۱۹ آذرماه آغاز شده بود ولی آذربایجانی های میهندوست پیش از آغاز عملیات ارتش، خود به سرکوب کردن گروه پیشه وری پرداخته بودند.

تاخیر یکساله این سرکوبی به این سبب بود که دولت شوروی حاضر نمی شد بدون دریافت امتیاز به تعهدی که در سال ۱۹۴۳ در جریان کنفرانس تهران سپرده بود عمل کند و نیروهای خود را از آن منطقه از ایران که از ۱۹۴۱ (شهریور ۱۳۲۰) اشغال نظامی کرده بود خارج سازد و یا اجازه دهد که واحدهای ارتش ما به آن منطقه وارد شوند. دولت مسکو از همان زمان که شهرهای متصرفی از ایران (به موجب قرارداد های ننگین گلستان و ترکمن چای) در قفقاز را آذربایجان نام نهاد، مقاصد سوء برای تمامیت ایران داشت. غائله وقت سبب شده است که از آن پس ایران تقویت بنیه دفاعی خودرا در اولویت قراردهد.

۱۳۸۲ش:در پی انتشار اظهارات حمید رضا آصفی سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی مبنی بر این که تقاضا شده است ایران به عنوان ناظر وارد اتحادیه عرب شود، ناشر این سایت تا پایان روز بیستم آذر۱۳۸۲ (در طول یک هفته) دهها پیام دریافت داشت که در همه آنها به این اقدام اعتراض شده بود و خواسته بودند که پیامها در سایت درج شوند و باقی بمانند.

از آنجا که این پیامها حاوی نکاتی مهم ، تاریخی ، جالب و بعضا تازه اند و به نظر می رسد که از روی دلسوزی بیان شده و عمق احساسات میهندوستانه آنان را نشان می دهد که نمی توان از آن گذشت ، در زیر خلاصه ای دسته بندی شده از آنها می آید :

ـ همه آتشها از گور شاه و پدرش بلند می شود که در طول حکومت خود الفبای ایران را همانند ترکیه « لاتین » نکردند. آتاتورک در جریان دیدار رضاشاه از ترکیه به او گفته بود که به خاطر یکسان سازی لهجه ها و تلفظ ها هم که شده است این کار را بکند. اگر این کار را کرده بود ما جلو بودیم و دست کم «ماشین های اینترنتی جستجو» روزنامه ها و « وب لاگهای فارسی » را در ردیف کار خود قرار می دادند ، ای ـ میل نویسی راحت بود و ….

ـ رضاشاه در زمان فارسی سازی واژه ها، باید بر استفاده هرچه بیشتر از نام های ایرانی هم اصرار می کرد.

ـ ایران برخلاف تبلیغ «کمونیست های مرحوم! ، آن دسته که از مسکو حرف شنوی داشتند » یک کشور چند ملیتی نیست . ما تنها چند صدهزار سید و عرب تبارداریم که ۱۴ قرن پیش به ایران مهاجرت و با آرین ها ازدواج کرده و مخلوط نژادی شده اند. ترکی زبانان ما از نژاد آن سوی ماوراءالنهر نیستند ، این زبان در قرون وسطی به ایرانیان ساکن شمال غربی کشور تحمیل شده است . بقایای مغولها و اقوام ماوراء سیحون قیافه و « دی ان ا » متفاوت دارند. این اقوام پس از ورود به ایران ، در عراق و ترکیه وسوریه پراکنده شدند و شاید یک مخلوط چند صد هزار نفری از آنان باقی مانده باشد. همه کشورهای جهان همین وضعیت را دارند. نژادهای ها غیر ایرانی در ایران ؛ شماری ترکمن در ترکمن صحرا و شماری هم عرب در حاشیه غربی خوزستان هستند و این اعراب بقایای همان موج مهاجرانی هستند که بصره را ساختند. برخلاف تصور عوام ؛ بلوچها ، کردها ، افغانها و تاجیکها اصیلترین ایرانیان هستند. پس دلیلی ندارد که خود را به اعراب پیوند بزنیم. اگر این مراتب را قبول ندارید ، از ایرانیان آزمایش « دی ان ا » بعمل آوریدکه تا صد پشت ( نسل ) آنان را هم به دست می دهد.

۲۰۰۶م:۹۷ درصد شرکت کنندگان در یک رای گیری عمومی (رفراندم) از تبدیل قره باغ (ناگورنی قره باغ) به یک کشور مستقل در قفقاز جنوبی حمایت کردند. در سه دهه اخیر بر سر این منطقه میان ایروان و باکو اختلاف بوده است. در این رای گیری داخلی که در دسامبر ۲۰۰۶ انجام شد (که ممکن است مورد قبول کشورهای ذینفع قرار نگیرد)، طرح قانون اساسی قره باغ به رفراندم گذارده شده بود. قره باغ طبق قرارداد گلستان منعقد در ۱۲ اکتبر ۱۸۱۳ از ایران جدا و به امپراتوری روسیه داده شد. این قرارداد به میانجیگری «Sir Gore Ousseleyسر گور اوزلی» نماینده انگلستان (دولت متحد روسیه در جنگ با فرانسه ناپلئون) و در پی یک جنگ ۹ ساله میان ایران و روسیه به اصرار انگلستان که جای فرانسه را در دربار فتحعلی شاه گرفته بود تنظیم و توسط حاج میرزا ابوالحسن خان نماینده ایران امضاء شد. پاول سیسیانوفPavel Tsitsiianov ژنرال روس در سال ۱۸۰۵ قره باغ را به چنگ آورده بود که ایرانیان او را ضمن توطئه ای کشتند و حاصل پیشرفتش را خنثی ساختند. واگذاری قره باغ به روسیه در قرارداد ننگین ترکمنچای منعقد در دهم فوریه ۱۸۲۸ نیز تایید شد. این منطقه عمدتا ارمنی نشین همیشه برای روسیه دردسر ساز بود. ساکنان قره باغ باستان از مهاجران سیتی (سیستانی ـ تاجیک) بودند و در طول تاریخ تا سال ۱۹۲۳ که بلشویک های روسیه ترتیبات دیگری برای قفقاز دادند به ایران وفادار مانده بودند. همین وفاداری باعث شده بود که دولت صفویه (اصفهان) به آنان خودمختاری دهد. طبق قرارداد گلستان، چهارده منطقه از قفقاز ایران به روسیه واگذار شد از جمله داغستان، گرجستان، آبخازیه، دربند، شیروان، گنجه، قره باغ، شکین، مغان و … که قرارداد ترکمنچای ایروان (ارمنستان) و نخجوان را هم به روسیه واگذار و مرز شمال غربی ایران به ارس محدود شد.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۲۰۰۴م:دهم دسامبر ۲۰۰۴ «مت کلی Matt Kelley» نویسنده اسوسییتدپرس گزارش کرده بود که حکومت جورج دبلیو بوش بیش از شصت و پنج میلیون دلار به سازمانهای سیاسی اوکراین کمک مالی کرده بود تا «یوشچنکو» در انتخابات این کشور پیروز شود. یوشچنکو خواهان نزدیک شدن هرچه بیشتر اوکراین به غرب است.

کاخ سفید واشنگتن در واکنش خود گفته بود که پرداخت این پول جزیی از برنامه کمک به استقرار دمکراسی در سراسر جهان بوده و با این اقدام، دولت آمریکا قصد مداخله در انتخابات اوکراین را نداشته است. وزارت امورخارجه آمریکا یک بودجه یک میلیارد دلاری برای کمک به بنای دمکراسی در سایر کشورها دارد (مروری برگزارشهای رسانه ای نشان می دهد که دمکراسی در آمریکا بمانند سایر کشورها در برابر علامت سئوال قراردارد – دمکراسی، مطابق آنچه که در فرضیه هایش آمده است اینک در هیچ نقطه ای مشاهده نمی شود.).

پوتین رئیس جمهوری وقت روسیه نخستین مقامی بود که چند روز پیش از این گفته بود تظاهرات در «کیف» و جنجال انتخابات اوکراین با پول آمریکا و اروپای غربی و رشوه های آنها به برخی اوکراینی ها (در اجرای طرح انقلاب مخملی) برپا شده است و …. وی سپس غرب را به مداخله در انتخابات اوکراین متهم کرده بود.

در آن زمان یوشچنکو در شهر وین پایتخت اتریش تحت درمان بود. وی هشتم دسامبر ۲۰۰۴ چند «بادی گارد» با خود از اوکراین به وین برده بود تا از او محافظت کنند. مخالفان سیاسی او با هدف انتقاد از این عمل گفته بودند: مقام "ریاست جمهوری اوکراین" خوب است، ولی بیمارستانهایش؛ بد!.

یوشچنکو مدعی بود که تغییر پوست چهره اش به سبب مسمومیت غذایی تعمدی او بوده که دشمنانش از این طریق در صدد از میان برداشتنش بودند و هدف از سفر به وین در این روزهای حساس برای معاینه و درمان پوست صورتش انجام گرفته بود. برخی شایعات حکایت داشت که منظور یوشچنکو از سفر به وین تماس آسانتر با حامیان خارجی اش بود، نه درمان پوست صورت.

طبق حکم دیوان عالی اوکراین، قرار بود که انتخابات دور دوم ریاست جمهوری این کشور که در آن یوشچنکو بازنده اعلام شده بود ۲۶ دسامبر تجدید شود. یوشچنکو (طبق شنیده های وقت، با پول دریافتی از غرب) با کشاندن هزاران تن به میدان اصلی شهر «کیف» و استقرار آنان برای دو هفته در این محل که مانع فعالیت عادی سازمانهای دولتی شده و امور دولت را عملا فلج کرده بودند باعث شد که پارلمان اوکراین در جهت خواست او چند تصمیم بگیرد و مصوبه صادر کند. برخی هم بودند که حکم دیوان عالی اوکراین را به پای همین حساب نوشته بودند. در آن زمان بیم از آن بود که تظاهرات دو هفته ای «کیف» در سایر کشورها بدعت شود و فرضیه های دمکراسی را تحت تاثیر قرار دهد به عبارت دیگر؛ هیاهو و تظاهرات روند انتخابات را تحت تاثیر خود قرار دهد.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۲۰۰۴م:دسامبر ۲۰۰۴ به مناسبت دهم دسامبر – سالروز تصویب اعلامیه حقوق بشر، رسانه ها عموما درباره این حقوق و تاریخچه نظرات مربوط و مفاهیم آن پرداخته و از جمله نگاهی تازه به محتوای کتاب «توماس پین» انداخته بودند. «پین» اندیشمند قرن ۱۸ نظرات خود درباره «حقوق انسان» را در سال ۱۷۹۱ و در جریان انقلاب فرانسه در کتابی تحت همین عنوان منتشر ساخت و کمک بزرگی کرد تا این موضوع مهم و اساسی مورد توجه قرار گیرد. نظریه های او که در این کتاب آمده در اعلامیه حقوق بشر مصوب مجلس انقلاب فرانسه منعکس است.

«پین» زندگی کردن بدون دغدغه، آزادی اندیشه و عمل داشتن، تملک کردن و انتظار مصون بودن اموال از تعرض را داشتن؛ حقوقی طبیعی برای انسان دانسته که به استدلال او بدون رعایت آنها تامین سعادت، پیشرفت، صلح و امنیت میسر نخواهد بود. به نظر پین، حقوق طبیعی اندکی پس از تولد در یک انسان به وجود می آیند و دولتها نباید اجازه دهند که این حقوق محدود شوند و به علاوه، احترام به حیثیت و رعایت شئون از انسان گرفته شود.

۲۰۰۴م:دهم دسامبر ۲۰۰۴ «برنارد کریکBernard kerik» رئیس سابق پلیس شهر نیویورک که از سوی جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا نامزد پست وزارت امنیت ملی این کشور شده بود، چهار روز پس از این انتصاب که برایش وسیعا تبلیغ شده بود و پیش از این که انتصاب او در سنای آمریکا مطرح شود کناره گیری خود را اعلام داشت و در نامه ای خطاب به بوش نوشت: مذاکره درباره من در سنا به دلیل انتشار مطالب رسانه ها به سود شما نخواهد بود و به همین سبب پیش از این که باعث تضعیف شما شوم کنار می روم.

دلیل این کناره گیری برق آسا این بود که رسانه های محلی در نیویورک و نیوجرزی پیرامون "برنارد کریک" دست به تحقیق زده و متوجه شده بودند که او تا چند روز پیش به مدت یک سال یک مهاجر غیر قانونی را به عنوان کلفت برای کار در خانه اش استخدام کرده بود و مالیات دستمزد او را هم به دولت نداده بود و با این عمل مرتکب دو جرم شده بود. به علاوه سهامدار یک کارخانه سازنده سلاح لیزری فلج کننده موقت ( ستان گان Stun Gun) و در عین حال واسطه فروش این سلاح به وزارت امنیت ملی بوده و از این رهگذر درآمد سرشار داشته و اگر وزیر شود بیم اصطکاک منافع می رود. وی هنگامی واسطه این معامله بود که در وزارت امنیت هم شغلی داشت. شهردار سابق نیویورک که انتصاب «کریک» را به جورج بوش توصیه کرده بود؛ شریک تجاری وی بود!.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۱۹۱۱م:جورج پنجم پادشاه انگلستان ۱۲ دسامبر ۱۹۱۱ خودرا امپراتور هندوستان اعلام کرد و دستورداد که پایتخت هندوستان انگلستان از کلکته به دهلی منتقل شود که پس از آبادانی و ساخت عمارات دولتی به دهلی نو تغییر نام داده و اینک با حومه اش دارای ۱۵ میلیون نفوس و پایتخت فدراسیون هند است. دهلی قبلا و از سال ۱۶۴۹ تا ۱۸۵۷ پایتخت هندوستان بود که پس از استیلای دولت لندن بر همه آن سرزمین و برکنار کردن پادشاه، مقر دولت از دهلی به کلکته که از آغاز ورود انگلیسی ها به هندوستان مرکز فعالیت های آنان ـ نخست به نام کمپانی هند شرقی و سپس حکومت ـ بود منتقل شده بود. شاهجهان امپراتور گورکانی (تیموری) هندوستان در سال ۱۶۳۹ ساختن یک ارگ بزرگ در دهلی را آغاز کرده بود که ده سال بعد پایتخت را به آنجا منتقل ساخت. نادرشاه افشار پس از شکست دادن ارتش هندوستان در ۱۳ فوریه ۱۷۳۹ در دشت کرنال، نوروز آن سال گام به دهلی گذارده بود.

۱۹۶۳م:امروز ـ ۱۲ دسامبر ـ روز استقلال و همچنین روز جمهوری شدن کشور کنیا است. کنیایی ها در پی یک مبارزه مسلحانه، ۱۲ دسامبر ۱۹۶۳ استقلال خودرا از انگلستان گرفتند و سال بعد در همین روز (۱۲ دسامبر ۱۹۶۴) جومو کنیاتا رهبر جنبش استقلال را بریاست جمهوری برگزیدند. زبان کنیایی ها «سواحلی» است و واژه جمهوری به همین صورت بکار می رود. در دوران مبارزه مسلحانه کنیایی ها، رسانه های انگلستان مائو مائو های کنیایی را که رهبرشان جومو کنیاتا بود «آدمخور!» گزارش می کردند تا سرکوب آنان در ملل دیگر تولید خشم و نفرت نکند. بعضی اوقات ترجمه این گزارشها به همین صورت در مطبوعات تهران به چاپ می رسید.

۲۰۰۳م:گوینده شبکه تلویزیونی «سی بی اس» آمریکا بخش اخبار شش و نیم بعد از ظهر پنجشنبه ۱۱ دسامبر ۲۰۰۳ را با بیان این جمله آغاز کرد که مسئله عراق که زیر عنوان مبارزه با گسترش سلاح اتمی و تروریسم آغاز شده بود اینک به مسابقه بر سر کسب پول مبدل شده است و اضافه کرد که بازرسان وزارت دفاع آمریکا گزارش کرده اند که عوامل کمپانی «هالیبرتون» که به کنتراتهای چند میلیارد دلاری «ترک مناقصه!» ای در عراق دست یافته حتی به واحدهای ارتش آمریکا در عراق هم در سوخت رسانی گرانفروشی کرده و میزان این گرانفروشی معادل ۶۱ میلیون دلار برآورد شده و در این زمینه، تنها هنر آن تحویل بنزین کویت به نیروهای امریکا در عراق بوده است و می دانیم که از سال ۱۹۹۵ تا انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰، دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا رئیس هیات مدیره کمپانی «هالیبرتون» بود. این شبکه سپس نمونه های دیگر کنتراتها و گرانفروشی های این کمپانی را برشمرد.

در همین روز برخی از رسانه های چاپی امریکا نوشته بودند: تا این لحظه در عراق اسلحه کشتار جمعی به دست نیامده، عوامل حزب بعث و مقاومت عراقی ها شکسته نشده، خطر تروریسم کاهش نیافته و مخالفان جهانی اشغال نظامی عراق کم نشده اند که هیچ ؛ کانادا، فرانسه (دولت شیراک) ، روسیه و آلمان (دولت شرودر) هم با تصمیم وزارت دفاع که آنها را از شرکت در مقاطعه های بازسازی عراق محروم کرده از ما رنجیده و خشمگین شده اند.

به نوشته این روزنامه ها، قرار بود که جورج بوش، نخست تصمیم منع کشورهای چهارگانه را تلفنی با سران این کشورها مطرح سازد و سپس موضوع اعلام شود که وولفوویتس معاون وقت وزارت دفاع پیشدستی کرده و آن را اعلام داشته و بوش را در برابر امر انجام شده قرار داده و مجبور کرده بود که به دفاع از تصمیم بپردازد و بگوید: کنتراتها حق کشورهایی است که خطر مرگ نظامیانشان را پذیرفته و نیرو به عراق فرستاده اند. این روزنامه ها نوشته بودند که این اقدام وولفوویتس (از جامعه یهودیان آمریکا) هم، خود یک معما شده است که چرا در افشاء قضیه عجله و پیشدستی کرده بود. تازه، این در حالی است که کنترات های چاق و چله به کمپانی های داخلی مورد توجه، نظیر هالیبرتون داده شده بود.

کمترین نتیجه این کار این بود که وزیر دفاع روسیه با اشاره به ماموریت جیمز بیکر وزیر اسبق امور خارجه امریکا مبنی بر مذاکره با طلبکاران عراق که در مطالبات مالی خود تخفیف دهند گفت: مگر عراق فقیر است که ما پس از سالها انتظار، مطالبات مالی خود را تخفیف دهیم. کمیسیون مربوط در اتحادیه اروپا هم عمل آمریکا مبنی بر منع دولتهای مخالف ادامه اشغال نظامی عراق از شرکت در کنتراتهای مربوط به بازسازی این کشور را یک اشتباه سیاسی خوانده و آن را مغایر موازین سازمان بازرگانی جهانی نامیده بود.

برخی منابع اروپایی درباره فرمول مطرح شده تازه برای تثبیت اوضاع عراق اظهار نظر کرده و گفته بودند که فرمول «شیعه ، سنی و کرد» تازگی ندارد و این فرمول در قرن گذشته (قرن ۲۰) چند بار عملا شکست خورده است؛ زیرا کشورهای عربی مجاور عراق تضعیف سنی ها و ترکیه تقویت کردها را نپذیرفته بودند و پافشاری روی آن، بر مشکلات جاری خواهد افزود. باید فرمول عملی تری را یافت.

۲۰۰۴م:در دسامبر ۲۰۰۴ به مناسبت سیزدهمین سالگرد فروپاشی شوروی و به عادت هرسال تحلیل و تفسیر های متعدد انتشار یافته بود. یلتسین و سران وقت اوکراین و بلاروس که در دهه اول دسامبر ۱۹۹۱ در استراحتگاهی در بلاروس جمع شده بودند بدون اعلام قبلی تصمیم گرفتند که جای اتحاد شوروی را یک جامعه مشترک المنافع مرکب از کشورهای مستقل بگیرد و کمتر از سه هفته بعد، عمر این ابر قدرت (قدرتی که هیتلر را از پای درآورد و مانع پیروزی آمریکا در کره و ویتنام و نیز سقوط کوبا و … شد) پایان یافت و نظام ۷۴ ساله سوسیالیستی اش هم از میان رفت، درست مثل این که از اول هم وجود نداشت.

در سال ۲۰۰۴ برخی از این مفسران، مسئله اوکراین را که از نتایج فروپاشی شوروی است به آن وصله زده و تعجب خود را ابراز کرده بودند که چگونه ولادیمیر پوتین حملات لفظی تند و مستقیم ژنرال کولن پاول وزیر امور خارجه وقت آمریکا را بر سر مسئله اوکراین و مداخله علنی آمریکا و اروپای غربی را در سرزمینی که بیش از سه قرن پاره ای از قلمرو روسیه بوده تحمل کرده و خم به ابرو نیاورده بود. در این اظهار نظرها عموما این سئوال مطرح شده بود که پوتین چگونه می تواند در این شرایط (که غرب برای اجرای طرح انقلاب مخملی خود در اوکراین دهها میلیون دلار هزینه کرده، افراد را فرستاده، این و آن را دیده و …) حرفهای خود را که اگر ۲۵ بار هم در اوکراین انتخابات دور دوم تجدید شود به نتیجه نخواهد رسید بر کرسی بنشاند و به اثبات برساند [که دیدیم نتوانست].

یکی از این مفسران نوشته بود: آهای پوتین، آیا صدای مرا می شنوی؟. اگر می شنوی، گوش کن: یک راه بیشتر باقی نمانده است و آن امضای قانونی است که «دوما» چند سال پیش تصویب کرد و انحلال شوروی را که بدون یک رفراندوم سراسری صورت گرفته است غیر قانونی خواند و یلتسین این مصوبه را بدون رد و یا قبول در کشوی میزش گذاشت. برای امضای این مصوبه تا ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ بیشتر وقت نداری و پس از آن باید با توسل به خشونت و احیانا جنگ و ستیز به جمع کردن ملل امپراتوری روسیه و دست کم اوکراین و گرجستان دست بزنی. مصوبه دوما را سران کنونی اوکراین و بلاروس، پس از امضای تو، بدون چانه زنی خواهند پذیرفت و مسئله حل خواهد شد، ولی سران بعدی (نتیجه پیروزی انقلاب مخملی)؛ نه. ملاحظات با غرب را فراموش کن. آنها در چند سال اخیر ثابت کرده اند که نسبت به روسیه ملاحظه نخواهند کرد، همچنان که تعهدات اواخر دهه ۱۹۸۰ را که اگر پیمان ورشو منحل شود، ناتو را منحل خواهند کرد زیر پای گذاشتند و قلمرو این اتحادیه را تا داخل شوروی سابق گسترش دادند و در قفقاز و آسیای میانه به بهانه های مختلف نظامی مستقر ساختند. دمکراسی و حقوق بشر شعار و حربه است و تو باید بهتر بدانی که این دو شعار در هیج جا به درستی رعایت نمی شود. اگر وقت کنی و اخبار رسانه های محلی آمریکا و اروپای غربی را بخوانی به همه ضعف های این جوامع پی خواهی برد و خواهی توانست در اجرای برنامه هایت و رد اعتراضهای غربی ها به گزارشهای داخلی مطبوعات آنها استناد کنی. تحولات اخیر ثابت کرده که غرب به سیاستهای دوران پیش از جنگ جهانی اول بازگشته است، و در چنین شرایطی مسکو برای بقاء، راهی ندارد جز بازگشتن به سیاست خارجی تزارها و سیاست تعدیل شده داخلی (اجتماعی – اقتصادی) شوروی ها.

مرور زمان نشان داد که این توصیه به پوتین درست بود و روسیه بعدا ازبکستان را مجبور به بیرون کردن نظامیان آمریکایی کرد، در گرجستان وارد جنگ شد و با تهدید، ناتو را از نزدیک شدن به اوکراین منصرف ساخت. به قول تفسیرنگاران، اینها گام اول بود.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۲۰۰۸م:شنبه ششم دسامبر ۲۰۰۸ تیراندازی دو پلیس به یک نوجوان ۱۵ ساله یونانی در مرکز شهر آتن که منجر به مرگ این دانش آموز شد جرقه شورش، تظاهرات و اعتصاب هایی را در آن کشور زد که تا ۱۲ دسامبر ادامه داشت . این شورش که هردم گسترش بیشتری می یافت به برخی از کشورهای اروپایی سرایت کرد؛ زیراکه که بحران مالی، بیکاری، پیدایش فاصله طبقاتی از نوع قرن نوزدهم، عدم رضایت بیشتر مردم و بویژه نوجوانان از فساد اداری ناشی از انحراف دمکراسی که خلاف انتظار آنان بوده است اروپا و جوامع مشابه را دیرزمانی است که آماده طغیان کرده است. بنابراین مرگ "الکساندروس گریگوروپولوس Alexandros Grigoropoulos" پانزده ساله جرقه ای بود که آتش طغیان را روشن و شعله ور ساخته بود. برخی از اصحاب نظر گفته بودند به فرض هم که این طغیان فروکش کند؛ انگیزه باقی خواهد ماند و این انگیزه همانا نارضایتی عمومی از وضعیت روز است و بنابراین، فریادهایی که در جریان طغیان عمومی دسامبر ۲۰۰۸ یونان شنیده شد برای مدتی طولانی در سینه ها محبوس نخواهد ماند.

جوانان یونانی به نام اعتراض به پلیس، در نخستین روز طغیان (شنبه ششم دسامبر ۲۰۰۸)، در شهر آتن به آتش زدن فروشگاهها و ساختمانهای دولتی و سنگپرانی به سوی پلیس دست زدند. با وجود اینکه، دو مامور پلیس که به سوی "الکساندروس" تیراندازی کرده بودند بازداشت شدند و پلیس آتن از آن پس تنها گاز اشک آور بکار برد و خشونت بیشتری نشان نداد این طغیان روز بعد به سایر شهرهای یونان – شهرهای بزرگتر این کشور – گسترش یافت و رنگ ضد دولتی به خود گرفت و تظاهرکنندگان خواهان کناره گیری دولت شده بودند که تنها با اکثریت یک کرسی پارلمانی حکومت را به دست دارد. الکساندروس ۱۵ ساله "شهید" اعلام شده، به نامش شعر سروده شده و اسمش در بسیاری از شعارها مشاهده می شد.

از روز سوم، چپگرایان نیز به صورت دسته های هزاران نفری وارد خیابانها شدند و برضد نخست وزیر راستگرا – لیبرال یونان؛ کنستانتینوس کارامانلیس K. Karamanlis به دادن شعار پرداختند. طغیان کنندگان چندبار تلاش کردند تا ساختمان پارلمان یونان را آتش بزنند. آنان که به سوی پارلمان درحرکت بودند تا آنجا را تخریب کنند شعار می دادند که کرسی نشینان این ساختمان نماینده خودشان هستند نه مردم. آنان از درد و خواست مردم بی خبرند و برای یونانی و یونان کاری انجام نمی دهند و ….

روز چهارم، مخالفان برنامه های اقتصادی- اجتماعی دولت هم به جمع معترضان پیوستند و فریاد می زدند که چرا دولت می خواهد بیمارستانها و موسسات عام المنفعه مشابه را غیر دولتی کند، مگر این دولت (دولت کارامانلیس) آنها را ساخته که می خواهد بفروشد، فروش اموال و منابع عمومی از اختیارات دولت و پارلمان نیست باید رفراندم شود و آحاد مردم که صاحبان آنها هستند نظر دهند. کارگران یونان برضد سیاست بازار آزاد که دولت راستگرا – لیبرال در پیش گرفته است شعار می دادند، بسیاری نیز دولت را متهم می کردند که به انتقادها توجه نمی کند و حتی نسبت به شکوه و شکایات مردم که در رسانه ها مطرح می شود بی اعتناست. در این میان مخالفان جهانی شدن اقتصاد هم وارد میدان شده بودند که دولت راستگرای یونان حامی آن است و "بحران مالی آمریکا" را نتیجه گلوبالیزاسیون اقتصاد اعلام داشتند.

طغیان یونان در روز پنجم خود باعث فلج شدن امور و خدمات عمومی شد و حتی پرواز هواپیماها متوقف گردید. با وجود اینکه ایجاد حریق و به آتش کشیده شدن خودروها و سنگپرانی به سوی پلیس ادامه داشت، در شش روز اول طغیان سخنی از کشته شدن فرد و یا افراد به گوش نرسید و این طغیان تا پایان روز ششم تنها شماری مجروح داشت ولی زیانهای مالی وارده بسیار سنگین برآورد شده بود. این وسیعترین طغیان یونانی ها پس از تظاهرات سال ۱۹۷۴ این کشور اعلام شده است.

طغیان عمومی یونان از روز ششم به چند کشور دیگر اروپایی سرایت کرده و ناآرامی در این ممالک از تظاهرات محدود مقابل سفارتخانه های یونان تجاوز نکرد.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۱ آذر

۱۹۰۵: مارکونی موفق شد برای نخستین میان اروپا و امریکا از فراز اقیانوس اطلس از طریق امواج رادیویی علائمی (سیگنال) را رد و بدل کند.

۱۹۳۷: برای نخستین بار از فرستنده سیار تلویزیونی استفاده شد و به این طریق از خیابانهای نیویورک گزارش زنده پخش گردید.

۱۹۹۱: پیمان Maastricht اتحادیه اروپا را به وجود آورد.

۱۹۹۳: انتخابات روسیه نشان از وجود یک قشر نیرومند ملی گرا در این کشور داد .


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید