چطور بفهمم او عاشق من شده است یا نه

مجله علمی هنری آموزشی پزشکی تک فارس شامل مطالب جدید و جالب با موضوعات پزشکی و سلامتی، روانشناسی، نکات آرایشی، دکوراسیون منزل، خانه داری، آموزش آشپزی

حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است
تک فارس

فروش ویژه

محصولات معتبر محصولات معتبر

چطور بفهمم او عاشق من شده است یا نه

image چطور بفهمم او عاشق من شده است یا نه

از قرن ها پیش عشق احساس قلبی شناخته می شده است اما از قرن هجدهم به بعد که علم قلب شناسی بال و پر گرفت، جایگاه عشق به مرور متزلزل شد تا آنکه در نهایت در قرن بیستم، عشق احساسی تولید و کنترل شده از سوی مغز و نتیجه فعل و انفعالات شیمیایی در بدن خوانده شد.

با پیشرفت هر چه بیشتر علم، مشخص شد عشق نتیجه واکنش متقابل مغز (مراکز مربوط به غرایز، احساسات و منطق) و قلب است. ده ها هزار نورون اطلاعات درونی را به مغز مخاطره میکنند و در نهایت مرکز مربوط به غرایز این اطلاعات را بررسی کرده و دستور بروز عکس العمل های فیزیکی مثل تندشدن ضربان قلب، سرخ شدن پوست و عمیق تر شدن تنفس را صادر میکند.

آیا واقعا عاشقی؟

برخی نشانه ها می تواند به شما اثبات کند که عاشق طرف مقابل هستید و او هم به همان اندازه شما را دوست دارد.

تکفارس آی آر

به سمت هم کشیده می شوید

یکی از نشانه های عشاق این است که از کنار هم بودن احساس غرور میکنند و همدیگر را در مقابل دیگران به گونه ای توصیف میکنند که انگار برترین هستند. در مقابل افرادی که همدیگر را دوست دارند اما عاشق واقعی نیستند، عیوب همدیگر را بیشتر از خوبی های هم می بینند و هر یک در رابطه احساس حقارت میکنند.

با هم خوش می گذرانید

وقتی عاشقید حضور طرف مقابل لذت بخش است و در عین داشتن اضطراب، فرد عاشق احساس لذت میکند و این درواقع همان تقابل عقل و احساس است. وقتی با فردی قراری عاشقانه دارید، اما احساس افسردگی خستگی و سردرگمی میکنید یعنی یا شما عاشق نیستید یا طرف مقابلتان.

همیشه برای هم حاضرید

www.takfars.ir

وقتی با او تماس می گیرید حتی اگر در جلسه کاری باشد پاسخ شما را کوتاه هم که شده می دهد. همیشه خوش خلق است و به دنبال فرصتی برای دیدنتان می گردد. تمامی این کارها یک معنا دارد طرف مقابل عاشق شماست.

شما اولویت اول او هستید، او می خواهد این حس را نشانتان دهد. اگر طرف مقابلتان به شما زنگ نمی زند خود را با کار سرگرم کرده و وقتی با شماست مرتبا با تلفن حرف می زند یعنی عاشقتان نیست.

نگران هم هستید

وقتی با هم هستید از شما می پرسد که روز خوبی را گذرانده ای یا نه و اینکه شما مشکلی نداری؟ به عبارت دیگر فرد عاشق نیازهای نارسیسیک خود را فراموش میکند و به دیگری گرایش می یابد.

این گرایش نه از روی احترام، بلکه به خاطر عشق است. اگر طرف مقابلتان توجه زیادی به شما نشان نمی دهد و مشکلات درگیری هایتان برای او مهم نیست، چشم و گوشتتان را بهتر باز کنید.

آسیب پذیرید

فرد عاشق دوست دارد برای طرف مقابل از خود بگوید؛ از هر آنچه که دوست دارد از کودکی اش و موقعیت هایی که از دست داده. او سعی میکند اعتماد طرف مقابل را به دست بیاورد البته با توصیف آنچه که هست نه آنچه که باید باشد.

معمولا خود را آسیب پذیر نشان می دهد تا در پناه دیگری امنیت و محبت را بیابد. اگر طرف مقابل شما اظهار میکند که مردها و زن ها را خوب می شناسد، مراقب باشید. او تنها می خواهد مدتی را با شما خوش بگذراند.

در رویای هم هستید

داشتن یک خانه، فرزندان زیاد و زندگی رویایی. عاشق ها رویاهای هم را همانند یک پازل کنار هم می چینند و زندگی آینده را کنار هم می سازند.

تک فارس

اگر فردی که در کنار شماست، زندگی را یکنواخت می بیند و اشتیاقی به رویاپردازی ندارد و اهمیتی به برنامه ریزی های شما برای آینده نمی دهد، خود را گول نزنید او عاشق شما نیست.

وقتی عاشق کسی هستید، بزرگ ترین نگرانی این است که چگونه فرد مقابل را از احساسات خود نسبت به او باخبر کنید. اکثر افراد فکر میکنند باید این کار را به صورت ناخودآگاه و در کمتر از ۳ ثانیه انجام داد اما این بدترین روش است.

اگر جزو افرادی هستید که تصور میکنید برای ابراز احساساتتان باید جلو بروید و به فرد مقابل بگویید سلام من شما را دوست دارم و می خواهم با هم باشیم، تکنیکی است که تنها باعث دورشدن طرف مقابل از شما خواهد شد. پس به این ۶ روش عمل کنید. به طور حتم این روش ها موثرتر خواهد بود.

دلتان را به دریا بزنید

می گوید ۴ ماه است که عاشق او شده اما جرات نمیکند به او بگوید. اما چرا؟ چون نمی داند عکس العمل او چه خواهد بود؟.

اگر عاشق هستید به جای انتظار کشیدن راهی برای بیان خواسته تان پیدا کنید با انتظار چیزی درست نمی شود. پا پیش بگذارید و به نحوی باب صحبت را باز کنید.

نگویید عاشق شما هستم

هرگز در برخورد اول به فرد مقابل نگویید که عاشقانه او را دوست دارید. می توانید پیشنهاد رفتن به سینما یا رستوران را به او بدهید تا با هم بیشتر آشنا شوید. به احساسات طرف مقابل احترام بگذارید و قدم به قدم پیش روید.

منتظر موقعیت باشید

مطمئنا نمی شود در یک جمع دوستانه به خانمی گفت که عاشقش هستید. برای اظهار عشق همه چیز باید برنامه ریزی شده باشد. بهترین زمان از روز برای بیان احساسات، عصر است.

T A K F A R S

البته برای بیان احساساتتان موقعیت فرد را در نظر بگیرید، اگر فرد مقابل شما درگیر کار و رسیدگی به دستورات رییس خود است یا به تازگی بحثی با دوستان یا والدینش داشته، مطمئنا توجهی به اظهار عشق شما نخواهد کرد. بهتر است بعد از اینکه موقعیت مناسبی یافتید رودررو (نه تلفنی یا با فرستادن اس ام اس و ایمیل) اظهارات خود را ابراز کنید و خجالت را کنار بگذارید.

اصرار نکنید، از نو شروع کنید

به عکس العمل های طرف مقابل احترام بگذارید. اگر او درخواست شما را رد کرد، بیش از حد اصرار نکنید. شانس دیگری به خود بدهید و بعد از مدتی صبر (مثلا پس از گذشت چند روز) دوباره درخواستتان را مطرح کنید. اگر در نهایت موفق نشدید به احساسات طرف مقابل بها دهید.

اعتماد به نفس داشته باشید

آنچه زنان را عاشق مردان میکند، ثبات قدم و اعتمادبه نفس آنهاست. پس با ترس و لرز برای اظهار عشق قدم برندارید. اگر واقعا نمی دانید چگونه باید عشقتان را ابراز کنید چند کتاب و مجله بخوانید یا در سمینارهای مربوطه شرکت کنید. وقتی اعتمادبه نفستان به اندازه کافی بالا رفت، عشقتان را ابراز کنید.

بیش از حد رمانتیک نباشید

در برخی فیلم ها می بینیم که عشاق نیمه شب در جنگل زیر نور ماه یا در هلی کوپتر هنگام سقوط، عشقشان را ابراز میکنند، اما بهتر است شما منطقی تر باشید. براساس زندگی خودتان موقعیت مناسب را بیابید و درخواستتان را مطرح کنید.

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است حتما با مشاور مربوطه یا پزشک متخصص مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

چطور با نوجوان پرخاشگر برخورد کنید
  1. چطور بفهمم یک مرد واقعا عاشق من است یا نقش بازی میکند
  2. چطور کسی را که عاشقش هستید مال خود کنید
  3. آیا شوهر من واقعا عاشقم هست یا دروغ میگوید
  4. چه چیزی باعث میشود یک نفر عاشق شما شود
  5. با این کارهای مردانه همسر خود را عاشق کنید
  6. چه کنم تا یک دختر مغرور عاشق من شود

مطالب محبوب

فروش ویژه

محصولات معتبر محصولات معتبر

مطالب پربازدید

نظرات
  1. liyla گفت:

    سلام من دانشجوی ترم اولی هستم یه استادی دارم مجرده دوستام میگن اون عاشق تو شده از دستم گل میگیره من کلاس نرم میره از دوستام میپرسه که میاد یانه ؟
    تو کلاس طرفه منو میگیره وقتی با کسی حرفم بشه بهم بد جوری نگاه میکنه
    همش میاد پیشم میشینه سعی میکنه بهم نزدیک بشه منم زیاد بهش رو نمیدم خودمم احساس میکنم دوسم داره و میخواد باهام ازدواج کنه دوستام هم که فهمیدن بدجوری بهم حسادت میکنن میرن پشت ماشینش اسم اول من و اونو مینویسن وقتی ازش سوال میپرسن که گل رو کی داده میگه افتاده بود زمین منم برش داشتم بهشون حرف نمیده به نظرتون استادم عاشق من شده قصد ازدواج بامن رو داره یا نه ؟لطفا راهنمای ام کنید ممنون میشم

    • شهرناز گفت:

      سلام بعضی از پسرا یا مردا همیشه قصد ازدواج ندارن بعضی ها قصد مزاحمت رو دارن به نظر من که اصلا محلش هم نذار چون یک بار که بهش نگاه کردی خندیدی تندی پرو میشه اصلا نباید به پسرا وا داد چون پر رو هستن اصلا طرفش نرو شاید قصد دیگه ای داره خوب خدا بهتر می دونه ………

    • شهرناز گفت:

      سلام: اصلا بهش رو نده چون پرو میشه به نظر من اصلا نباید به این پسرا رو داد چون پرو میشن چون فردا به دوستت میگه پس فردا به خودتو چند روز دیگه تو رستوران و چند ماه دیگه دوستو یک ساله دیگه هم خدا می دونه ….. پس خوب حواست رو جمع کن

    • ترانه گفت:

      سلام من نامزد دارم خیلی هم دوستم داره رابطمونم خوبه فقط بعضی وقتا که بی حوصلم یا ناراحتم حرف زدن باهاش منو سر حال نمی کنه به نظرتون چرا؟ مگه نمیگن وقتی عاشق کسی هستی فقط اونه که سرحالت میکنه؟

      • باران گفت:

        سلام من عاشق پسری شدم خیلی دوسش داشتم اونم همین طور اما بخاطر اختلاف سنی مان از من جدا شد ۵ سال از من کوچکتره ایا او به همین راحتی مرا فراموش کرد

        • r.m گفت:

          سلام لطفا راهنماییم کنید پسر همسایمون به دامادم گفته میخواد بیاد خواستگاریم گفته برو بپرس منو قبول میکنند تا بیام خواستگاریش
          دامادم چند بار به مامانم گفت مامانم جواب داد بگو بیان ولی اون نمیاد
          از رفتاراش متوجه شدم دوسم داره اما نمیدونم چرا پا پیش نمیذاره

    • معصومه گفت:

      اگه میخای بدونی دوست دارع برو ازش بورس و اگه نپرسی شاید از دستش بدی

  2. مهدی گفت:

    سلام من متولد ۱۳۷۴ دانشجو حسابداری هستم کلاس های عملی حسابداری رفتم و الان تو شرکت پویا کار میکنم من ۲ سالی هست که احساس می کنم عاشق دختر داییم شدم اون تا سه ماه پیش اکثر خصوصیات که گفتین رو داشت ولی از وقتی احساس کرده من عاشقش شدم یا علاقه ای بهش دارم با من سرد رفتار می کنه من فکر می کنم که اون فکر می کنه من پررو میشم در حالی که من دیوانه وار دوسش دارم به دلیل خاصی نمی تونم عشقمو بهش بگم چون سه تا مانع دارم ۱ داییم که خلیل غیرتیه ۲ وضعیت مالی باسه ازدواج تو زمان حال نیست یعنی نمی تونم در جا ازدواج کنم ۳ شرط شروط مادرم که باسه خاستگاری رفتن باسه من بزاره .همه شما میدونین که هر پسری که کسی رو دوست داره باید مغرور باشه و به قول معروف هر چی از جنس مخالف دور تر بشی میاد سمتت ولی باید دورادور مواظب طرفت باشی و ازش حمایت کنی خوب من هم به توصیه های مادرم گوش دادم الان بیشتر از دوماه ندیدمش واون هم فقط به مادرم حرف میزنه و نه با من چند بار آخر که پیشش بودم خیلی با من سرد رفتار کردش و فقط شاید یک سلام و خداحافظ از این جور حرفا به هم میزنیم خوب چرا این قدر عوض شد و چرا با من این قدر سرد رفتار میکنه منم نمی تونم با کسی دوست بشم چون همش به فکرشم و همش باسش کلی نامه مینویسم همه نامه ها رو هم جمع کردم تا وقتی که بتونم بگم دوسش دارم بهش بدم یک جورایی حالم خیلی بده

  3. م.پنتاگون گفت:

    بنظر من اگر کسی رو دوست داشتی زیاد جلوش سبز شو ولی محلش نذار و همیشه خنده رو باش و خیلی کم احترام واسش بذار و بعضی مواقع اگه دیدیش سعی کن وانمود کنی ندیدیش، که عکس العملش را زیر نظر داشته باشی، راستی یادتون باشه همیشه خوش تیپ و خوش عطر باشید. جواب میگیرید صد%

  4. حمیدرضا گفت:

    سلام من عاشق یه دختری شدم ولی نمیدونم اون عاشق من هست یا نه و بعضی از این خصوصیات رو داره من چطور بفهمم که او دوسم داره یا نه

    • تمنا گفت:

      راهنماییم کنید اونی که واقعا وارده من عاشق یه پسری شدم که بیشتر اوقات از جلوی مغازش رد میشم تقریبا دو سالی هست که همش از جلوی مغازش رد میشم البته من برای پیاده روی رد میشم اون هیچوقت از دیدن من خسته نمیشه و بعضی اوقات با نگاهش من رو معذب میکنه
      من فقط ۱۳ سالمه به طوری که بقیه هم متوجه شدن نگاه میکنه اون شباهت زیادی به خواننده مورد علاقه من محمد رضوان داره من اونو دوست دارم بعضی اوقات هم سرده ولی حتمااااا یواشکی نگام میکنه و بیشتر اوقات دوستاشم کنارشن
      من تا حالا به جز یکی دو بار حتی جرات نکردم بهش نگاهم کنم اون مشتاق و عاشقانه به من نگاه میکنه، آیا اونم منو دوست داره؟

    • غزل گفت:

      خیلی خوبه از تجربه هاشون استفاده میکنی من که همه را نخوندم ولی هیچ کدوم از حسی که دارم یا حالت عشق من تعریف نکرد
      خیلی خیلی ممنون
      من هم میخوام شرکت کنم که شاید کسی کمکم کنه

    • مبینا گفت:

      آقا حمید رضا بهتره برید بهش بگید که دوستش دارید این بهترین راه حله
      بعد از اون دختر بپرسید مهدی شما را دوست داره یا نه

  5. علی گفت:

    باید ببینی اون تورو دوست داره اگه نداره یکاری کن دوستت داشته باشه

  6. ترنم گفت:

    عزیزم برای عاشقی شما خیللللللللللللللللللللللللللی زوده. من اسمشو عشق نمیزارم… وقتی بزرگ بشی مطمئنم نظرت عوض میشه. پس خوب دقت کن تو انتخابت. موفق باشی.

  7. محمدم گفت:

    آدم هر جور کمک کنه خوبه همیشه که آدم مشکل نداره حالا فرق نداره که پسر باشه یا دختر .منم یه روز عاشق بودم به هر طریقی شد بهش گفتم…

  8. محمدم گفت:

    خانم شهرناز :حتما شما مشکل دارین پسرا همشون بد نیستن بعد اونی که قصد مزاحمت داره با اونی که قصد اذدواج داره خدا تا آسمون فرق داره در مورد همه بد قضاوت نکن اشکال خودتو رفع کن . ببخشید

  9. محمدم گفت:

    اینم درسه

  10. Sayeh گفت:

    سلام یه پسری هست که ۶ ماهه عاشقم شده و تاحالا نتونسته بود بهم بگه تا اینکه یه هفته پیش از طریق نامه احساساتشو بهم گفت گفت که دیوانه وار منو میخواد بنظرتو ن چکار کنم؟!

  11. سردار تنها گفت:

    شما الکی در مورد چیزایی صحبت می کنید که همش تباهه
    به خدا کاری که می کنید هوسه به سنتون نگاه کنید برید از اونایی که نمی خوان ازدواج کنند بپرسید برای چی ازدواج نمی کنند؟
    ازدواج به همین سادگی نیست خیلی بارتون سنگین میشه یکم فکر کنید اینطوری میشه که آمار طلاق میره بالا.
    آدم باید یکم به خدا نزدیک باشه این رابطه ها که دارید با توجه به سنتون نیازی است که باید از طریق خانواده برطرف بشه.
    بعد در ارتباط بودن با جنس مخالف گناهه، یکم برگردین.

  12. سردار تنها گفت:

    خدایا همه جوونای مملکت رو راهنمایی کن که بد جوری تو این زمون نیاز دارن.

  13. سردار تنها گفت:

    یه نامه به خدا

    این نامه رو کسی می تونه بخونه که دل داره و به خدا نزدیکه

  14. محمدم گفت:

    سلام داداش. واقعا دمت گرم من حیرت زده ی این حرفات شدم خیلی فکر کردم به آخرش که رسیدم دیدم که درسته. ما از بیکاری و بدبختی تو این باطلاق گیر میکنیم فقط دنبال یه آدم مایه دار میگردیم که تیغش بزنیم فرق نداره که دختر باشه یا پسر فقط کشیدنه .. تو سن ۱۲ سال به بالا همه چه پسر چه دختر فرق نداره چون بزرگ ترامون میبینیم که با جنس مخالف هستن ما هم کم کم وسوسه این کار میشیم و یه هوس تو دلمون قرار میگیره که فکر میکنیم عشقه ولی از ۲۵ سال که گذشت بهشون که فکر میکنیم متوجه این کارامون میشیم .خدا رحم کنه ……….

  15. مژده گفت:

    سلام بچه ها .ببینید چرا انقد عشق عشق میکنید فکر کردین عشق الکیه بخدا نیس عاشقی قداست میخواد اینجور عشق و عاشقیایی دووم نداره چون خودم تجربش کردم تو رو خدا حواستونو جمع کنید

  16. علیرضا گفت:

    سلام من دانشجوی ترم دو هستم به محض ورود به دانشگاه عاشق یه دختری شدم و احساس میکنم که اون منو دوست داره چون همش نگام میکنه و چند روز پیش تو بازار دیدمش. امروز بهم گفت تو یهو کجا رفتی میخواستم با مامانم آشنات کنم.
    لطفا کمکم کنین دارم دیونه میشم

  17. مریم گفت:

    من ۱۵ سالمه یکی از دوستام یه عمو داره خیلی خوشتیپ و خوشگله و خیلی دوسم داره، منم خیلی دوسش دارم ولی نمیتونم بهش بگم یعنی غرورم اجازه نمیده چیکار کنم که بفهمه دوسش دارم میخوام دنبالم باشه، یکم دست نیافتنی باشم بعد باهاش باشم فقط بهم بگید که چجوری بهش بفهمونم منم نسبت بهش حسی دارم.

    • anonymous گفت:

      یه چیز خیلی مهم به افراد زیر سن قانونی یا در سن بلوغ:
      این سن، سن احساساتی شدن و تصور عاشق بودن هست و همینطور زودگذر
      خیلی جدی نگیرید و خود رو درگیر رابطه با جنس مخالف نکنید
      ضمنا خیلی هاتون هم کنکور و دانشگاه دارید
      برید دنبال درستون، برید ببینم

  18. رها گفت:

    من دوس پسر دارم اینو می دونم و بهش شک ندارم که از ته دلش دوسم داره ولی نمی دونم که عاشقم هست یا نه، جون عمه هاتون کمکم کنین
    حالا عمه هم ندارین جون هرکی خیلی عاشقش هستین بگین کمکم کنین

    • فاطمه گفت:

      سلام دوستای گلم من چهارده سالم و دوست پسر دارم میشه یکی بهم بگه چطوری میتونم بفهمم اونم دوستم داره یا عاشقمه

  19. محمدم گفت:

    سلام من دوباره امدم خوبین . نگاه کنین شما که نمیخواید سر ببرین، دله با هر نگاهی عاشق میشه، شما هم اگه عاشق هستین فوری برید بهش بگین هیچ مشکلی هم پیش نمیاد، بگو به امید خدا و برو جلو ولی خدایی منظورتون منفی نباشه عشقو با هوستون اشتباه نگیرین

  20. محمدم گفت:

    رها خانم . فقط یه راه داره اون اینه که امتحانش کنی عشق یعنی خیانت نکردن به اونی که عاشقشی یه نفرو جلو راهش قرار بده همین ……… دوستون دارم

  21. فاطمه گفت:

    من دانشجوی ترم یکم. احساس میکنم یکی از همکلاسیام ازم خوشش میاد چون فقط به من تو کلاس نگاه میکنه حتی دوستامم متوجه نگاهاش شدن.
    من باحجابم و اصلا نگاش نمیکنم چون خجالت میکشم، بنظرتون منو دوست داره؟

    • علی گفت:

      احتمالش خیلی خیلی زیاده
      به خصوص اگه خودش هم مذهبی باشه
      و به کسی به غیر شما نگاه نکنه، احتمالا عاشقتون شده وسعی میکنه در آینده به طریقی به شما نزدیک بشه اگه هم نتونست به بهانه جزوه و … به دوستاتون نزدیک میشه، به نظرم زیاد جلوش گارد نگیرید و در همون حد و حدود هم کلاسی باهاش رفتار کنید
      درسته خیلی وقته از تاریخ این کامنت میگذره ولی چون خودم عاشق یه دختر مذهبیم و خودمم مذهبیم و میدونم خیلی خیلی شرایط سخت تریه که حتی نتونی بهش سلام بدی

  22. اناهیتا گفت:

    بچه ها من خودم عاشق نیستم و بهش اعتقاد ندارم مخصوصا تو این دوره زمونه ولی میدونم دوست داشتن هست، من یه پسر دایی دارم که از بچگی اون میگه به من آبجی، منم میگم داداش. من واقعا مثل برادر نگاش میکنم ولی بعضی موقع ها احساس میکنم احساسی که به من داره یه جوریه، دو بار گفته دوستم داره، منم میگم خب حتما مثل خواهر منظورشه دیگه، بعد خیلی هم نگام میکنه، بعد خیلی هم باهام کل میندازه، تازه من یه بار به شوخی حرف از معلم خصوصی مرد زدم اصلا یه جوری قرمز شد میخواست انگار منو بکشههههه به نظرتون حسی داره؟؟؟ من نمیخوام دوستم داشته باشه چون من مثل برادرم میبینمش چیکار کنم

  23. خخخخخخخخ گفت:

    سلام بچه ها خدا صبرتون بده، عاشق شدن دیگه چه صیغه ایه. منم ۱۶سالمه دخترم هستم. من خودم یکی رو میدیدم دلم بندری میرفت ولی الان ازش متنفرم، همش توهمه با اینکه اون پسر ده بار بهم پیشنهاد داده. من دیگه باید برم، بای. دوستتون دارم.

  24. ناشناس گفت:

    سلام من یه دخترم، از ۱۲ سالگی عاشق شدم، الان ۱۹ سالمه. خودم اسمش رو عشق نمی زارم، دوستانم این طوری میگن.
    تا الان جون دادم ولی بهش چیزی نگفتم، الان می بینم چقدر زندگیم رو حروم کردم، از بچگی و زندگیم زدم ولی نفهمید. الانم نمی خوام بفهمه چون فهمیدم عاشق یه دختره و اصلا من رو ندیده.
    کلمه عشق زندگی آدم رو بهم میریزه، الان فهمیدم که عشق بعد ازدواج خوبه.

  25. محمدم گفت:

    سلام ببخشید یه مدت نبودم . خوب هرچه زودتر بهش بگو که بیشتر از این وابسته بهت نشه ولی اول خیالتو جمع کن که بفهمی دوستت داره یا نداره

  26. محمدم گفت:

    آناهیتا: سلام. اون فقط برا رد گم کردنیه که بهت میگه آبجی. برو تو نخش ببین دوستت داره، اگه داشت اون وقت دیگه تصمیم با توهه که بخوایش یا نه.
    ولی شایدم اون فقط به چشم خواهر دوستت داشته باشه و براش مهم باشی، بدرود.

  27. آیلار گفت:

    سلام. من عاشق پسری بودم که اونم منو دوست داشت. یه اتفاقاتی افتاد که باعث شد بشناسمش و بعد از ۱ سال تموم کردیم، الان نه علاقه ای به دوستی باکسی دارم، نه هیچ علاقه ای به ازدواج. خواستگار اومد واسم رد کردم. الانم خیلی نسبت بهش سرد شدم.

    • بهار گفت:

      منم مثل تو خیلی ناراحتم ولی ما ۴ سال باهم بودیم تا اینکه عمه اش مارو باهم دید باز باهم دیگه صحبت کردم باهم دیگه بودیم الان من بهش میگم دوست دارم ولی اون جواب منو نمیده

  28. محمدna گفت:

    سلام .خوبی ایلار : این یه چیز غییره طبیعیه وقتی که من یه مدت باکسی باشم مطمن باش تمام خوصوصیاتش تو دستم میاد .اینی که الان نسبت بهش سرد شدی یا یه کار خیلی زشت کرده که باعث شده تو تحریک شی و بد بیاد یا جلو کسی باهت بد رفتاری کرده.بعد معلوم میشه که عاشقش نیسی ولی بهش فک میکنی این کمکم درس میشه به مرور زمان اگرم دوسش داری واقعا برو دنبالش .وگر نه ترشیده میشی .

  29. محمدna گفت:

    منم خودم عاشق شدم که الان شاید ۸ ساله یعنی از روز اول که دیدمش عاشقش شدم، برا اینکه از هم دور بودیم یا کسی واسطه بینمون نبود، کارمون جور نشد.
    امسال خدا رو شکر که جور شده، خیلی داره میترسه، فک میکنه من دوسش ندارم یا تو گولش هستم بعضی موقع ها که منو میبینه محل نمیزاره، منم خیلی ناراحت میشم، من واقعا عاشقشم، خدایا خودت کمکم کن، هر روزی که داره واسم میگذره مثل یک ساله.
    دوستان اگه از من میفهمید عاشق نشین آخه خیلی سخته ……..خدا کنه که یه روز بیاد تو این سایتو، اینو ببینه، بفهمه که عاشقشم.
    نگاهمم که میکنه تا ۲ ساعت دلم آروم نمیگیره. واقعا از دست این دل من .

  30. 22222 گفت:

    درک میکنم

  31. سجاد گفت:

    من چند سال است که عاشق دختری که همکلاسی ام هست هستم. من در کنار او خیلی راحتم و او هم به من توجه زیادی داره آیا می توانم به او بگویم که دوستش دارم چون می ترسم جوابش منفی باشد و من برای همیشه…

  32. نگار گفت:

    دوستان من عاشق یکی شدم شب و روز بهش فکر میکنم. اون هم به من لبخند می زد و نگاه می کرد. راستش، نزدیک یکساله که از اون رفتارا میگذره و من هنوز ندیدمش چون بحاطر شغلش اینجا نیست و یه شهر دیگس و فرصت نشده ببینمش ولی هردفعه که میاد به خواهرم میگه که سلام برسون. واقعا دارم دیوونه میشم.

  33. نگار گفت:

    جواب بدین اگر هستین. میخوام بدونم اونم دوستم داره یانه. اگه بیاد و بگه میخواد ازدواج کنه، من داغون میشم چون رفتاراش طوری بود که هرکی جای من بود فکر میکرد که دوستش داره.

  34. حدیثم گفت:

    من ۱۶ سال دارم خودم عاشقم ولی کسی که دوستش دارم با دختر عموم رفیق شده. عاشقی کشکه مگه بعد از سن ۲۰ سالگی. ما دخترای ساده همیشه بدبختیم.

  35. حدیثم گفت:

    راستی به پسره بگم دوسش دارم یا نه؟

  36. ناشناس گفت:

    سلام علیرضا هستم یک پسر بیست ساله، عاشق دختری شدم که نمیدونم منو دوست داره یا نه، نمیتونم بهش حرف دلمو بگم، چیکار کنم بچه ها

  37. محمدم گفت:

    سلام خوبی نگار بی شک اونم دوستت داره فقط کافیه بهش بگی، فرصتو از دست نده

  38. ضحا گفت:

    سلام دوستان من یه راهنمایی ازتون میخوام. من دانشجو هستم و یک پسر مذهبی هم همکلاسیمه. افکارمون خیلی به هم شبیه. من یه سفر رفتم وب ی هیچ منظوری یکی از سوغاتی هایی که به همه همکلاسی هام داده بودم به اونم دادم بعد چند وقت بهم گفت اونی که برام آوردین رو دادم به مادرم، میشه یه دونه دیگه برام بیارین؟ آخه خیلی برام با ارزش بود. گفتم چرا با ارزش بود؟ فت چون شما برام آوردین.
    یه دختری هم هست که هم کلاسیمونه و خیلی دوستش داره و اطرافشه. پسره رفتارش دوپهلو هست. به نظرشما منظورش چیه؟ با اینکه خیلی مذهبیه. لطفا راهنماییم کنید.

  39. محمدم na گفت:

    سلام . دوستان نگاه کنید قبلا گفته بودم که اگر عاشق کسی بشین و بهش نگین این همون بزرگ ترین گناه زندگیتونه …
    ولی همش به فکر خواستن نباشید اول فک کنید که آیا مشکلی در زندگیتان به وجود نمیاد مثلا مثل :مادر، پدرتون یا خانواده طرف.
    اینارو هم در کارتون قرار بدین همش خواستن یا عاشقی نیس، بعضی موقع ها هم اینا بزرگ ترین مشکل داخل زندگیتون میشه…
    بدترین چیز اینه که غرور یه پسر بشکنه و قلب یه دختر، خدایی اگر کسی رو نمیخواید الکی برای هوس اونو به خودتون وابسته نکنید.

  40. محمدم na گفت:

    ضحا، مهم نیست که اون دختره دوستش داره یا نداره، اگه پسره هم دوستش داشت میرفت طرفش ولی فعلا که آمده طرف تو، اگه مدهبیه شاید نظرش خیر باشه، خدا کنه که خیر باشه. مواظب باشید آدم ها میتونن تو یه لحظه هزاران فکر به سرشون بزنه.

  41. ضحا گفت:

    سلام آقامحمد، ممنونم که پاسخ دادین، حق با شماست اما اون دختره خیلی خوشگله و هر پسری ذاتا دوست داره که با دختر زیبا ازدواج کنه، شما خودتون پسر هستین به نظر شما من چطوری میتونم بفهمم دوستم داره یانه؟

  42. عسل گفت:

    سلام. من یه دانشجوی ترم یکی ام. من یه استادی دارم که مجرده و رفتاراش منو واقعا گیج کرده. همش توی کلاس میاد سر میزم و شوخی میکنه و کل کل. وقتایی ام که محلش نمیزارم یه کارایی میکنه تا بخندم. همیشه تو چشمام طولانی خیره میشه و تا وقتی تو چشاش نگاه نکنم حرفشو چند بار تکرار میکنه‌. سرکلاس همش نگام میکنه و هوامو داره کلا، تاحدی که به بچه های دیگه محل نمیزاره حتی وقتی باهاش حرف میزنن، سرشو بلند نمیکنه. تاالان کسی جرات نکرده بهش تیکه بپرونه ولی من با پر رویی تمام اینکارو میکنم و اونم میخنده ولی بقیه که اینکارو بکنن بد نگاهشون میکنه و دعواشون میکنه تا حدی که همه حتی پسرای کلاس رفتار متفاوتشو با من فهمیدن و میگن که دوسم داره. نظر شما چیه؟

  43. محمدم na گفت:

    سلام مجدد، ضحا. شما میتونین یکیو واسطه کنین تا بره و حرف دلتونو بهش بگه، یا خودتون تو یه فرصت مناسب ازش بپرسین. کار سختی نیست

  44. محمدم na گفت:

    عسل خانم، دله دیگه حالا کار نداره فقیر باشه یا پول دار، استاد باشه یا شاگرد. دل از هر چیزی که خوشش بیاد همونجا براش جا باز میکنه، منتظر باش تا بیاد حرف دلشو بهت بگه، جلو کسی بی احترامی بهش نکن، مرد زود غرورش میشکنه

  45. ضحا گفت:

    سلام شرایط گفتن یا پرسیدن رو ندارم، راهی هست که غیرمستقیم احساسشو بفهمم؟

  46. عسل گفت:

    خب آخه تا کی باید منتظر موند؟ اصلا به نظرتون به من حسی داره یا نه؟ آخه اصلا بهم نمیخوریم، از لحاظ هیکل و این چیزا. اما به قول شما دله دیگه. من بهش حس خاصی ندارم ولی رفتاراش کنجکاوم کرده. با این حساب به نظرتون به ازدواج با من فکر میکنه و منو دوست داره یا نه؟

  47. ضحا گفت:

    آقا محمد، من منتظر نظر شما هستم.

  48. Djramin گفت:

    همونطور که میدونید عشق یه امر طبیعیه ولی نباید در عشق غرور و خجالت و دیواری باشه، اگه واقعا عاشق کسی هستی، ببین چه فکری در موردش میکنی مثلا عاشق باشی دلت ضعف میزنه واسه دیدنش ولی بعضیا هستن عاشق بودن رو تو رابطه میبینن، اینکه من عاشقشم ولی اگه رابطه نداشته باشم عشق حساب نمیشه.
    خیلی معذرت میخوام شما با یه زن نامناسب هم میتونی رابطه داشته باشی ولی قرار نمیشه بگی عاشقشم.
    عشق یعنی وقتی تو چشماش نگاه میکنی آرامش پیدا کنی.
    عشق یعنی وقتی صدات میکنه با تمام وجودت بگی جونم عشقم.
    خلاصه بگم هرکسی اگه واقعا فکر میکنه عاشقه، یه روز بشینه فکر کنه با خودش.
    یا علی

  49. Djramin گفت:

    سلام.
    عسل خانوم شما میتونید این آق رو امتحان کنید، یکی از دوستاتون رو که چهره خوبی داره، خوش تیپ هست رو، برگه امتحانی این آقا کنی اما هیچوقت نباید بفهمه که شما اونو فرستادی، هر وقت استادتون بهش خنده و روی نشون داد و خوبی کرد و اینا، بدونید این آقا قصد یه کار دیگه رو داره ولی وقتی بی محلی کرد به دوستتون، بفهمید که چشمش فقط شمارو میبینه یعنی شمارو دوست داره.
    اگه هم شما دوستش دارید بدونه اینکه غروری نشون بدید بهش بگید اما نزارید سو استفاده بشه ازتون یعنی وقتی گفت دستتو بده به من، بگو نه، بگو هر وقت واقعا به هم رسیدیم، میتونیم این کارارو کنیم
    بعدا تحقیق کنید که مرد هوس. بازی نباشه.
    یا علی

  50. عسل گفت:

    ما توی کلاسمون از این موارد زیاد داریم حتی تا حدی که میتونم بگم همه پسرای کلاس دنبال یکی از ایناست، تا این حد خوشگله واینا
    ولی قبلا هم گفتم اصلا نگاهشونم نمیکنه و حتی توی کلاسای دیگه هم بچه ها میگن همین وضعیته.
    از این لحاظ خیالم راحته که دنبال هوس نیست چون من کاملا معمولیم.
    تنها حرفم اینه اگه دوستم داره چرا نیومده جلو و اینو بگه؟
    آیا ممکنه بخاطر موقعیتش تو دانشگاه نیاد جلو؟
    یا بخاطر اینکه خیلی از لحاظ هیکل و اینا متفاوتیم، پیش خودش بگه جواب من منفیه؟
    در ضمن به هیچ عنوان آدمی نیستم که خودم برم جلو و از احساسم بگم چون عاشق نیستم، فقط و فقط ذهنمو درگیر کرده و من از بلاتکلیفی بیزارم

  51. خانــــوم sd گفت:

    سلام… ۳ساله یکی رو دوست دارم ولی اون از وجود من بی خبر بود، غرور نمیذاشت حتی بهش نگاه کنم…!!
    یک ماه پیش خیلے اتفاقی اسمشو اینستا زدم، پیداش کردم، بعد چند روز بهش فهموندم احساسمو!!
    باورش نمیشد هی میگفت ۳ سال? خلاصه گفت حله و اینا
    وارد رابــطہ شدیم ولے ڪلا حرفای معمولی میزنیم… اون از وابسته شدن میترسه، بعدم بهم گفته نمیخوام کسی بدونه باهمیم
    مجبورم کرد بهش بگم دوستش دارم
    جفــــتمونم مغــــــروریم… یه حسایی بهم پیدا ڪرده
    از حرفاش میفهمم!!! دختر دور و برش زیاده، من میــــترسم
    راسی۲۰ سالشه
    من هم غـــرورمو پیشش حفظ میکنم، هم نشون میدم واسم مهمه
    چطور بفهمم احساسش متقابله یا نه؟؟؟
    مرسی?

  52. محمدم na گفت:

    سلام، ببخشید من یه سری مشکلات دارم که خیلی کم میام.
    ضحا، اون نگاهایی که بهت میندازه یا زیر چشمی نگاهت میکنه، پس حتما فهمیده که بهش نظر داری. پس تنها راهت اینه که بری بهش بگی احساستو

    • مرجان گفت:

      خوب بود ولی من خودم از پسری مومن خوشم میاد درحدی که شبا تا ساعت ۳ به خاطرش گریه میکنم و حتی اسمشم نمیدونم فقط گاهی وقتا میبینمش و نگاش میکنم اونم منو نگاه میکنه تازه من زشتم آیا بهش پیام بدم که دوستش دارم تازه شمارشو از سر در مغازش برداشتم

  53. محمدم na گفت:

    عسل خانم: هر نگاهی که برا ازدواج نیست که. شاید چون خشگلی نظرشو جلب کردی یا ازت خوشش اومده.
    سوء تفاهم پیش نیاد. میتونی بکشونیش یه جایی حرفای زیر زبونشو بکشی بعد میفهمی که چه فکری در موردت میکنه

  54. محمدم na گفت:

    خانومه sd: شاید اون دوستت نداشته باشه ولی چون تو این پیشنهاد رو بهش دادی قبول کرده و میخواد از فرصت استفاده کنه.
    ما خیلی عشق های یه طرفه داریم و بیشتر تمام عشق های دنیا به هم نمیرسن، همتونم میدونید.
    اگه آشناتون هست میتونی اینجوری احساستو بهش بگی که بره به خانوادش بگه که بیان در مورد تو با خانوادت مشورت کنن. اگه دیدی داره ناز میکنه یا داره ادا در میاره، بدون هیچ شکی دوست نداره و میخواد ازت سوء استفاده کنه.

  55. محمدم na گفت:

    من خودم از کوچکی عاشق یه دختر بودم که به خاطره مشکلاتی از هم دور بودیم. یکبارم سعی کردم بهش بفهمونم ولی شکست خوردم داخل کارم. بعد از چند سال به هم نزدیک شدیم. یکی از دوستام بهم گفت که من یه چیزایی بهش گفتم و رفته به مامان باباش گفته، منم ترسیدم تا یه روز به بهونه یه دفتر احساسمو بهش گفتم ولی چه فایده که دیر رسیده بودم. بعد که فهمیدم اونم خیلی دوستم داره ولی بخاطر دخترایه مدرسشون که در مورد من نظر داشتن از من سرد شده بود و از ترس باباش جرات نمیکرد که چیزی بگه. اگه من زود تر رفته بودم بهش گفته بودم… یا با خوانوادم درمیان گذاشته بودم … از این شایدا هم زیاد پیش میاد.
    ما از هر نگاهی که بهمون برخورد میکنه میفهمیم که نظر طرف چیه. خواهشا خودتونو گول نزنید.

  56. ضحا گفت:

    سلام. آقا محمد منظورتون از دیر شده بود چیه؟ یعنی بهم نرسیدین؟

  57. ضحا گفت:

    ببخشید اینکه میگین از هر نگاهی میفهمین مختص آقایونه؟ یا هر آدمی میتونه معنی نگاه طرف مقابل رو بفهمه؟ میشه یکم بیشتر توضیح بدین؟

  58. محمدم na گفت:

    متاسفانه نه نرسیدیم به هم.
    نگاه ضحا: اگه داری یه بحثی رو به من توضیح میدی نگاه من که میکنی میفهمی که دارم گوش میکنم یا نه، یا وقتی یکی خیره شده و داره نگاهت میکنه، پس کم کم داره یه کاری میکنه که بهت برسه یا نزدیکت شه. باید فرق بین نگاه ها رو پیدا کنی بعد هر نگاهی هم، دوستی یا عشق نیست.

    • خانــــوم sd گفت:

      همه چی حله حله
      با چند روز دوری کردن، فهمیدم واسش مهمم، کلی نگرانم شده
      واسمــون دعا کنید…
      مرسی از لطفتون

  59. ضحا گفت:

    متاسفم. خیلی ناراحت شدم. مشکل من اینه که طرفم آدم پیچیده و مذهبیه. نمیتونم معنی رفتاراشو بفهمم. اصلاهم نمیتونم بهش بگم چون هم کلاسی هستیم. دیگه کم کم دارم ناامید میشم.

  60. محمدم na گفت:

    والا چه بگم. منم دیگه برا همین دارم کمک مردم میکنم تا مثل من نشن که هی امروز و فردا کنم، آخرشم بهش نرسم و برا اینکار من دیگه تا آخر تمام عمرم باید پشیمونی بکشم. اگه همکلاسیته که خیلی خوبه میتونی از طریق یه جزوه یا کتابی یه نامه براش بزاری، بعد الان تو دختری یا پسر؟ من آخر اسمتم نفهمیدم؟

  61. خانــــوم sd گفت:

    ممنون بابت جواب
    نه آشنامون نیست… رابطمون خیلی خوب شده
    احساسشو بهم گفت، گفت تازه پیدات کردم
    نمیخوام ازم دور باشی
    از هر موقعیـتی هم استفاده میکنه که منو ببینه
    بهم دلبسته ولی از یه طرفم به قول شما میترسم
    چه کنم?? ?

  62. خانــــوم sd گفت:

    من اولاش باهاش راحت نبودم، گفت مهم نیست، اشکالی نداره
    دیروز دستمو گرفت
    خیلی حس یه جوری بهم دست داد، اولین بار دست یه مذکر رو گرفته بودم
    هی کلافه ام … همش خودمو سرزنش میکنم شاید واسه بقیه عادی باشه ولی واسه من نــــه
    گفت اولاش میخواستم یه کم باهات حرف بزنم چون خودمم تنها بودم ولی الان فرق کرده، تازه پیدات کردم…
    ادم رکیه ادا در نمیاره
    حس کلافگیمو چیکار کنم ???

  63. محمدم na گفت:

    سلام خانوم sd:
    خب خدا رو شکر که به هم رسیدین، نگاه پسر خیلی فکر میتونه بکنه، کاری نکن که فکر کنه تو یه دختر سستی هستی البته ببخشید من اینجوری فکر میکنم مثلا بگه چون الان دستش تو دستای منه، پس حتما قبلا هم با کسی بوده یا بعد از من میره با یکی دیگه. منظورم اینه… کاری نکن که بعدا پشیمون بشی. اونقدر بهم نزدیک نشین، بهش بگو که اگه واقعا دوستت داره بیاد پا پیش بزاره. اینم به یاد باش: هر آمدنی یه رفتنی هم داخلشه. آرزویی موفقیت برای شما عزیزان من

  64. ضحا گفت:

    ضحا اسم دختره.

  65. محمدم na گفت:

    آها، ضحا خانم خوشبختم از آشنایی با شما. من فک کردم پسری. به هر حال بازم خوشبختم از آشنایی با شمااااااا

  66. ضحا گفت:

    منم همین طور. یعنی همه راهکارایی که گفتین واسه پسرا بود؟ راه حلی ندارین که بتونم احساسشو بفهمم؟ البته غیرمستقیم؟ اصلا نمیتونم منظورشو بفهمم. اگه مثه بقیه پسرا بود شاید میشد فهمید ولی خیلی مذهبیه وسر به زیر. یه کارایی میکنه که مطمئن میشم دوسم داره، بعد یه مدت اصلا پیداش نیست. محل نمیذاره و خودشو میگیره. به نظرتون چیکار کنم؟

  67. سارا گفت:

    میخوام با یه نفر دوست بشم و از تنهایی در بیام چیکار کنم

  68. مبینا گفت:

    سلام دوستان من ۷ ساله با پسر عمم دوستم و واقعا هم دوسش دارم چند باری هم اومده خواستگاریم ولی خانوادم راضی نیستن چیکار کنم نه میتونم فراموشش کنم نه میتونم به مرد دیگه ای تو زندگیم فکرکنم

  69. محمدم na گفت:

    سلام و خسته نباشید. خانم مینا عشق که پیراهن برات نیست که هر وقت کهنه بشه درش بیاری بندازیش دور. اگه واقعا عاشقش باشی نمیتونی ولی اگه نباشی که دیگه هیچ.

  70. محمدم na گفت:

    دوستان من فقط ۱۸ سالمه فک نکنین که من روان شناسم فقط برا علاقه دارم کمک میکنم

  71. محمدم na گفت:

    سارا خانم والله نمیدونم دیگه برا تو چیکار کنم…

  72. خسته از زندگی گفت:

    سلام من به خاطرگذشته تاریکم ازخودم متنفرم زمانی که بچه بودم با چند نفر از اطرافیان نزدیک رابطه ج.ن.س.ی داشتم الان اینقدر پشیمانم که چند بار قصد خودکشی کردم اما نشد خیلی میترسم اگه اونا چیزی بگن باعث بی آبرویی خانوادم بشم تو رو خدا کمکم کنید. چیکارکنم؟

  73. خسته از زندگی گفت:

    بچه ها تو رو خدا هر کسی که میتونه کمکم کنه. منتظرم

  74. من گفت:

    خانم خسته از زندگی به نظر من برو با خانوادت در میان بگذار

  75. من گفت:

    آیا شما چند ساله هستید؟ در چند سالگی شده بود؟

  76. خسته از زندگی گفت:

    خانم و آقا بودن مهم نیست، اصلا نمیتونم بگم. کلاس دوم یا سوم چرا؟

  77. خسته از زندگی گفت:

    گفتن اینکه به خانوادت بگو راحته اما فکر میکنم میتونم زندگی رو ترک کنم اما گفتن نمیشه.

  78. من گفت:

    شما میدونید نظر من این بود اما از دوستان دیگر کمک و نظر بگیرید

  79. محمدم na گفت:

    سلام خسته: در زندگی هرکسی اشتباه میکنه نه فقط تو همه اشتباه میکنن اون مال قبلا بوده آینده رو بچسب تمام اشتباهاتتو سرمشق ذهنت بدون تا دفعه بعد اشتباه نکنی خدا بزرگه هیچ اتفاقی نمیفته. فقط توکل داشته باش.

  80. خسته از زندگی گفت:

    ممنون بابت کمکتون. بخدا بچه بودم شرایط خانوادمون طوری بود که به من توجه نمیشد، منم اشتباه بزرگی کردم سعی میکنم به زندگیم ادامه بدم اما هر موفقیتی تو زندگیم بدست میارم میگم من که باید هر چه زودتر زندگیمو ترک کنم موفقیت به چه دردم میخوره دیگه تا چند روز بعدش اصلا نمیتونم با کسی حرف بزنم. متاسفانه مادرم یکم از نظر جسمانی ضعیفه وگرنه بخدا هر چه زودتر تمومش میکردم، ناراحت و پشیمونم…

  81. محمدم na گفت:

    خسته گفتم که اگه اینجوری بود که خدا اصلا ما رو به این دنیا نمیاورد. زندگی رو ادامه بده و ازش لذت ببر. اینو یادت باشه هر کسی حتی برا یه بار هم که شده گناه یا اشتباه میکنه ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست. یه حرفایی هم دارم که نمیشه اینجا گفت. شمارم رو بالا نوشتم تو متن های قبلی بیا تا راهنماییت کنم. خوشحال میشم

  82. سارا گفت:

    سلام من ۱۴ سالمه یه پسر رو دوست دارم چه جوری بفهمم دوستم داره یا نه؟ لطفا پسرا جواب بدن

  83. سارا گفت:

    کمکم کنید

  84. محمدم na گفت:

    سلام: سارا خانم شما اونو دوست دارین، آیا میدونین که اونم دوستتون داره یا نه؟
    میتونین یه نفر رو واسطه کنین که غیرمستقیم از زیر زبونش بکشه که اونم دوستت داره یا نه

  85. فاطمه گفت:

    به نظر من هیچ وقت یه دختر نباید قبل از پسر عشقشو اعتراف کنه، هر چقد هم بدونه دلتنگه تحمل کنه، چونکه اگه یه دختر خودش اولین اعتراف کننده باشه، پسر شوکه میشه و با خودش میگه این قبلا به یکی دیگه هم ابراز کرده ولی نتیجه نگرفته… هیچ پسری خوشش نمیاد… خواهش میکنم شما آغاز کننده نباشین

  86. نفس۱۴ گفت:

    سلام بچه ها راستش من ۱۴سالمه عاشق پسر همسایمون که فامیلمونم شده شدم احساس میکنم اونم منو دوست داره چون همیشه دم مدرسه میاد دنبالم یه بارم بهم گفته دوستم داره بعضی وقتا هم برام بوس میفرسته همیشه نگرانشم دلم پیش اونه به نظرتون اون واقعا داره راست مبگه واقعا دوستم داره؟؟؟؟؟ به نظرتون باهاش رابطه برقرار کنم راستی تا حالا بهم شماره نداده خواهش میکنم جواب بدین مرسی

  87. Saleh گفت:

    سلام دوستان من پسری ۱۷ ساله ام یه دختر خاله دارم ازدواج کرده و دو تا بچه هم داره واقعا خیلی عاشقش شدم و خیلی دوسش داشتم بالاخره حرفمو بهش زدم و با هم رابطه داشتیم ولی من اصلا کار به رابطه ج.ن.س.ی و اینجور چیزا نداشتم و فقط دوستش داشتم حالا هم باهات کات کرده و میگه من و تو به درد هم نمیخوریم اینقدر دوستش داشتم که از درد رفتنش اینقدر سیگار کشیدم که الان معتاد هم شدم لطفا راهنماییم کنید مادرم اینا به خاطر معتادی ام منو طرد کردن…

  88. مبینا گفت:

    آقای صالح وقتی کسی تو را دوست ندارد و می خواهد رابطه را قطع کند احتیاجی به التماس و سیگار کشیدن نیست به نظر من شما باید سیگار را ترک کرده و دختر را نیز فراموش کنید و به زندگی خود با نگاهی تازه نگاه کنید

  89. محمدna گفت:

    سلام خوبین دوستای گلم ببخشید یه مدت نبودم
    نفس۱۴: هیچ وقت با کسی که نمیشناسیش ارتباط برقرار نکن به فکرآبروت باش اگه یکی لیاقتتو داشته باشه با پیش میزاره و میاد خواستگاریت.

  90. محمدna گفت:

    سلام صالح///// نگاه داداش این کاری که کردی کار گناهیه حالا شاید اون متوجه شده که کارش اشتباه بوده توجه کردی که داری با آبروی فامیل یا یه خانواده بازی میکنی کارت اشتباهه بهش فک کن هرچی زود تر فراموشش کن

  91. محمدna گفت:

    خانم مبینا. مثل اینکه متوجه نشدید چی داره میگه. داره با آبروی یه خانواده بازی میکنه بهتر فکر کنید

  92. محمدna گفت:

    خانم فاطمه منم نگفتم سارا برو خودت بهش بگو گفتم که یکی واسطه کنه ببینه اونم دوستش داره یا نه. خودخواهانه فکر نکنید

  93. سیما گفت:

    سلام من سیما هستم ۱۹ساله ام عاشق دوست دامادمون شدم خیلی حرف ازدواج من با ایشون مطرح میشه اما هیچ وقت سرانجام نمیگیره جدیدا احساس میکنم اون هم به من حس پیدا کرده اما نمیدونم باید چیکار کنم لطفا کمکم کنید؟؟؟

  94. سیما گفت:

    خواهش میکنم کمکم کنید من دارم تو این رابطه داغون میشم

  95. محمدna گفت:

    سیما خانم سلام. اینو همه میدونیم که خانما نمیتونن برن خاستگاری. پس دندون باید رو جیگر گذاشت اگه خودتم پا پیش بزاری ممکنه پسره فکر های بد بد کنه. شاید فعلا آمادگی این کارو نداشته باشه یا شرایطش ناجور باشه پس صبر کن. با صبر کردن به امید خدا همه چیز درست میشه .

  96. سیما گفت:

    سلام آقا محمد.
    بله من متوجه هستم شما چی میگید ولی مشکلی که وجود داره اینه که من نمیتونم حرف دلمو به خواهرم یا مادرم بزنم همه موافق این رابطه هستن.
    به نظر شما باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟

    • فاطمه ☆☆☆ گفت:

      سلام فاطمه هستم ۱۹ سالمه
      من با خواهرم رفتم بیرون اون پسر همسایه مان بود اسمش فرزاد
      هی نگاهم میکنه وقتی برگشتم خونه دوباره نگاهم میکنه خودمم نفهمیدم چرا اینجوری نگام میکنه ،اون منو دوس داره یا نه؟۲سال همیشه نگاهم میکنه
      اصلا خودم تنها نمیرم بیرون همیشه با خواهرم یا مامانم میرم
      شغلش نیروی انتظامی ۱۵روز سر کاره ۱۵ روز خونس
      .یه بار مامانش اومد به مامانم گفت دخترم میخواد گلیمت نگاه کنه مامانم قبول کرد گفت بعداز ظهر میام
      ۲تا خواهرش و مامانش اومد اما برای گلیم نیومد ب خاطر من اومده بود خواهرش هر سوال میکرد میری دانشگاه مامانم جواب داد نه گفت چرا؟
      مامانم گفت: به خاطر عروسی آبجی نخوند
      او سوال میکرد من جواب ندادم چون خجالت کشیدم مامانم جواب داد
      اونا رفتن دیگه …
      الانم ۳ ماه ازم خواستگاری نکرد
      خیلی ناراحتم الانم دوسش دارم
      من با مادرم رفتم خونه آبجی
      دوباره فرزاد منو دید اما مامانم نمی دونه فرزاد نگاه فاطمه میکنه
      چکار کنم کمکم کن آیا ولش کنم یانه؟؟؟

  97. محمدna گفت:

    خانم سیما. شما حرف دلتو به اونی که اعتماد دارین بزنین نه اونی که اعتماد ندارین. بعدم سر شوخی شوخی یه جایی دیدیش بهش بگو تو واقعا منو دوست داری یا علاقه مندی یا یه چیزایی تو همین مایه ها یا خواهرتو یه طوری واسطه کن تا از زیر زبونش کش بره ببینیم چه کسیو دوس داره

  98. سیما گفت:

    آقا محمد
    یه مشکل دیگه ای که وجود داره اینه که طرف مقابلم خیلی خجالتی هستش ولی تا این حد میدونم که حرف دلشو به دامادمون گفته و اجازه خواسته برای خواستگاری ولی خواهرم مانع شده که من هنوز بچه ام و نذاشته منم خودم خیلی خجالتی هستم

  99. مریم گفت:

    سلام من مریم ۴۹ ساله بعد از ۲۶ سال زندگی مشترک مجبور شدم متارکه کنم بخاطر فساد اخلاقی همسرم یه سال از این ماجرا میگذره هنوز حال روحیم خوب نشده
    به نظر شما من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟

  100. زهرا گفت:

    سلام. من ۱۵ ساله هستم. من یه دوست دارم که با او خیلی صمیمی هستیم و فامیل نیز هستیم زیرا من عاشق برادر او شده ام. من و او روزی تصمیم گرفتیم که درگوشی مان شماره مان را به نام عشقم ثبت کنیم. روزی دوستم به من گفت که سیم کارتش را به برادرش داده است روزی من و دوستم در اتاق دوستم نشسته بودیم او هم در خانه نبود دوستم گوشی او را آورد و من و دوستم گوشی اش را چک می کردیم که دیدم مخاطبان خود را عوض کرده و مخاطبان جدید نیز افزوده اما اسم من را تغییر نداده و به نام عشقم مانده به نظر شما او مرا دوست دارد یا نه؟ اما آنطور رفتار می کند که مرا دوست ندارد. لطفا کمکم کنید

  101. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    میتونیم این احتمال رو بدیم که شاید حواسشون نبوده و یا نمشناختن که اسم رو تغییر ندادن و یا سیم کارت مال خواهرشون بوده اسم ها رو عوض نکردن
    شما میتونید از خواهرشون سوال کنید یا از زیر زبونشون حرف بکشید. میتونم بپرسم چند سالشون هست

  102. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    میتونیم این احتمال رو بدیم که شاید حواسشون نبوده و یا نمشناختن که اسم رو تغییر ندادن و یا سیم کارت مال خواهرشون بوده اسم ها رو عوض نکردن شما میتونید از خواهرشون سوال کنید یا از زیر زبونشون حرف بکشید .
    به امید خدا ان شاء الله همه چیز درست میشه

  103. محمدna گفت:

    سلام سیما خانم واقعا اگر دوستت داشته باشه پس وایمیسه تا وقتش بشه زیاد عجله نکن. هر چی باشه بزرگترت خوبی تو رو میخواد

  104. محمدna گفت:

    مریم خانم اینجا نمیتونم در موردش حرف بزنم چون با یه خط یا دو خط نوشتن نمیشه توضیح داد

  105. ستاره گفت:

    سلام من ستاره هستم ۲۰ ساله خیلی از زندگی خسته ام هیچ امیدی دیگه به ادامه زندگی ندارم
    هربار هم که عاشق شدم شکست خوردم
    مادرم به جای اینکه دوست من باشه دشمن منه این یه نامادری برام هستش من هیچ وقت حرف دلمو بهش نزدم
    لطفا کمک کنید؟؟؟؟؟؟

  106. زهرا 14 گفت:

    سلام من خواهر زاده شوهر آبجیم رو دوست دارم ۲۲ سالشه و دنبال زن میگرده با یه دختر رفیقه اما نمیخواد باهاش ازدواج کنه بعضی وقتا بهم نگاه میکنه و جلو من مودب و ساکت میشینه به نظرتون دوستم داره یا نه

  107. زهرا 14 گفت:

    کسی هست؟ کمکم کنید .

  108. F&M گفت:

    من ۱۶سالمه عاشق دختر خالم هستم اون تهرونه منم اردبیل سالی یه بار میبینمش اونم یه سال ازم کوچیکتره هر موقع که همدیگرو میبینیم با هم خیلی دوستانه حرف میزنیم ولی وقتی با یکی دیگه حرف میزنم مستقیم چشامون همدیگه رو میبینه مثلا یه دفعه ای به هم نگاه میکنیم و لبخند میزنیم من خیلی عاشقشم و دوستش دارم ولی نظر اونو نمیدونم چطوری بدونم عاشقمه همین دیشب خونمون بود و من این سال فرصت نکردم باهاش خیلی صمیمی باشم .میترسم تا وقتی که من ۲۰ سالم شد اون ازدواج کنه و من شکست میخورم و …

  109. F&M گفت:

    تو رو خدا راهنماییم کنین که از کجا بدونم عاشقمه و دوستم داره من هنوز ۱۶ سالمه

  110. محمدna گفت:

    سلام دوستان. وقت بخیر: ستاره خانم هرآدمی یه نقطه ضعفی داره بگرد نقطه ضعفش رو پیدا کن. اونم ضعف تو رو پیدا کرده ضعف از خودت نشون نده

  111. محمدna گفت:

    زهرا خانم این نیست که هر کسی ساکت بشینه یا نگاه آدم کنه دوستش داره . بعدم اون اگه میخواستت میومد یا بهت میگفت یا پا پیش میذاشت و به خانوادت میگفت . حالا شایدم دوستت داشته باشه من که تو دل اون نیسم . بهشم نگو فعلا که دوستش داری که همه چی خراب میشه

  112. سونیا گفت:

    سلام من دختری ۱۹ ساله هستم و یک پسری رو خیلی دوست دارم
    نمی دونم چجوری شد ولی من تو خونه هر روز خدا از پنجره بیرونو میدیدم ولی من از پنجره یک پسر دیگه رو میدیدم همینجوری که یک دفعه متوجه یک پسر دیگه ای شدم
    نمیدونم چجوری شد که اون پسر رو که از پنجره به بیرون نگاه میکردم دیدم نه از یه جای دیگه
    بعد یهویی اون پسرو دوست داشتم الانم دارم ولی به خدا قسم اصلا نمیدونستم اون پسری رو که متوجش شدم و دوسش دارم نمیدونستم که کسی اونو تو کوچه ی ما فرستاده که من اونو بشناسم
    هنوزم که هنوزه نمیدونم واقعا چجوری شده اون پسر تو کو چه ی ما هست و مکانیکی هم در کوچه ی ما هست بعد اون پسر در اونجا کار میکنه یک ماشینم داره و این مساله گذشت و در ماه آذر یک شماره بهم زنگ زد منم جواب دادم فهمیدم که اشتباه گرفته دیگه گوشی رو به خواهر کوچیکم دادم گفتم بگو اشتباه زنگ زده
    بعد چند هفته گذشت دوباره اون شماره زنگ زد البته من مشکوک شدم و به فکر افتادم هی میگفتم خدا کی میتونه باشه ولی این موضوع رو اول خدا و دوم خودم میدونستم
    بعد کمی فکر کردم با خودم گفتم که من شمارمو به کیا دادم بعد به فکرم افتاد گفتم من به چهار نفر شمارمو دادم یکی به خالم و یکی دیگه به خاله ی دیگم و یکیم به دختر فامیل مادرم که هم سن خودمه بعد یکیم به عمم
    من همین طوری تو فکر بودم یک چیزی تو فکرم اومد که چند سال گذشته عروس خالم منو دیده به خالم گفته یک خواستگار براش پیدا کردم و ماشین داره و نمیدونم دیگه همین اینا اومد به ذهنم
    منم گفتم به غیر از این حرف اصلا نه من به کسی شماره دادم نه کسی به من شماره داده یا اصلا خواستگارم نداشتم نه اینکه دوست نداشته باشم یا قیافم بده نه اصلا منظورم بده یا خوبه نیست ولی دیگه نمیدونم خواستگار نداشتم
    بعد گفتم به خدا احتمالا اون پسره که عروس خالم گفته اصلا شاید متوجه نه شاید باور نکنید که باورم نمیکنید چون خودمم باور نمیشد
    الانم باور نمیکنم به خدا هنوزم که هنوزه باور نمی کنم ولی اون پسر بود
    بعد منم کنجکاو شدم گفتم بزار ببینم چی میگه هی بهم زنگ میزد منم جواب ندادم از اسمس استفاده کردم جوابشو دادم
    اسمشو فهمیدم و بعد اصلا بهم گفت که دوستت دارم
    اون پسری رو که از پنجره نگاه میکردم و بهش عادت کردم ولی من که نمی دونستم که اون پسر رو کسی فرستادتش
    میدونید چیه فکر کنم قصدی داره نه قصد بد چون اون پسر اگر باشه عروس خالم فرستادتش ولی منم خیلی خیلی دوستش دارم ولی اصلا از اون موقع تا الان در ارتباط نیستم یعنی میترسم چون من دوست ندارم دزدی دزدی باشه
    میدونید چیه شرایطمون خوب نیست نمی تونم جوابش رو بدم البته ترسم وجود داره خیلی هم زیاد تو رو خدا راهنماییم کنید یا حداقل روحیه بهم بدید

  113. سونیا گفت:

    احساس میکنم پسری منو دوست داره

  114. behzad گفت:

    سلام دوستان من ۱۵ سالمه عاشق یکی از دوستام شدم اون هم با من خیلی خوش رفتار و خوبه همیشه دوس داره با من حرف بزنه از خودش ولی وقتی تو یه جمعی هستیم با عادتی لوس یه جوری میگه اه چقد ازت بدم میاد با خنده
    آیا او مرا دوس دارد؟

  115. behzad گفت:

    آیا به او بگویم که مرا دوست دارد یا نه؟
    چجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  116. آتنا گفت:

    سلام دختری ۲۰ ساله هستم دانشجوی ترم سه روانشناسی تا الان کتابای زیادی در مورد شخصیت و اختلالات رفتاری خوندم درسته هنوزم در تشخیص ۱۰۰% مشکل دارم پسری هست ۲۷ ساله که مدت چند سال هست که از دبیرستان احساس می کردم تعقیبم میکنه و رفتارامو زیر نظر داشته
    از مدرسه دبیرستانم بهم گفته بودن که کسی هست با این شرایط و شما رو دوست داره البته به من نه به مادرم چون هنوز کم سن و سال هستم و آمادگی از عهده زندگی بر آمدنو ندارم خانوادم مخالفت کردن من ترم ۲ بودم نزدیک شروع امتحانای میانترم که اون آقا شمارمو پیداکرده بود و بهم پیام داد که اگر بعد از آشنایی بیشتر بهت پیشنهاد بدم قبول میکنی منم خیلی شوکه شدم براش زدم اگه از اعتمادم سو استفاده نکنی بهش فکر میکنم اما قبل از اون باید نظر خانوادمو بدونم چون نظرشون برام خیلی مهمه
    بنابراین قولی بهتون نمیدم باهاشون مدتی پیامکی صحبت کردم از اعتقاداتش خیلی خوشم آمد معلوم بود خیلی مودب و آرومه البته شیطنتهایی داشت که در آقایون هست به خاطر اینکه من قبل از درخواستشون کاملا براشون توضیح دادم که واسه ازدواج زوده و خانوادمم راضی نمیشن اما به خاطر اینکه قصد واقعیشونو بدونم ازشون خواستم به محل کار پدرم برن و باهاشون صحبت کنن البته باید بهشون یاد میدادم که چیکار کنن اما چون تو شرایط روحی بدی بودم نتونستم درست راهنمایشون کنم
    ایشون به محل کار پدرم رفتن و مسلما پدرمم بهشون گفتن که هنوز زوده داره درس میخونه و…
    البته من تمام جزییات رو قبل از آمدن ایشون پیش پدرم واسه مامانم گفتم بعدش مامانم کلی حرف زد که اعتماد نکن دلت نلرزه اگه آدم مومنی بود اصلا روش نمیشد اینکارو کنه اما من با خودم میگم اگه آدم پرویی بود برام مزاحمت ایجاد میکرد زنگ میزد اذیت میکرد اما اون بعداز صحبت با بابام تمام راههای ارتباطی رو بست برنامه هاشو پاک کرد براش زدم حداقل میگفتی ازم متنفری الان چند ماه هست هیچ خبری ازش نیست نمیدونم با وجود اون همه احساس منو فراموش میخواد بکنه یا کاراش به خاطر اینه که مشکلی برام به وجود نیاره خیلی دوستش دارم تست هایی که مربوط به احساس بود رو زدم واقعا عاشقش شدم درسته عشق باید بعد از نامزدی به وجود بیاد اما آخه کی تو دنیا هست پسر به این خوبی رو ببینه و عاشقش نشه

  117. آتنا گفت:

    به نظر شما دلیل کارش چیه اینکه با بابام حرف زده نشون میده که واقعا دوسم داره چیکار کنم فراموشم نکنه هیچ راه ارتباطی باهاش ندارم چه سوره ای بخونم که از عشقش کم نشه دعا کنید خدا جوونایی که عشقشون واقعی هست رو بهم برسونه من خیلی دوست داشتم بدونم همسر آیندم چه کسی هست خیلی به معصومین متوسل شدم بعد از یه سفر به شلمچه یه خواب دیدم صورتش تو خواب دقیق نبود خیلی دعا کردم سریای بعد که خواب میبینم صورتشو تو خواب ببینم اما وقتی بیدار میشدم هیچی یادم نبود یه روز یه قلم و کاغذ برداشتم با نیت یه تصویر از چهره کشیدم طراحیم خیلی خوب نیست اما تصویری که کشیدم صورت واقعی ای شد که تصویر همین آدمه ماجرای نیت و توسلی که به ائمه اطهار کرده بودم خیلی طولانیه جای توضیحشم اینجا نیست چون ممکنه بعضیا به اشتباه کاریو انجام بدن که بختشون بسته شه

  118. محمدna گفت:

    سلام سونیاا. شاید یکی از اقوامتون داره تو رو امتحان میکنه پس گول نخور شاید تو فقط از قیافش خوشت آمده ولی به قول خودت که به ۴ نفر بیشتر شماره ندادی. پس من یقین دارم که یکی از همین چهار نفر شماره بهش داده اگه خواست حتما خودشو به خانوادت معرفی میکنه فعلا خطایی نکن

  119. محمدna گفت:

    بهزاد خان : اگر داخل جمعی تو را کوچیک کرد من ۶۰ درصد میگم که اون خودشو از تو بالاتر میگیره تو هم میتونی بکشیش کنار ببینی مشکلش چیه و حرف دلتو داخل شوخی شوخی بهش بگی

  120. محمدna گفت:

    سلام اتنا خانم. نگاه کن اگه رفته به بابات گفته مطمئن باش که دوستت داشته و وقتی هم که شمارتو پیدا کرده مطمئن باش که میخواسته نظرتو بفهمه یا ببینه کسی تو زندگیت هست یا نه پس بی شک دوباره میاد پیش بابات البته اگه نرفته باشه با کسی دیگه باید آمارشو بگیری

    • آتنا گفت:

      چجوری بفهمم الان با کسی هست یا نیست من آمارشو تو چند تا شبکه اجتماعی گیر آورده بودم عکس خودشو گذاشته بود اما بعد عکسشو برداشت بهش گفتم واسه چی عکستو برداشتی خودش بهم گفت دخترا بهش پیام میدن این خودتی اونم بهشون گفته بوده نه عکسمه
      کسی که با من اینجوری صادق بوده بخاطر مزاحمت اونا عکسشو برداشته مطمئنم الان نمیتونه با کسی باشه از ارتباط پیامی ما برداشتی نکنین چون من فقط به خاطر اینکه از بابت من خیالش راحت بشه این اجازه رو بهش دادم بهشم گفتم مجبور نیست به خاطر من صبر کنه الان اون هم از نظر کار هم از موقعیتای دیگه تو شرایط عالی هست من از همین میترسم که تو غیاب من دخترای دیگه ای دلشو ببرن و منو فراموش کنه چون آدم مهربون و دلسوزی هست کمی هم احساساتی هست یعنی میترسم از کسایی باشه که زود دل میبنده از این بابت که منو دوست داره مطمئنم اما بازم خیلی میترسم کاش خانوادم راضی میشدن من ازش خواستگاری کنم

  121. behzad گفت:

    محمد داداش مشکل من اینه نمیتونم نمیدونم چجوری چه موقعی بهش بگم راهنمایی لطفا

  122. محمدna گفت:

    داداش بهزاد نگاه حتما که نباید بیاد خونتون که بهش بگی داخل جشنی مراسمی چیزی که هیچ کسی دورش نباشه که فردا مشکل ساز باشه

  123. behzad گفت:

    اما من مطمئن نیستم جواب مثبت میده
    فقط احتمال بیشتر رو میدم

  124. آتنا گفت:

    خواستم خودشو به خانوادم نشون بده تا اونا بفهمن که واقعا آدم خوبیه اما فکر میکنم کمی کارو خراب کردم چون انگار پدر و مادرم ازش بدشون نیومده اما همش کاری میکنن که من بهش فکر نکنم و تمرکزمو بزارم رو درسام من خیلی به درسام اهمیت میدم. وحیدم خیلی دوست داشت برام مزاحمت ایجاد نکنه که فکرمو بزارم رودرسام اما من نمیتونم اصلا بهش فکر نکنم اون دقیقا همون کسیه که خیلی دوسش دارم کاش میتونستم حرفامو به خانوادم بزنم اما اونا قبول نمیکنن میدونم خیلیم گفتم بالاخره چه تو خانه چه پیش اون درسامو میخونم اما هم مامانم هم بابام خیلی منو دوس دارن نمیتونن اجازه بدن منم راهی جز صبر کردن ندارم چون میدونم تو این شرایط ممکنه خیلی احساساتی عمل کنم و بعد اگه وحید اخلاقش عوض شد خودمو مقصر میدونم که دستی دستی خودمو بدبخت کردم
    کاش وحید همسایمون بود یا حتی هم کلاسیم اون موقع حواسم بهش بود نمیذاشتم کسی مخشو بزنه

  125. آتنا گفت:

    روز آخری که باهاش حرف زدم یه چیزی بهش گفتم که فکر کنم دلش گرفت و فکر کنه من بهش اعتماد ندارم خواستم از دلش در بیارم نشد اون خیلی راحت حرف نمیزد اما ترس و اضطرابشو تو شعرایی که برام میفرستاد نشون میداد من سعی کردم از اون ترس بیارمش بیرون و خود واقعیمو بهش نشون بدم اما اینکه روزای آخر دست از پیام دادن برداشته بود و بهم گفت چون نمیخوام برات مشکل ساز بشم خیلی منو میترسونه من مثل اون اینقدر احساساتی نیستم با این وجود که تو سنی هستم که آدما تو این سن بیشتر احساسی عمل میکنن راستش نمیدونم تا چه اندازه احساسی عمل میکنه اون شاعر هم هست روحیه لطیفی داره دوست ندارم هیچوقت دلشو بشکونم مردی که اینقدر لطیفه زود عاشق میشه و ممکنه زودم فارق بشه باید یه تست ازش میگرفتم تا مطمئن بشم اما نشد کارم شده انتظار…
    خیلی سخته تقصیر خودمم شد بهش گفتم همش فکرم پیششه اونو از احساس خودم مطمئن کردم اما هنوز ازش مطمئن نیستم با اینکه همه ی حرفاش تو گوشمه بازم میترسم احساسش کار دستش بده

  126. مهسا گفت:

    سلام من مهسا هستم ۱۸ سالمه راستش یه مشکلی دارم نمیدونم باید چیکار کنم
    خواهرم به مدت دوساله که عقد کرده و داره جهازش رو تهیه میکنه تاذبه خانه خودشان برود
    اما جدیدا‌ یه مدتی بود که دامادمون زل میزد به من یا بهم خیره میشد حتی از توآیینه ماشین من هم توجهی نمیکردم تا اینکه مزاحم تلفنیام شروع شد هر دفعه که جواب میدادم اون طرف جواب نمیداد و بعد چند دقیقه قطع میکرد منم گفتم شاید کسیه داره امتحانم میکنه محل ندادم تا اینکه دامادمون با شماره خودش بهم اس ام اس میداد اول میگفت اس ام اسام رو پاک کن به کسی نگو بعد یواش یواش گفت من میخوام تا قبل از اینکه تو ازدواج کنی من مرد تو باشم و با هم درد و دل کنیم سرم رو شونه هات بذارم منم هر دفعه گفتم که شما برادر من هستید منم مثل خواهر کوچیکه شما دوباره هفته بعد میومد و اس ام اس میداد تا اینکه الان دیگه خیلی شدید شده و میگه بیا با هم بریم بیرون میخوام باهات حرف بزنم منم دختری نیستم که زود گول بخورم جوابش رو دادم نه اما به خاطر اینکه زندگی خواهرم از هم نپاشه بهش نمیتونم بگم حتی به مادرمم نمیتونم بگم
    نمیدونم باید چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید

  127. arena گفت:

    یک پسری هست چند مدته میشناسمش امکان داره هر چند وقت یکبار همو ببینیم اما با هم حرف نمیزنیم و هر دو خجالتی هستیم این آقا پسر چند روز پیش که همراه خانوادم و خانوادش و چند نفر دیگه میرم جایی من پشتش ایست میکنم یهو خودشو میزنه به دستام احساس میکنم از قصد زد نگام میکرد یواشکی من که نگاهش میکردم روشو میکرد اونطرف که مثلا بگه من تو رو نمیدیدم موقع خداحافظی که رسید من برای اولین بار باهاش یک کلمه حرف زدم و اونم موقع خداحافظی کردن از من هُل میشه و چشماش میلرزه یهو به نظره شما حسی داره به من؟

  128. آتنا گفت:

    ❧ خواهشا همینجا جواب بدید مشکلی نیست دیر جواب بدید کارشناسانه تر و واضح تر راه حل بدید ❧

  129. مهسا گفت:

    خواهش میکنم کمکم کنید من خیلی دارم اذیت میشم

  130. آتنا گفت:

    مهسا جان تهدیدش کن بگو اگه مزاحمت ایجاد کردید همه چی رو به خواهرم میگم بعدم گوشیتو یه مدت خاموش کن هر چی برات فرستاده پاک نکن که همینا سند باسه اینکه خواهرت بدبخت نشه
    کم کم به خواهرت بگو، بگو بیشتر حواسش بهش باشه ببینه نجابت داره یا نه مردونگی داره یا نه خواهرت خودش میفهمه اصلا به فکر اینکه اگه بگم خواهرم نابود میشه نباش اتفاقا اگه نگی خواهرت نابود شده

  131. آتنا گفت:

    مردی که با خواهرت عقد کرده چشمش دنبال کسه دیگه ای هست اصلا قابل اعتماد نیست مخصوصا که از روحیه ی عاطفی شما داره سو استفاده میکنه تو این شرایط طرف از کوچکترین نقطه ظعف شما سو استفاده میکنه اینجور کسا دنبال از بین بردن اعتبار آدم هستند اصلا نترسید شجاع باشید
    من واقعا نمیدونم خواهر شما متوجه نشده که ایشون هدفش ازدواج نیست شاید طمع داره میخواد ازتون سو استفاده کنه دهنتونو ببنده که به خواستهای ش.ه.و.ا.ن.ی خودش برسه
    شما مثل خواهر خود من واقعا متاسفم واسه اینجور آدما ولی از شما میخوام هشیار باشید خدا خودش کمکتون میکنه شما به فکر از هم نپاشیدن زندگیه خواهرتونید پس خودتونو سرزنش نکنید شما نباید بترسید اون دامادتون باید بترسه از این ترس ایشون استفاده کنید خود و خانوادتونو نجات بدید
    در همسایگی ما پسری بود که حاضر شد به خاطر از بین نرفتن ناموسش تن به قصاص بده واقعا خدا آدما رو به راه راست هدایت کنه

  132. مهسا گفت:

    سلام آتنا خانم
    اتفاقا همین قصد رو دارم که تهدیدش کنم و همیشه اس ام اساشو نگه میدارم که فردا برام مشکل نشه راستش یه بار اوایل عقدشون خواهرم فهمید که با یه دختره دیگه دوست بوده اونم از فامیلای خودشون بوده ولی خواهرم به خاطر یه سری اتفاق ها و اینکه خیلییییییی دوستش داشت بخشیدش و ازش قول گرفت که دیگه از این کارا نکنه اما دوباره شروع کرده راستش من واقعا میترسم ازش
    منو تهدید کرده که من دارم کینه ازت به دل میگیرم و یه سری از حرفای دیگه راستش من همیشه از وقتی که وارد خانوادمون شد حجاب و همه چیم رو رعایت کردم واقعا دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم
    مشکلی که وجود داره ما همیشه چشم تو چشم هستیم و من نمیتونم با بدی جوابش رو بدم واقعا ازش میترسم
    تو رو خدا کمکم کنید

  133. رها گفت:

    سلام من ۱۴ سال دارم عاشق پسر همسایمون هستم خیلی وقت نیست
    حس میکنم اون نامزد کرده دیروز خیلی گریه کردم واسش تازه موبایلشم برنمیداره خواهش میکنم کمکم کنین ممنونم

  134. رها گفت:

    تازه اون ۲۵ سالشه

  135. محمد گفت:

    سلام. دیوونه ی یه دختر ۱۴ ساله هستم. منم ۱۵ سالمه اصلا نمیدونم اونم منو میخواد یا نه. چطوری بفهمم که منو دوست داره یا نه؟
    لطفا کمکم کنید بیشتر دختر خانوم ها

  136. زهرا 14 گفت:

    سلام به نظرتون چطور میتونم اونو عاشق خودم کنم لطفا آقایون بیشتر نظر بدن  

  137. زهرا 14 گفت:

    آیا سن من برای او مناسبه ؟ در حضور او سرسنگین باشم یا جلف؟ اون بچه مثبت نیست یعنی از پسرای امروزیه.

  138. زهرا 14 گفت:

    همونطور که گفتم ۲۳ سالشه شاید بعضی وقتا نگام کنه ولی احساس میکنم حسی بهم نداره چیکار کنم عاشقم بشه؟ خواهر زاده شوهر آبجیمه

  139. سمانه گفت:

    سلام رها خانم
    احساسی که تو الان بهش پیدا کردی رو درک میکنم و میدونم خیلی ناراحت کننده هست اما به گفته خودت اون الان نامزد کرده و مسلما دیگه به تو فکر نمیکنه تو هم سعی کن دیگه بهش فکر نکنی من کاری به اختلاف سنی ندارم چون وقتی واقعا عاشق بشی اختلاف سنی برات اهمیت نداره اما سعی کن فراموشش کنی چون بیشترین سختیا برای تو هستش
    ان شاء الله همه چی درست میشه تا ببینیم تقدیر خدا چیه

  140. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    همونطور که گفتم اختلاف سنی مهم نیست وقتی هوشیارانه تصمیمی بگیریی که واقعا دوستش داری پس اختلاف سنی برات آنچنان اهمیت پیدا نمیکنه ولی همیشه سعی‌کن خودت باشی چون اینطوری راحت تر هستی چون اون وقت اون عاشق واقعی خودت میشه سعی کن اون چیزی که هستی در مقابلش باشی ببین چه چیزایی دوست داره یا سعی کن احساستش رو همیشه درک کنی
    ان شاء الله به امید خدا همه چی درست میشه

  141. سمانه گفت:

    سلام آتنا خانم
    میخوام بهتون این اعتماد رو بدم که همچین آدمی واقعا با این احساس پاک پا پیش گذاشته و این همه سال منتظرتون مونده وقتی به قول خودتون تو دوران مدرسه پا پیش گذاشته و خانوادتون مخالفت کردن و صبر کرده مطمئن باشید بازم به پاتون صبر میکنه
    و اینکه الان بعد از صحبت با پدرتون برنامه هاش رو بسته یا جواب اس ام اس تون نمیده به این معنی نیست که عشقش نسبت به شما کم شده بلکه میخواد شما به درساتون برسید شایدم این خواسته پدرتون بوده و فراموش کردن یه عشق واقعی واسه آقایون خیلی سخت تر از خانوم هاست پس خیالتون راحت باشه ان شاء الله که خیره

  142. زهرا 14 گفت:

    ممنون از نظرتون سمانه خانم شما خوب نظر میدی میشه بگید چیکار کنم تا عاشقم بشه؟

  143. زهرا 14 گفت:

    اون بهم حسی نداره یا باید اونو عاشق خودم کنم یا بیخیال شم بنظرتون کدوم بهتره؟

  144. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    عشق به راحتی به وجود نمیاد اینکه میگید چیکار کنم تا عاشقم بشه دست ما نیست بلکه هر وقت دلش لرزید عاشقتون میشه خیلی راحت داری میگی بیخیال بشم اگه واقعا با تمام وجود عاشقش هستی و میدونی دلت براش لرزیده سعی کن با تمام وجود این حس رو درون خودت نگه داری و اونو عاشق خودت کنی بهتون گفتم همیشه سعی کن خودت باشی چون این از همه چی مهم تره وقتی خودت باشی
    بیشتر عاشقت میشه
    یه مدت همینجوری باش اما خودت باش بعدا یکی رو واسطه قرار بده تا زیر زبونش رو بکشه اما این درست نیست که شما مستقیم برید بگید که من از شما خوشم میاد چون ممکنه فکر بد در موردتون بکنه
    ان شاء الله به امید خدا همه چی درست میشه

  145. زهرا 14 گفت:

    آخه کسی نیست که واسطه کنم

  146. زهرا 14 گفت:

    از یه لحاظ بعضی ها میگن باید غرورم رو حفظ کنم و بهش توجه نکنم میگن پسرا از دخترای مغرور خوششون میاد

  147. آتنا گفت:

    عذر میخوام اینو میگم مهسا جان پدر و مادرت نباید میذاشتن خواهرت ازدواج کنه من نمیدونم چی بگم اما بهتره برید پیش یه مشاور مورد اعتماد که بتونید راحت همه چیرو بهش بگید واقعا بهتره خواهرتون جدا بشه اگه دامادتون مشکل دار باشه به جزاش میرسه مشاور میتونه بگه چیکار کنید تا شرش کنده شه من توصیه میکنم یه جوری خواهرتونو قانع کنید که بره پیش مشاوره و کمک بگیره

  148. خستم از خودم... گفت:

    عاشقی قشنگه خیلیم قشنگه ولی عاشقیه قبل ازدواج خیلی خیلی زیباتره. من کسیم که همه راهارو رفتم همه راهای عشقو همه ی شور و هیجانشو ولی بزارین سر موقعش عاشق شین. خودتونو از خدا دور نکنین. دخترا تو رو هر کی میپرستین پاکیتونو خراب نکنین بزارین همه احساس و زیباییتون بمونه برا کسی که قراره یه عمر همدمتون باشه. من پشیمونم خیلی پشیمون طرفم بد نبود ولی از خدا دور شدم حتی اس ام اس دادنم از خدا دورتون میکنه باور کنین…
    امیدوارم همگی با عشق زندگی مشترکتونو شروع کنین نه با فکر به کس دیگه و عذاب وجدان…
    موفق باشید

  149. زهرا 14 گفت:

    پسرا از دخترای مغرور بیشتر خوششون میاد درسته؟

  150. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    هر کسی برای ازدواجش معیاری داره چه پسر ها چه دختر خانم ها فرقی نمیکنه یکی معیارش اینه که طرف مقابلش مغرور باشه دیگری نه
    اما عزیز دلم بهت گفتم بهترین راه اینه که خودت باشی بذار عاشق خودت بشه

  151. زهرا 14 گفت:

    ممنون از نظرتون حق با شماس چون اگه خودم نباشم بعد از ازدواج به مشکل بر میخوریم.

  152. زهرا 14 گفت:

    میشه بپرسم چند سالتونه؟

  153. دختر آفتاب گفت:

    سلام… ١٩ سالمه … ۳ سال پیش پسر عمم از طریق اس ام اس بهم گفت دوسم داره و ازم خواستگاری کرد، منم گفتم باید تا بعد کنکورم صبر کنه، و اما هر از گاهی بهم پیام میداد و میگفت میخوام یادت بمونه دوستت دارم، البته فقط اون اس میداد منم فقط جواب سلامشو میدادم، تا اینکه داییم اینا یه هفته اومدن خونمون، توی اون یه هفته از ترس اینکه داییم نفهمه داره بهم اس میده جوابشو ندادم، بعد از رفتن داییم هم از ترس اینکه کسی تو خانوادم متوجه بشه (مذهبی نیستیم اما مامانم به تنهایی بزرگمون کرده بخاطر اون هیچوقت کاری نکردم که تربیتش زیر سوْال بره) بهش گفتم نمیخوام تا بعد کنکورم که به خانوادم میگه منو میخواد بهم اس بده.
    اونم که میدونست قبلا زن داییم منو خاستگاری کرده واسه یکی از فامیلاشون، فک کرد دارم دَکِش میکنم چون داییم اینارو دیدم، ولی خدا شاهده که اینجوری نبود، خلاصه اینکه گفت باشه و دیگه ازش خبری نشد، پارسال عید به بهونه ی گرفتن چند تا عکس خانوادگی بهش پیام دادم، عکسارو بهم داد و گفت نمیخواد باهام در ارتباط باشه، منم دیگه بهش پیام ندادم… خونشون تهرانه سالی یک بار میبینمش، از اون روز به بعد باهاش سر سنگینم، خیلی مغروره، اما همیشه موقع عکس گرفتن از بقیه توی ایام عید با دوربین سعی میکنه از کسایی ک أطراف من نشستن عکس بگیره ک منم تو عکس باشم،هروقت حرف ازدواج من میاد ساکت میشه و میره تو خودش، در کل آدم شوخیه و با همه شوخی میکنه اما با من کمتر از همه، به نظرتون هنوز منو میخواد… چون من بجز اون به کسی فکر نمیکنم، عاشقش نیستم ولی دوسش دارم… سعی میکنم جاهایی که اون هست نباشم، اگ میاد توی اتاقی که با بقیه نشستیم من ده دقیقه بعد میرم بیرون، خودشم متوجه شده… راستی من امسال دوباره کنکور دارم، ممکنه بعد کنکورم بخواد ازم خاستگاری کنه؟ ۲۹ سالشه و هر وقت بهش میگن کی زن میگیری چیزی نمیگه… لطفا راهنماییم کنین… چجوری رفتار کنم که بیاد طرفم…

  154. سمانه گفت:

    سلام دختر آفتاب
    عشق با دوست داشتن فرق میکنه اتفاقا دوست داشتن قشنگ تره و تو زندگی با دوام تر پس وقتی میگی دوستش دارم یعنی اینکه دلت براش لرزیده و بهش فکر میکنی
    اگه فکر میکنی قضیه خواستگاری که از طرف دایی اینات برات پیش آمده و اون رو دچار سو تفاهم کرده سعی کن این سو تفاهم را براش حل کنی و یه جور غیر مستقیم بگو نه من به اونی که ازم خواستگاری کرده علاقه ای ندارم منظورم این نیست که به خودش بگی به یکی بگو که بینتون واسطه هستش
    امتحان های کنکور هم که نزدیک هستش ان شاء الله که بعد کنکور مشخص میشود

  155. زهرا 14 گفت:

    سمانه خانم میشه بپرسم چند سالتونه؟

  156. دختر افتاب گفت:

    مرسی سمانه جون… اما چون امسال یه ماشین مدل بالا خریده و موقعیتش خیلی بهتر شده دوست ندارم کسی رو واسطه کنم یا بهش بگم من میخوامت، میترسم اینجوری فکر کنه بخاطر موقعیتش دارم میرم سراغش و مثل یه گزینه بهش نگاه میکنم، همه چیز به کنکورم بستگی داره… لطفا برام دعا کنین… ممنون

  157. سمانه گفت:

    سلام‌ زهرا خانم
    من ۲۵ ساله هستم

  158. سمانه گفت:

    دختر آفتاب
    شما قبل از همه این موقعیت ها که الان بدست آورده تو جواب خواستگاری بهشون گفتید که برای خواستگاری کردن باید بعد از کنکور پا پیش بذاره پس مسلما هیچ وقت اینجوری فکر نمیکنه بعد هیچ وقت خودت بهش نگو چون ممکنه در موردتت فکر بد کنه ان شاء الله که تو کنکور موفق میشی

  159. دختر افتاب گفت:

    سمانه جون به نظرتون ممکنه با این کارا و عکس العمل هایی که گفتم ازش دیدم هنوز منو بخواد؟ مثلا اصلا تو چشمام نگاه نمیکنه، فقط چند روز پیش با پسر عمم (٧ سالشه) منچ بازی میکردم اونم نزدیکم نشسته بود، یهو با صدای بلند زد زیر خنده منم با تعجب نگاش کردم دیدم داره منو نگاه میکنه منم یه لبخند آروم زدم و فوری سرمو انداختم زیر، چشم تو چشم شدیم بعد از چند مدت طولانی، اون قدر بچه نیستم که با این نگاها دل ببازم، فقط یه کم کنجکاوم… اصلا هم بهش وابسته نیستم، حتی اگه منو نخواد هم براش آرزویِ خوشبختی میکنم، چون به خواست خدا خیلی احترام میذارم…

  160. زهرا 14 گفت:

    سلام سمانه جون اگه بهش کادوی عاشقانه بدم بد میشه؟ چون اصلا بهم توجه نمیکنه داره از دلم میفته

  161. آتنا گفت:

    اونی که گفته پسر عمش ازش خواستگاری کرده بهتره زیاد بهش اعتماد نکنی من نمیدونم پسر عمتون چه جوریه اما همه ی پسرا به یکی از دخترای فامیلشون علاقه داشتن مثلا خودم وقتی هم سن شما بودم کلاس کنکور استادای منو و پسر عموم یکی بودن پسر عموم یکی از استادا رو واسطه کرده بود وقتی فهمیدم ترکیدم از خنده
    تو آموزشگاه همه قضیه رو میدونستن روم نمیشد برم سر کلاس یکی از استادام واسه شیرین زبونی یا هر چی در آمد گفت نو که آمد به بازار کهنه شده دل آزار بعدها فهمیدم منظورش چی بود
    انقدر از همه متنفر شدم که نگو
    پسر عموم هنوز که هنوزه با وجود اینکه حتی جواب سلامشم نمیدم فکر میکنه دوستش دارم تو فامیل از بس سر به سرمون میذاشتن وقتی ۴ سالم بود پسر عموم به شوخی گفت که پسر عمم بهش گفته وقتی بزرگ شد میخواد باهام ازدواج کنه منم گفتم تو و اون جفتتون غلط کردین
    بچه بود دیگه میخوام بگم این چیزا طبیعیه ناراحت نباشین اگه کسی هم تو فامیل فهمید انقدر آدم میاد تو زندگیت که بعدها یاد آوریش برات خنده داره
    ضمنا پسر عمو و دختر عمو ها نمیتونن با هم ازدواج کنن بچشون دچار مشکل میشه

  162. زهرا 14 گفت:

    درود بر شما آتنا خانم همه میگن پسر عمو و دختر عمو ها بچشون مشکل دار میشه ولی دروغه چون دختر عمو و پسرعموی من باهم ازدواج کردن و بچشون خیلیم باهوشه

  163. دختر افتاب گفت:

    اتنا خانوم، پسر عمه من ٢٩ سالشه اینقد پُخته هست که بفهمم قصدش ازدواج بوده… راستی علم اینقد پیشرفت کرده که بچه دختر عمو و پسر عمو ها مشکل دار نمیشه…

  164. دختر افتاب گفت:

    زهرا خانوم به نظرم سن شما خیلی کمه… به نظرم تنها راه اینکه بهت توجه کنه اینه که واقعا حس کنه بزرگ شدی، اصلا بهش توجه نکن، ابدا بهش کادو نده، مطمئنا اگه الان از این کارا کنی بعدا پشیمون میشی… بنظرم همه ی فکرت رو معطوف به درس هات کن، مطمئنا اگه به موفقیت برسی اونم نظرش جلب میشه…

  165. دختر افتاب گفت:

    سمانه خانوم نیستین؟؟
    راستی مرسی اتنا جون از راهنماییت

  166. زهرا 14 گفت:

    دختر آفتاب اون فکر میکنه سنم کمه و عقلم نمیکشه چیزی به خاطر همین بهم توجه نمیکنه و نمیاد خواستگاری. باید چیکار کنم؟

  167. زهرا 14 گفت:

    چگونه مثل بزرگا رفتار کنم؟

  168. دختر افتاب گفت:

    همینجوری که گفتم همه ی حواستو بده به درست.. اینقد درس بخون تا از این طریق تو جمع ازت صحبت بشه، بگن ببین این دختره چقد از لحاظ علمی پیشرفت کرده؟ اینجوری کم کم متوجه میشه .. متوجه تو میشه.. چون سنت کمه تنها راه حل واست همینه.. در ضمن اصلا به فکر ابراز علاقه بهش نباش.. نباید بدونه دوسش داری.. اینجوری فکر میکنه با ی بچه طرفه که درگیر یه احساس زودگذر شده.. صبر برایِ تو بهترین راه حله.. راستی نمازاتو سر وقت بخون..

  169. زهرا 14 گفت:

    نمازم سر جاشه ولی مشکل اینجاس که امسال ترک تحصیل کردم

  170. زهرا 14 گفت:

    خیلی پشیمونم مدرسه میخووووووووووووام

  171. سمانه گفت:

    دختر آفتاب
    سلام عزیزم منم با نظر شما موافقم سنشون کم نیست پس آدم پخته ای هستن و چون قبلا بهتون گفتن بهتون علاقه دارن مطمئن باش هنوز هم داره چون فراموش کردن یه عشق واقعی برای آقایون به مراتب سخت تر از خانم ها هستش به نظر منم با این رفتارها که گفتی بهت علاقه داره اما دچار سو تفاهم شده سعی کن اونو از سو تفاهم خارج کنی و منتظر اینه که کنکور بدی
    ببین یه چیز رو خواهرانه بهت بگم بهش علاقه داری ته ته دلت براش لرزیده عزیزم وابستگی زمانی بین دو طرف به وجود میاد که با هم زندگی مشترکی رو شروع کنن
    الان انقدر علم پیش رفت کرده که ازدواج دختر عمو و پسر عمو موجب این نمیشه که بچه هاشون مشکل دار بشن
    توکل به خدا ان شاء الله که خیره

  172. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    میشه بپرسم چرا ترک تحصیل کردید ؟؟؟؟

  173. زهرا 14 گفت:

    سلام امسال هیچکدوم از رفیق های نزدیکم نرفتن مدرسه منم تک و تنها بهم حال نمیداد امسال دو هفته اول رو رفتم بعد دیدم حال نمیده ول کردم

  174. سمانه گفت:

    زهرا خانم
    میتونم الان کاملا حسی رو که بهش داری رو درک کنم اما زهرا جان برای اینکه بزرگ باشی باید رفتارهای بکنی که به قول گفته دختر آفتاب ازت تعریف بشه و تا به چشمش بیای سعی کن تو رفتارهایی که انجام میدی خودت باشی سعی کن بزرگونه فکر کنی بزرگونه تصمیم بگیریی اگه ترک تحصیل کردی کارهای دیگه انجام بده و تو اون کار موفق باش به نظر من هم اصلا بهش کادو نده چون در موردتت فکر بد میکنه الان تو تو رابطه ای هستی که عشقت یکطرفه است و اگه واقعا دوستش داری برای رسیدن بهش سختی بکش
    اگه فکر میکنی میتونی برگردی مدرسه و ادامه تحصیل کنی حتما این کارو انجام بده و صبر هم داشته باش عزیزم

  175. زهرا 14 گفت:

    مرسی سمانه خانم منم همین قصد رو دارم اگه بشه سال بعد میرم ببخشید شما تا چندم خوندید؟

  176. زهرا 14 گفت:

    راستی مادر همون کسی که بهش علاقمندم آرایشگره بهم گفته یه مدت دیگه برم شاگردش بشم آخه من تو آرایشگری خیلی کارم تمیز وخوبه. برم مدرسه یا برم پیش مامانش آرایشگری

  177. سمانه گفت:

    زهرا
    منم مثل شما بودم تو سال آخر پیش دانشگاهی
    تک و تنها بودم اما گفتم دوست های جدید پیدا میکنم پس درسم رو فدای دوستام نکردم و ادامه دادم و الان خیلی راضی هستم چون بعدها واقعا پشیمون میشدم
    اشتباه نکن خواهر من حتما سال دیگه دوباره شروع کن بذار به چشماش بیای بذار بدونه آدم قوی هستی و سر مسائل کوچیک ماجرا را ول نمیکنی من ترم آخر دانشگاه هستم

  178. سمانه گفت:

    زهرا
    خب تابستان رو به عنوان شاگرد برو پیششون خوبه ولی از اول مهر ماه حتما برو مدرسه و ادامه تحصیل بده چون اگه حتی ادامه تحصیل هم ندی برای آیندت خوب نیست

  179. زهرا 14 گفت:

    آخه اگه بخوام از طریق مدرسه به جایی برسم بابام نمیزاره برم دانشگاه و آخرش هیچ میشه

  180. دختر افتاب گفت:

    به هر حال باید دیپلمتو بگیری زهرا خانوم، بعدشم هیچ رفیقی توی زندگی موندگار نیس، هیچوقت زندگیتو فدایِ دوستان نکن، به امید خدا سعی کن حتما تو درسات موفق شی، اگه شاگرد ممتاز بشی مطمئنا باباتم اجازه میده بری دانشگاه…

  181. دختر افتاب گفت:

    مرسی سمانه جون.. نظراتون خیلی آرومم میکنه… واقعا ممنونم

  182. زهرا 14 گفت:

    اگه راستشو بخواهید بابام اصلا نمیزاره درس بخونم

  183. سمانه گفت:

    دختر آفتاب
    سلام عزیزم خواهش میکنم ان شاء الله همیشه موفق و خوشبخت باشی

  184. سمانه گفت:

    زهرا
    سلام زهرا خانم مشکل خاصی وجود داره که پدرتون راضی به ادامه تحصیل شما نیست؟؟؟
    اگه میتونید پدرتون رو راضی کنید تا بذارن ادامه تحصیل بدید حتی اگه راضی نیستن به دانشگاه برید عیبی نداره شما حداقل باید دیپلم بگیرید تا تو جامعه مستقل باشی.

  185. زهرا 14 گفت:

    سلام سمانه خانم پدرم رو راضی کردم همچنین اجازه داد دانشگاه برم

  186. زهرا 14 گفت:

    از نظراتون ممنونم

    • دختر افتاب گفت:

      سلام زهرا جون… خیلی خوشحال شدم، تویِ این روزایِ پُر تلاطم بهترین خبر بود… ان شاء الله خبر رسیدن به عشقتم بهمون بدی… موفق باشی

  187. زهرا 14 گفت:

    سلام دختر آفتاب منم امیدوارم که شما هم خبر رسیدن به عشقت رو بدی و با هم خوشبخت شین

  188. زهرا 14 گفت:

    دختر آفتاب میتونم بپرسم چند سالتونه؟

  189. زهرا 14 گفت:

    به نظرم من هنوز کوچیکم برای عاشق شدن حس میکنم عشق من واقعی نیست ولی سن شما برای عاشقی بسیار مناسبه

  190. زهرا 14 گفت:

    آهان ۱۹ سالتونه

  191. دختر افتاب گفت:

    سلام زهرا جون.. بله ۱۹ سال و ۴ ماه… درسته، من مطمئنم وقتی بزرگتر بشی میتونی بهترین تصمیمو بگیری.. اصلا عجله نکن، شاید کسی که بعدا تویِ زندگیت میاد نیمه ی گم شدت باشه.. اگه ممکنه برای منم دعا کن.. خیلی محتاج دعام..

  192. دختر افتاب گفت:

    راستی این آدرس وبلاگمه، خوشحال میشم بیای.. (دنیایِ کوچک تُرکان)..

  193. زهرا 14 گفت:

    حتما برات دعا میکنم عزیزم امیدوارم تو خوشی هات غرق بشی

  194. فاطمه گفت:

    سلام من یه چند وقتی که فهمیدم پسر داییم اومده خواستگاری و البته باید بگم سنم کمه متولد ۱۳۸۰ و بخاطر همین خانواده قبولش نکردن اما من دوستش داشتم و از اون موقع سعی میکردم وقتی همو میبینیم ازش دوری میکنم و حتی جواب سلام و خداحافظیشم نمیدم حالا می خوام بدونم که اونم دوستم داره یا نه یا به زور خانواده اومد خواستگاریم؟ سعی میکنه نزدیکی کنه، رفتارش غلیظ تر شده، تو جمع چشماش به من دوختس و البته دیگه خواستگاری کس دیگه ای نرفته حالا به نظرتون اون دوباره حاضره که خواستگاری کنه؟ درضمن متولد ۱۳۷۰ هستش

    • نگین طلا گفت:

      والا عزیزم به نظرم دوستت داره ولی مواظب باش خودتو نباز دختر نباید پیش قدم شه هیچ پسری تو دنیا نیس که دختر ایی که ابراز عشق کنن رو سبک ندونه اگ شد و بش اعتماد کردی جواب مثبت بده

  195. سمانه گفت:

    سلام فاطمه خانم
    هیچ کس به زور خانوادش نمیتونه بره خواستگاری کسی که دوستش نداره پس مطمئن باش دوستت داره که تو این سنی که هستی پا پیش گذاشته
    و عجله نکن کسی‌ که تو این سن که شما داری پا پیش گذاشته باز هم منتظرت میمونه و پا پیش میزاره فاطمه خانم این اصلا درست نیست که شما اونطوری باهاشون رفتار میکنید ایشون کار بدی نکردن از شما خواستگاری کردن
    نمیگم برو جلف بازی در بیار منظورم این نیست
    همون طور که تو سابقا باهاش رفتار میکردی رفتار کن خودت باش چون اون از خودتت و این رفتارات خوشش آمده
    توکل به خدا.

  196. سمانه گفت:

    سلام زهرا خانم
    به سلامتی خیلی خبر خوبی بود عزیزم ان شاء الله همیشه چه تو زندگی چه تو تحصیل موفق باشی

  197. آتنا گفت:

    خیلی کم سن و سالید بهتره فکرتون رو رو چیزای دیگه بزارید با توضیحاتی که دادین اگه دوستتون داشته باشه بارها با خانوادتون حرف میزنه از کسایی میخواد تا رضایت خانوادتونو بگیره اما سعی نکنید هیچ وقت خودتون مستقیم با پسری در ارتباط باشید
    موفق باشید فاطمه خانم

  198. آتنا گفت:

    من به کلی میخوام اون آقا رو فراموش کنم خیلی پسر مودبی به نظر میومد اما رفتم اسمشو تو اینستا وارد کردم پیچمو قبلا فالو کرده بود پیچش برام باز شد پیاماشو خوندم خیلی راحت با دخترا حرف زده بود انگار که میگن زود پسر خاله شده کلی شعر نوشته بود واسه چند تا دخترایی که فالو کرده بود موضوع خودمونو گفته بود میدونم درستم هست واقعا دوستم داره اما من دختری نبودم و نیستم که بخوام راحت با کسی ارتباط برقرار کنم اما اون خیلی راحت با دخترا حرف زده بود و این مسئله منو واقعا داغون میکنه همه جا بلاکش کرده بودم
    اونم زیر یکی از پستاش زده بود دل به یارانی سپرده ام اما چه سود این به ظاهر عاشقان دائم بلاکم میکنند کلا بچه ها هیچ وقت گول کسی رو نخورید ایشون اگه واقعا آدم درستی بود هیچوقت یه همچین کاری نمیکرد

  199. آتنا گفت:

    خیلی داغونم دوستان

  200. خانــــوم sd گفت:

    ســلام… من چند ماه پیش اینجا راهنمایی خواسته بودم
    اونی که دوسش داشتـم و بعد ۳ سال بهش فهموندم
    طرفم خیلی عاشقم شده بهم ثابت شده
    ۴ ماه شده دوستی مون
    بخاطر آینده و این حرفا میره سرکار میگه باید بچسبم به کار
    چه جوری بفهمم ک واسه ازدواج پا پیش میزاره یا نه
    میدونم که اون منتظره تا سن من کمی بیشتر بشه و پخته تر بشم

  201. آتنا گفت:

    چرا بعضی آقاها انقدر راحت با دخترا حرف میزنن انگار پسرخالشن به دختره ریکویست دادم تا سر از موضوع دربیارم دختره بیشعور میگه وقتی ریجتت میکنم یعنی نمیخوام فالوت کنم بچه ها چیکار کنم

  202. آتنا گفت:

    خانومsd یه کلام بهش بگو قصدتون چیه
    چیکار میخواین بکنین ازش بخواه بره با بابات حرف بزنه یا شماره خونشونو بگیر اگه رفت با بابات حرف بزنه بدون قصدش جدیه اما اگه خواست بهونه بیاره یا ترسو بازی در آورد بزارش کنار چون پسری که قصد واقعیش ازدواج باشه صد بار میره پیش خانوادت تا رضایتشونو بگیره اگه چنین کاری نکرد بدون قصدش ازدواج نیست کامل کاتش کن

  203. آتنا گفت:

    خودتونو گول نزنید به هیچ وجه تمام رفتاراشو زیر نظر بگیرید تا درست بشناسینش کلا اصلا درست نیست که دختر به پسر پیشنهاد بده دخترا باید با دست پس بزنن با پا پیش بکشن چون در این صورت اولین فکری که به ذهن پسرا خطور میکنه اینه که آیا این دختر قبلا هم با کسی بوده یا نه همین مسئله موجب میشه اعتماد از بین بره و همیشه یه سو ظن نسبت به طرف مقابلش داشته باشه حتی اگه واقعا هم دوستش داشته باشه این فکر عذابش میده و باعث میشه همیشه منتظر یه رفتار ناشایست باشه تا طرفشو طرد کنه پس هیچوقت ارزش خودتونو پایین نیارید بذارید کسی که دوستتون داره واسه بدست آوردنتون تلاش کنه آدما چیزی رو که راحت به دست بیارن مفت از دست میدن

  204. iman گفت:

    سلام یه سوال داشتم به نظر شما ازدواج و رابطه یه پسر ۱۷ ساله با یه دختر ۲۱ ساله ممکنه

  205. iman گفت:

    موضوع اینه من ۱۷ سالمه به شدت عاشق دختر عموم شدم از وقتی که از شیراز اومد مشهد همیشه باهاش بودم همه جا باهاش میرفتم اون تو شیراز زندگی میکنه و من تو مشهد روزی که میخواستن برن شیراز موقع خدافظی ازش بغضم گرفته بود فقط با تکون دادن سر ازش خدافظی کردم باور کنین داشت گریم میگرفت بعد رفتنش فهمیدم بدجوری وابستش شدم قبل از اون من دوست دختر داشتم ولی وقتی که رفت شیراز من خطمو شکستم دیگه هم دنبال هیچ دختری نرفتم الان هرکاری میکنم از فکرم بره بیرون نمیتونم اصلا هیج جوره نمیتونم فراموشش کنم لطفا راهنماییم کنین

  206. iman گفت:

    چند وقت پیش یه دختری توی بازار از من خوشش اومد اومد جلو باهاش حرف زدم بهم گفت از من خوشش اومده شمارمو بهش دادم فقط به این امید که دختر عمومو فراموش کنم ولی نشد الان اون دختره وابستم شده ولی من دوستش ندارم میترسم اگه بهش بگم دلش بشکنه لطفا راهنماییم کنین

  207. iman گفت:

    میخوام امشب بهش بگم دوستش دارم لطفا راهنمایییم کنین

  208. سمانه گفت:

    سلام آقا ایمان
    به نظر من همه چی بستگی به دختر عموتون داره که آیا قبول کنه یا نه
    اما سن ایشون بیشتر از شما هست و اگه هم قبول کنن تو زندگی مشترک به مشکل بر میخورید
    کار اشتباهی کردید الان اگه اون دختر به شما وابسته شده باشه مشکل بزرگیه اگه واقعا بهش حس ندارید بهش بگید بذارید بیشتر از این با شما نباشه تا بیشتر از این ضربه نخوره

  209. مینا گفت:

    از روز اول دانشگاه یکی از همکلاسی هام بهم ابراز علاقه کرد از همه چیش بدم میومد، تیپش قدش قیافش. کلی تلاش کرد واسه بدست آوردن دلم، بعد ۳ ماه حس کردم دوستش دارم. اونم شدیدا عاشقم بود، همه میدونستن، بحث ازدواج که شد خانوادش مخالفت کردن اما اون کم نیاورد ولی یهو همه چی بهم ریخت. الان دوباره با شروع ترم جدید تو یه کلاسیم مثل دو تا غریبه!!! موندم اون همه عشق کشک بود؟ دانشجوی ارشدیم

  210. آتنا گفت:

    اقا ایمان شما فعلا ۱۷ سالتونه کاش به جای اینکه وابسته به کسی بشین واسه خودتون تلاش کنید آقایون وظیفه سنگینی رو تو جامعه دارن باید بتونن خرج یه زندگی رو دربیارن با این دلبستنای الکی بد بلایی به سر خودتون در میارید به فکر درس و آیندتون باشید هیچی مهم تر از این نیست که شما آیندتونو درست کنید
    داشتن رابطه با دختر نامحرم فقط شما رو از خدا دور میکنه و هیچ لذتی نداره اما اینکه آیندهواسه خودتون یه آدم مهمی بشید هم کلی لذت داره هم میتونید به کسایی که شما رو ندید گرفتن و خواستن با احساستون بازی کنن بفهمونید که روزگار با اونا بازی کرده پس قوی باشید دنبال آرمانها و هدفاتون باشید امیدوارم رو حرفم عمیقا فکر کنید و تصمیم درست رو بگیرید شما یه آینده ای پیش رو دارید آیندتونو به بهترین نحو سازماندهی کنید
    این رابطه ها زخمای عمیقی روی دل آدما میذازه که اونا رو عقده ای میکنه چه دختر و چه پسر فرقی نداره باعث میشه فکر کنید هیچ کس تو دنیا صلاح شما رو نمیخواهد همیشه هر کاری میخوای بکنی به آخرشم فکر کن بی گدار به آب نده نمیخوام نصیحتتون کنم چون خودتون عاقلید اما درست فکر کنید خوذتونو لااقل گول نزنید

  211. آتنا گفت:

    مینا جان بذارش کنار پسری که دختری رو بخواد اول با خانوادش حرف میزنه هیچ وقت مستقیما نمیاد جلو چون اعبتار اون دختر فردا اعتبار خودشم میشه

  212. آتنا گفت:

    خانوم sd من پست قبلیتونو الان خوندم کسی که به راحتی به خودش اجازه داده دستتونو بگیره دنبال عشق نیست دنبال هوسه اول دستتونو میگیره کمکم به بقیه جاها دست میزنه و خودشو نزدیکتون میکنه پس خواهر من گول نخورید یه پسر خوب هیچ وقت یه همچین کاری نمیکنه
    شما هم مثل خواهر و برادرام هستید اجازه ندید کسی گولتون بزنه بزارید کسی که دوستتون داره شما رو با افتخار به خانوادش معرفی کنه واسه خودتون ارزش قائل باشید به طرف بفهمونید که بازیچه نیستید نذارید اغفالتون کنه آینده خودتونو خراب نکنید

  213. امین گفت:

    ببینید خانومایی که بد گویی آقایونو میکنین اولا همه که مثل هم نیستن ثانیا شما از طریق تنوع نگاه مردها و پسرها میتونین متوجه شین که شما رو واسه دوستی میخواد یا برای ازدواج شما خانوما تو این مسائل تیز هستین که

  214. آتنا گفت:

    آقا امین موضوع اینه که من یه خصوصیت اخلاقی دارم زود غیرتی میشم نمیتونم ببینم راحت با دخترا حرف بزنه بهشون بگه عزیزم دلیلی نداره به دختره همچین حرفی بزنه حتی اگه خودشم حسی نداشته باشه باعث میشه دختره بهش حسی پیدا کنه بعضی دخترا رو هم اینجوری نگاه نکنید بفهمن پسره پول و پله ای داره بد جوری خودشونو میچسبونن بهش دختره آمده دلداریش داده به اصطلاح خوذش اما دخترا یه همچین کاری واسه پسری که هیچ حسی بهش ندارن انجام نمیدن من میفهمم میخواد کاری کنه که منو فراموش کنه بره سمت اون

  215. آتنا گفت:

    ضمنا چیز دیگه ای هم که هست من پیش اون تو محل کارشو نزدیک خونش نیستم نمیتونمم اینقدر باهاش راحت باشم که بهش این اطمینانو بدم که واقعا عاشقشم چون اگه پسرا بفهمن یکی خیلی دوستشون داره از احساسش سو استفاده ممکنه بکنن یا فکر کنن میخوام خودمو بهش بندازم من آزادش گذاشتم حتی زمانیکه پیشنهاد داد من گفتم خانوادم باید قبول کنن ایشون فکر میکنن من میخوام بهانه جور کنم و ازشون دور بشم اینو که من اعبتار دارم دوست ندارم از چشم خانوادم بیفتم نمیفهمه هزار بار بهش گفتم گفتم از قایم موشک بازی خوشم نمیاد نمیتونم مخفیانه باهاش حرف بزنم مشکل اینه که من نمیدونم چه جوری قانعش کنم که بدون اینکه نزدیکش باشم منتظر بمونه من میتونم به خاطر یه نفر صبر کنم اما اون نه من نباید بسنجمشون ببینم چقدر طاقت میارن شاید فزدا تو زندگیمون یه مشکلی به وجود آمد اون میخواد خودشو با دخترای دیگه آروم کنه ضمنا ایشون یه بار شکست عشقی خوردن چون به خواستگاری کسی که دوستش داشته نمیتونسته بره چون سن و سالش کم بوده اونو از دست داده منم ازش پرسیدم هنوزم عاشقشی جواب درست به من نداد گفت اون دیگه چند تا بچه داره این یعنی دوستش دارم چون ازدواج کرده

  216. آتنا گفت:

    بچه داره دیگه نمیتونم برم سراغش
    من از کجا مطمئن بشم به خاطر اون شکست دنبال انتقام نیست مسلمه که اون میخواد کمبودشو با وابسته شدن به من جبران کنه اما من بهش گفتم من نمیخوام به کسی وابسته بشم میخوام درست بشناسمش با این وجود بهش گفتم که از این خصوصیاتت خیلی خوشم میاد اگه دوستت دارم به خاطر اینا هست من بهش همه جوره فهموندم باید این اخلاقشو بذاره کنار تا من بتونم بپذیرمش بهش فهموندم چه اخلاقی دارم از چی خیلی بدم میاد اما اون اگه یه روز من کنارش نباشم منظورم اینه که ازم خبر نداشته باشه طاقت نمیاره. منم نمیتونم خانوادمو راضی کنم چون سنم کمه اجازه نمیدن ازش خواستم صبر کنه. واقعا انقدر سختشه بخواد صبر کنه مگه برای من آسونه چه جور من زمانیکه عاشق اون شدم فقط به اون فکر میکنم کوچکترین خیانتی بهش نکنم اما اینکه یه مرد انقدر راحت با دختره حرف بزنه حتی از فاصله که بینمون افتاده بگه مسلما دختره هم ازش سو استفاده میکنه

  217. آتنا گفت:

    یکی به من بگه چیکار کنم

  218. زهرا 14 گفت:

    سلام دوستان خوبید؟ لطفا کمکم کنید.
    یه خواستگار برام اومده ۲۹ سالشه وضع مالیش خوبه قبلا معتاد بوده ولی ترک کرده با بابام دوسته به نظرتون سنش برام زیاد نیست؟
    خواهش میکنم جواب بدید… آیا قبول کنم؟

  219. دختر افتاب گفت:

    سلام اتنا خانوم… به نظر منم پسری که نتونه تحمل کنه و کلا با دخترا راحت باشه وداجازه بده آرومش کنن فردا هم توی زندگی میتونه بهت خیانت کنه یا با کسی دوس باشه… پسرا اگه واقعا کسی رو بخوان واسه زندگی همه جوره پاش وامیستن… میشه بپرسم چند سالشه؟؟

  220. دختر افتاب گفت:

    سلام زهرا جون… اینقد عجله نکن، واسه تو فرصت زیاد هست… در ضمن از هر مشاوره هم بپرسی بهت میگه که ١۵ سال اختلاف سنی خیلی زیاده… مطمئن باش اون چون سنش از تو خیلی بیشتره فوری بچه میخواد و تو واسه بچه دار شدن خیلی کوچیکی… در ضمن هیچ تضمینی نیست که دوباره نره سمت مواد، به نظرم زندگیتو خراب نکن… خیلی فرصت داری…

  221. زهرا 14 گفت:

    حق با شماست دختر آفتاب

  222. خانــــوم sd گفت:

    آتنـــا جان حرف هایی که زدی کاملا صحیحه عزیزم ولی ته دلم خالی شد
    اون آقـا سنش کمه و تازه داره خودشو جمع و جور میکنه مسلما اگرم بیاد
    مامان بابام مخالفن
    منتظره که سنش بیشتر بشه
    من اولاش هم بهش گفـتم که باهات راحت نیستم و دست نمیدم اونم گفت هرطور خودت بخوای…
    گفته تا آخرش هستم فقط بستگی به تو داره که بمونی یــــا نه
    مشکل شما هم خوندم پسرا نمیدونم چرا تو مجازی کلا شخصیتشون عوض میشه من حالت کلیش رو میگم
    شما با خودت کنار بیا ببین میتونی فراموشش کنی یا میخوای تو زندگیت باشه

  223. فاطمه گفت:

    سلام زهرا جان. خوبی عزیزم؟ به نظر منم قبول نکن.
    چون مورد مناسبی نیست گلکم. تو هنوز فرصت زیاد داری.
    میدونی من چند سالمه؟ ۲۲ سالمه.
    کلی خواستگار داشتم و هنوزم دارم خداروشکر. اون اولا فکر میکردم هرکی بیاد باید قبول کنم ولی فهمیدم اشتباهه. یه پسر برام اومد که قبلا سیگار میکشید. داداشم گفت اشکال نداره چون الان نمیکشه ولی خودم از سیگاری و آدم معتاد و اینا بدم میاد گرچه مربوط به گذشتش باشه.
    کسی که لب به سیگار بزنه، حق بوسه زدن به لب منو که نداره. پس یادت نره خودتو با ارزش بدون.
    پسر همسایمون خواست بیاد ولی چون خاله هاش معتادن گفتم نه. پس به فکر آیندت باش. اگه فرزندی به دنیا آوردی خدایی نکرده ممکنه جذب اونا شه. اونوقت میخوای چکار کنی؟ یه پسر بود خیلی مغرور بود. غرورم اندازه داره. منم ردش کردم. غرور خوبه برا پسر و باید داشته باشه وگرنه پسر نیست ولی یادت باشه هرچیزی زیادش خوب نیست عزیزم.
    یه خواستگار اومد برام که مشکل شنوایی مادرزادی داشت. اولش گفت ضربه خورده بعد از تحقیقات که فهمیدیم مشکلش مادرزادیه خیلی عصبانی و ناراحت شدم ازش ولی عصبانیتمو به روش نیاوردم و به مامانم گفتم ردش کنه. ازش ناراحت بودم فقط به یه دلیل چون بهش گفته بودم صداقت برام خیلی مهمه و توجه نکرد. باهام رو راست نبود. خب این آدم تو زندگیش ممکنه خیلی چیزارو ازم پنهان کنه. این یه دلیل و دلیل دوم به خاطر فرزند ترسیدم که یه وقت به بچه هام

  224. فاطمه گفت:

    که یه وقت به بچه هام منتقل شه و… تو هنوز خیلی خیلی فرصت داری ولی اگه فرصت خوبی به دست اومد از دستش نده عزیزم. تو این دور و زمونه به هرکسی نمیشه اعتماد کرد. توکلت به خدا باشه و حواستو خیلی جمع کن تا خوشبخت و عاقبت بخیر بشی. هم خودت، هم همسرت عزیزم. موفق باشی آجی نازنینم

  225. زهرا 14 گفت:

    ممنون فاطمه خانم حق با شماس پدرم هم میگه کوچیکم درضمن اون مناسب من نیست ردش کردم

  226. زهرا 14 گفت:

    بچه ها برام یه مشکلی پیش اومده من یکی رو خیلی دوست دارم که همش بهم اس میده ۱۷ سالشه واقعا عاشقشم به نظرتون باهاش رفیق بشم دو دلی داره نابودم میکنه از عاقبتش هم میترسم

  227. آتنا گفت:

    سلام دختر آفتاب ۲۷ سالشه پسر چشم پاکی هست خودش بهم گفته بود که نیاز ج.ن.س.ی داره باید ازدواج کنه
    پسر بدی نیست خوب بخوای واقع بین باشی بعضی دخترا خیلی پستن ایشونم وضع مالی خوبی داره خونه و ماشین و همه چی از خودش داره دور و روش معلومه دختر زیاده راستش دلم براش میسوزه همه نیاز ج.ن.س.ی دارن نمیشه گفت نباید داشت ولی باید بتونه کنترلش کنه.
    من امتحانش خیلی کردم با تموم سختی که براش بود جلوی خودشو میگرفت اما اینکه چرا تو صحبت کردن اینقدر راحت میگه عزیزم برام غیر قابل فهمه
    پدر و مادرش آدمای مذهبی هستن خودشم خیلی بیشتر از من سر از مسائل مذهبی داره اما من دوست دارم همسر آیندم خیلی بیشتر از اینا حواسش به کاراش باشه دلم نمیخواد از دستش بدم واقعا دوسش دارم.
    نمیدونم اگه ازدواج کنیم اون سر به زیر تر میشه یا نه چون من خواستهای زیادی ازش دارم من خودم خیلی وقتا از نماز خوندن غافل میشم اما اون نمازاشو همیشه سر وقت میخونه اگه موقع اذان بهش پیام میدادم میگفت اذان گفتنا به خاطر اینکه دیدم رو نماز خوندنش حساسه خیلی ازش خوشم اومد من نمیتونم حالا حالاها باهاش ازدواج کنم که غریزه ج.ن.س.ی.ش برطرف بشه.

  228. آتنا گفت:

    مشکل اینه

  229. آتنا گفت:

    دختر آفتاب ۲۷ سالشه

  230. آتنا گفت:

    ولی یه بار وسط حرف زدن گفت لبات خیلی خوشگله جا خوردم من صورت بیبی فیس دارم حتی خواهرامم بهم کمی حسودی میکنن میگن لبات خیلی قشنگه حتی بابامم بهم گفته ولی انتظار نداشتم ایشون اینجوری یه بارکی یه همچین پیامی بده وقتی عصبانی شدم از دستش خودشم ناراحت شد که چرا یه همچین حرفی زده عذر خواهی کرد و گفت اگه آدم درستی نبودم انقدر سختی به خودم نمیدادم این همه دختر ریخته کسی بخواد دنبال این چیزا باشه راحت میره یه گشت میزنه اونا رو سوار میکنه

  231. فاطمه 22 گفت:

    سلام آتنا جان. ممکنه بدونم چند سالته؟
    در مورد مشکلت باید بگم خانما و آقایون باهم فرق دارن. خانما در اصل برا تامین نیاز عاطفی و بعد برای ارضای صحیح نیاز ج.ن.س.یشون ازدواج میکنن.
    تو مردا این برعکسه یعنی چون نیاز ج.ن.س.یشون شدیده تصمیم به ازدواج می گیرن و بعد عاشق شدن و…
    شاید پسر علاقمند به شما بهتون بگه که به خاطر اینکه شمارو دوست داره میخواد باهاتون ازدواج کنه ولی در اصل و واقعیت به خاطر اینه که میخواد نیاز ج.ن.س.یشو به طور صحیح برطرف کنه. البته دوستتون هم داره. خانمای متاهل یادشون میره که طرف مقابلشون مرد هست. اونا نیاز ج.ن.س.یشون زیاده و باید اونارو درک کنن ولی بعضی وقتا این امر فراموش میشه و توی خانواده مشکلاتی بوجود میاد. همونقدر که یه خانم نیاز داره تا نیاز عاطفیش به طور صحیح برآورده شه، یه آقاهم همونقدر نیاز داره که نیازش به طور صحیح برطرف شه. به این نباید به عنوان یه مشکل نگاه کرد. این مورد زمانی مشکله که طرف برای تامین نیازش به هرکسی رو بیاره و “ز.ن.ا” انجام بده که از گناهان کبیره هست.

  232. فاطمه 22 گفت:

    پسرا در اصل برا همین خواستگاری میرن و باید به این امر بعنوان یه امر مقدس نگاه کرد چون میخواد خودشو پاک نگه داره. نباید بعنوان مشکل بهش نگاه کرد. اگه میگی بهت گفته که نیاز داره و باید ازدواج کنه، اصلا نباید بهش بد نگاه کنی گلم ولی بهش رو نده و همه چیز رو بذار برای دوران محرمیت حتی حرف زدن در این مورد.
    در مورد لبات هم، باید بگم پسرا زود جذب زیبایی میشن. من زیبایی چندان خوبی نداشتم و تا پارسال زیاد خواستگار نداشتم. ولی از وقتی به سلامت و زیبایی خودم رسیدم و بهش اهمیت دادم خدا رو شکر خواستگارای زیادی برام اومد. پسرا زود جذب زیبایی میشن. شاید لبت انقدر براش قشنگه که نتونست تو دلش مخفی نگه داره و بهت گفته ولی کار درستی کردی که بهش تلنگر زدی. نباید پاشو از حدش فراتر بذاره عزیزم. ضمنا بهش بگو اگه تو رو میخواد توی همین یکی دو هفته به خواستگاریت بیاد تا خانواده هم در جریان کاراتون قرار بگیرن. اگه قبول نکرد یا هر بهونه ای آورد بدون دنبال ازدواج نیست. در این مورد حواست خیلی جمع باشه. من تو این مورد، خیلیارو سراغ دارم که به حرف من رسیدن.
    آتنا جان میگی اون شکست خورده. باید ریشه یابی کنی بفهمی چجوری شکست خورده؟ اون مقصر بوده یا همسر سابقش؟ هم از اون بپرس هم از افراد قابل اعتماد. بعد تصمیم درستو بگیر عزیزم. خانواده در این مورد میتونه کمک زیادی بهت بکنه عزیزم. موفق باشی نازنینم.

  233. فاطمه 22 گفت:

    سلام زهرا جان. باز اومدم. درکت میکنم عزیزم. من قبلا دوست پسر داشتم. ولی خدا رو شکر حتی یه بار هم ندیدمش. اون خوزستان بود و من اصفهان و هیچوقت بهش اجازه ندادم که به دیدنم بیاد تا روز خواستگاری که آخرشم هزار تا بهونه آورد و نیومد. دو سال از عمرم صرفش شد. اون زمان خیلی عاشقش بودم ولی دیگه الان حتی ذره ای بهش عشق ندارم و به کل باهاش قطع رابطه کردم و داداشم در جریانه. نه براش گریه میکنم نه بهش فکر میکنم و نه هیچی. یک ساله که از نو شروع کردم. از صفر. ایمانمو به خدا بیشتر کردم.
    در مورد تو هم باید بگم حال الانتو درک میکنم ولی یه چیز میگم عزیزم پسرا خیییلی شیرین زبونن و زبون میریزن و با عزیزم گفتناشون قلب مارو میبرن! بهش اس نده و خطتو برا همیشه خاموش کن یا بده برات رد مزاحمت کنن.
    خانواده بهترین کسیه که میتونه برات ردش کنه. اونم اون اولا خیلی بهم اس میداد با اینکه مذهبیم و از دوست پسر متنفر بودم ولی از بس اس داد عاشقش شده بودم (بره بمیره).
    دوماه بعدش بهش اس دادم که فاطمه مرد و انقدر براش نقش درآوردم که باور کرد و دیگه ازش خبری نشد. تا اینکه یکی از دوستای دانشگاهیم که اهل خوزستان بود و میومد دانشگاه اصفهان، گوشیمو از قبل چک کرده بود و شمارشو برداشته بود. یه روز بهش زنگ زد و بدون اینکه من خبر داشته باشم دوباره منو براش زنده کرد. اگه دوستم ازم معذرت خواهی نمیکرد هیچوقت نمیبخشیدمش. به هر حال اون قضیه گذشت و منم یادم رفته که چنین دورانی داشتم. از دوست ناباب فاصله بگیر. من طوریم که وقتی جایی میرم خیلیا جذبم میشن. از مذهبی و غیر مذهبی. تو دانشگاه باید حواسمو جمع میکردم تا با دخترای ناباب دوست نشم. تو هم مواظب باش عزیزم. اینم بدون که اون برای عشقش قسم میخوره ولی بدون همش دروغه. عشق ناب و مقدس فقط تو خانواده پیدا میشه. کسی که میاد خواستگاریت، باور کن وقتی به هم میرسین عاشق هم میشین. خدا کنه منم به زودی ازدواج کنم. چون دوست دارم نیازهامو صحیح برطرف کنم. کاش یه فرد درست و شایسته برام بیاد.آمیین.
    برای تو هم دیر نیست عزیزم. مواظب قلبت باش و به دست رهگذرا ندش که آخرش به حرف من میرسی. تو ارزشت زیاده عزیزم. خیلی زیاد. فقط خواستگاری که میاد خونتون برای خواستگاری برات ارزش واقعی رو میذاره و از ته قلبش تو رو دوست داره.
    f.keimasi72 جیمیل منه
    بازم مشاوره خواستین میتونین برام میل کنین. خیلی دوست دارم درد دل کنم و درد دل دیگرانو بشنوم البته شاید بازم اینجا اومدم.

  234. آتنا گفت:

    دختر آفتاب ۲۷ سالشه

  235. آتنا گفت:

    هفت سال تفاوت سنی داریم

  236. آتنا گفت:

    ضمنا اون ازدواج نکرده طلاق بگیره کسی تو فافیلشون بوده که از دوازده سالگی دوستش داشته و گفت عاشقش بوده ولی وقتی خواسته بره خواستگاریش اون از دستش رفته بوده ازدواج کرده بوده اونم تو سن کم

  237. آتنا گفت:

    هنوز که هنوزه دوستش داره تو شعراش که خوندم یه شعر براش نوشته بود که از اینکه اون ازدواج کرده چقدر داغونه خیلی دوستش داشته قضیه رو ماسمالی میکنه

  238. فاطمه 22 گفت:

    آها. خب گلم اینو بدون که اون باید تموم خاطرات گذشتشو از ذهنش پاک کنه. البته اگه همو میخواین. اگه میخوای عاشقت بشه باید خاطرات گذشتش از ذهنش پاک بشه

  239. فاطمه 22 گفت:

    اگه نمیتونه فعلا فراموشش کنه، یه مدت تنهاش بذار تا یواش یواش فراموشش کنه. مردا گاهی به تنهایی با خودشون نیاز دارن تا مشکلشونو با خودشون حل کنن.

  240. فاطمه 22 گفت:

    راستی آتنا جان اگه طرف مقابلت حرف از مسایل ج.ن.س.ی میزنه بدون عاشقت نیست و فقط قصد انتقام داره (به خاطر شکستش). ولی اگه مراعات میکنه و حرفی در این مورد نمیزنه بدون دوستت داره.

  241. فاطمه 22 گفت:

    این عقیده خود پسراست.
    f.keimasi72 این جیمیلم. شاید دیگه اینجا نیام. برام خیلی خیلی دعا کنین. منم براتون دعا میکنم. شبتون بخیر

  242. آتنا گفت:

    اصلا وارد مسائل ج.ن.س.ی نشده وقتی باهام صحبت میکنه خیلی مراعات میکنه اما من رفتارشو با بقیه ندیدم چون ما فقط پیامی در ارتباط بودیم بعدم یه چیزی که چرا آقایون تو دنیای مجازی اینجوری رفتار میکنن بنده امروز به جوابش رسیدم ما دخترا تو خانواده وقتی بخوایم به سن بلوغ برسیم مادر تمام مسائل مورد نیازو بهمون میگه از قبل از دوران قاعدگی برامون میگن این تغیراتو میکنین باید اینکارا رو بکنید اما کدوم پدری میشینه این چیزارو به پسرش بگه مردا خجالت میکشن اینا رو بپرسن میرن سراغ اینترنت و مطالعه و اینا اگه جوابشونو گرفتن که تموم میشه میفهمن اما اگه نگرفتن…
    بنده سر از این مسائل به خوبی در میارم و آقایونو درک میکنم و درست رفتار میکنم بنده میخوام ازشون مطمئن بشم ایشون آدم متفاوتی هست سطح شعور و درکش بالاست من میخوام سر در بیارم از کاراش که از بابتش مطمئن بشم

  243. آتنا گفت:

    گفتم بیبی فیسم و لب… دارم اما نحیف و لاغرم قطعا مطمئنم به خاطر تنها ارضای ج.ن.س.ی به من پیشنهاد ازدواج نداده قبل از اینکه پیشنهاد بده سر از تمام مسائل اعتقادی و خانوادگی من در آورده اولین سوالش در مورد این بود که من چقدر مذهبی هستم منم بهش گفتم شاید ۵۰ درصد اینو باید از رفتار من دید نه از گفتنم
    من از خیلی مسائل عرفانی براش حرف زدم حتی ازش پرسیدم چند تا خواهر و برادر داره خواهر و برادرش چند سالشونه حتی در مورد مراسمات دینی ازش سوال کردم ببینم چقدر اطلاعات داره تسبیحاتو ازش پرسیدم حتی ایشون همیشه به جای خداحافظ میگفت خدا به همرات یا علی یارت
    همیشه سلام میکرد رو این مسائل حساس بود یکبارم نشد از یادش بره
    زمانیم که من یه ذره هم احساس کردم میخواد از حدش پا فراتر بزاره جلوشو میگرفتم نمیذاشتم زیاد حرف بزنیم یه بهونه ای میاوردم که درس دارم مامانم صدام میزنه یه بارم نگفت نرو حالا باهام حرف بزن نگفت دلم برات تنگ میشه حتی زمانی بود که ایشون باید به خاطر مسائل کاریش میرفت سفر حتی بد موقعم بهش پیام میدادم جواب میداد
    میگفت سر کارم منم خاحافظی میکردم من خیلی امتحانش کردم تک تک کاراشو مو به مو زیر نظر گرفتم خودمم اصلا نمیخوام گول بزنم ولی به نظرم بهتره اصلا کاری به کارش نداشته باشم چون اون محل کار بابامو میدونه یه بار آمده سراغ بابام حالا بابام هر چی میخواد گفته باشه اگه واقعا دوستم داشته باشه حتی اگه ازم دلگیرم باشه بازم میاد با بابام حرف بزنه
    به خداوندی خدا وقتی بهم پیشنهاد داد من بهش گفتم خوب فکر کنه یه ذره تردیدم داره بهم بگه که الکی بهش دل خوش نکنم نگفت دوستم داره یعنی نتونست این جمله رو بگه اما گفت هر لحظه به فکرتم هر چقدر لازم باشه بخاطرت صبر میکنم چون خودش اینو گفته منم میخوام امتحانش کنم ببینم واقعا صبر میکنه حتی چهار سالم بشه برام مهم نیست میخوام ببینم واقعا میاد چون من ۴ سال دیگه درسم تموم میشه بعدش حالا بخوام ادامه بدم سر زندگیم باشم مشکل ندارم
    بعد ۴ سال خانوادمم قطعا اگه آدم خوبی باشه شل نشه بیادش خانوادم قبول میکنن.
    میخوام این ۴ سال زیر نظر بگیرمش ببینم چیکار میکنه انتظارو بلده همین جور که من بهش وفادارم اونم بهم وفاداره نمیره دنبال دختر .بازی خدا شاهده اگه نرفت خودم خانوادمو راضی میکنم چون ایمانشو دیدم میخوام صبر کردنشم ببینم ب
    یبنم اگه کدورتی بعدها پیدا بشه چه جوری با خودش کنار میاد برام وفاداری نجابت حیا ایمان خیلی خیلی مهمه
    به خداوندی خدا یه قرون به پولش چشم ندارم که اگه داشتم تا الان میتونستم خیلی چیزا ازش بخوام برام بخره بیاره اینکارو هم میکردا ولی من میخوام خیلی چیزا بهش یاد بدم من تو خانواده بزرگ شدم که واسه همه چیزمون حساب کتاب داریم
    خیلی مسائل هست که آدم باید در نظر بگیره بعد ازدواج کنه من ایشونو دوست دارم اما واسه اینکه بگم عاشقشم خیلی زوده نمیگم عاشقش نیستم چون تا همین الانم عشقی که بهش دارم باعث شده وقتی دیدم به اون دختره زده عزیزم در موردش قضاوت نکنم سر در بیارم ببینم واقعا این قضیه چیه حتی میخوام سر در بیارم ببینم دختره فامیلشون کی بوده اینا مسائل خیلی ناچیزی هم نیست خیالم راحت بشه خیلی بهتره ولی هنوز نمیدونم چه جوری بفهمم اون دختره فامیلشون کی بوده چون خودش که خیلی کم حرفه همش من به حرف میارمش ولی دروغ بهم نمیگه اگه نخواد بگه مسئاله رو عوض میکنه
    ولی تا حالا بهم دروغ نگفته ولی بازم باید خانواده اینا رو بدونه میخوام همونجوری که ایشون از همه جا حتی مدرسه دبیرستان اطلاع دازه منم از همه چیش با خبر بشم من تا حالا یه نخ تار مومم واسه نامحرم بیرون ننداختم هنوز که هنوزه زیر ابرومم تمیز نمیکنم خیلی مرتبش میکنم اما ظاهر دخترونمو عوض نمیکنم میخوام همسر آیندمم همینجوری باشه اگه بفهمم کوچکترین رابطه ای با کسی داشته باشه هر چقدرم سخت باشه فراموشش میکنم اما این فرصتو میدم که بشناسمش چیزیم نمیگم که بعد اگه خواستم بزنم زیر همه چی بتونم تا الانم نباید بهش میگفتم دوستش دارم اشتباه بزرگی کردم که بعد نیاد بهم بگه چهار سال منو علاف کردی که بعدش بخوای بزنی زیرش

  244. مهدی گفت:

    سلام من ۱۸سالمه و عاشق ۲ نفر هستم.
    و به نظرم هر دوشون منو دوست دارن.
    حالا من کدومو انتخاب کنم.
    یعنی این قضیه نابودم کرده

  245. آتنا گفت:

    بزن به کوه و بیابون

  246. پروین گفت:

    سلام یکی رو دوست دارم و شدیدا عاشقش هستم او هم منو دوست داره شخصیت جدی داره مهربونه در طالع بینی اش خوندم نوشته بود این مردان در بروز احساسات خیلی کم حرف و به عشق خود اعتراف نمیکنن در حالی که من کاملا ابراز میکنم
    من از کجا باید بدونم توی دلش چی میگذره و آیا بهم علاقه ای داره؟

  247. پروین گفت:

    لطفا راهنماییم کنید؟ من از طرف خانواده ام باهاش آشنا شدم حتی مراحل ازدواج رو هم طی کردیم ولی خانواده ام مخالفت کردن چون میگن کم دسته در صورتی که این چیزا برام مهم نیست از اوایل راضی بودن بعد خود به خود پشیمون شدن الان باهاش در ارتباط تلفنی هستم که براش مشکلی هم پیش اومده دارم دیوونه میشم یه روز نیست که تو فکرش نباشم و غصه نخورم فقط منتظر روزی هستم که دوباره باهاش به ثبت ازدواج برم و عقد کنیم روزی نیست که استخاره نگیرم بدونم عاقبت چی میشه خدا کنه مشکلش حل بشه لطفا برام دعا کنید لطفا…

  248. پروین گفت:

    آقا مهدی عاشق شدن فقط یه بار معنی داره عاشق دو نفر سر در گم میشی و بلا تکلیف میمونی سعی کن از بین این دو نفر ببین بیشتر به کدومشون علاقه بیشتری داری که با همون باشی از قدیم گفتن خدا یکی عشق هم یکی.
    در طالع هر کسی یکی توی سرنوشتشه اول فکر کن بعد ببین به کدومشون علاقه بیشتر داری با همون بمون که حس میکنی عشقشو بهت ثابت کرده که اون یکی در این رابطه ضربه نخوره

  249. رضا گفت:

    ۶ الی ٧ ماه پیش بود که یه علاقه ی ساده به یکی از هم کلاسی هام که سال قبل توم شکل گرفته بود ( واقعا یه علاقه ساده بود !! ) یهو به یک احساس عجیبی توم تبدیل شد !!
    نمی دونم چی هست بهش میگن عشق میبینمش قلبم میلرزه دلم می خواد همیشه بیینمش و اینکه به خاطرش هر کاری میکنم !!!
    ما هم یهو اون موقع عقل رو دادیم دست دل و دل رو زدیم به دریا از طریق همین تلگرام احساساتمو بهش گفتم ، اون جوابمو بد نداد فقط گفت به این مسایل فکر نمی کنم و این حرفا ( راستش به دلایلی فک میکنم که به این مسایل فک میکنه و به این حرفم تا ٧٠٪ اعتقاد دارم)‏ … این تنها درخواست من ازش بود ( جای جالبش این جاست که من تا حالا با این خانوم صحبت هم نکردم ) گفتم شاید این حس از بین میره یه احساس زود گذر و مربوط به سنمه ولی نه تو این چند ماه به فنا رفتم !!!! چه درسم ، چه شادابیم ، و اینکه من تا حالا یه نخ سیگارم نکشیده بودم ولی الان حتی شده روزی یه پاکت سیگار میکشم ( تا این حد نابود شدم ) … نمی دونم چی کنم دوباره بهش درخواست بدم یا نه !؟؟ نمی دونم باید چی کنم !!؟!؟

  250. مهلا گفت:

    سلام مهلا هستم ۱۹ ساله و از ۱۵ سالگی ازدواج کردم شوهرم خیلی مرد خوب و مهربونیه ولی من به خواست خانوادم با او ازدواج کردم و هنوزم با وجود محبت زیادش دوستش ندارم.
    قبل ازدواجم عاشق پسری شدم اونم بهم خیلی نگاه میکرد یه بارم چشمک زد بهم
    مغازه داشت همیشه با مامانم میرفتم برای خرید مغازش همش یه جوری میخواست بگه تنها بیا با مامانمم خیلی رفتار خوب و محترمانه داشت.
    من هنوزم دوستش دارم ولی از وقتی که فهمیده ازدواج کردم حتی به مامانم سلامم نمیده ولی وقتی از جلو مغازش رد میشم با یه غمی نگام میکنه.
    به نظر شما اون دوستم داره یا نه؟ چکارکنم؟ شوهرمم خیلی دوستم داره

    • رضا گفت:

      مهلا خانم، به فرض اینکه عاشقت باشه!! می خوای چی کار کنی؟؟ شما الان تعهد دارید نسبت به همسرتون، یه تعهد بسیار قوی!!!!
      هر چه قدر هم بگیم که یکی از حق های اصلی شما که همون انتخاب فرد مورد علاقتون هست پایمال شده ولی این نمی تونه باعث بشه که شما خدایی نکرده کار اشتباهی بکنید!!!! پس به این قضیه احساسی فکر نکنید!!!!

      • مهلا گفت:

        سلام. ممنون از نظرتون آقارضا، من به شوهرمم خیلی وابسته شدم و اون منو عاشق خودش کرده و هیچ وقت بهش خیانت نخواهم کرد ولی نمیدونم چرا بعضی اوقات نخواسته فکرمیکنم به اون آقا پسر وقتی میبینمش تپش قلب میگیرم اونم همین جوره از حرکاتش میفهمم وقتی منو میبینه دست و پاشو گم میکنه من فکر میکنم اونم مثل من که میخوام فراموشش کنم نمیتونه فراموشم کنه. امیدوارم یه روزی برسه که خیلی خیلی بیشتر از الان همسرمو دوست داشته باشم و عاشقش باشم که نتونم به هیچ کس دیگه ای فکرکنم. امیدوارم شما هم هر چیزی که از خدا میخواین بهتون بده

  251. سلطان غم گفت:

    سلام لطفا پاسخ من را بدهید
    من ۲۳ سالمه ۱۵ روز قبل تو دست دختری که دو سال بود دوستش داشتم انگشتر دیدم ولی تو این دو سال بهش نگفته بودم که دوستش دارم البته هردومون هم دانشجو و هم رشته هستیم خلاصه این انگشتر باعث شد که من احساسمو بهش بگم
    بهش تو اولین برخورد گفتم ببخشید شما نامزد کرده اید گفت خیر بعد بهش گفتم من به شما علاقه دارم و این علاقه من از ترم اول که دو سالی میشه در من ایجاد شده است بوده و مال این زمان نیست
    او خندید و جوابمو به راحتی داد و رفت فرداش براش نامه نوشتم که بدم بهش نامه را قبول نکرد
    من نیز در آخر نامه پاره کردم بعد دو روز باز بهش گفتم بهت علاقه دارم ولی گاز ماشینشو گرفت و رفت
    الان هم سه چهار روزی دانشگاه نمیاد البته دختره درس خونی هم هست حتی من به خاطرش یک هفته غذا هم نخوردم الان نیز بعضی بچه ها میگن تو رقیب عشقی داری یعنی کسی هست که به غیر تو اونو دوست داره
    الان منم اونو دوست دارم و نمیتونم ازش دل بکنم حتی با بی محلی هایی که به من کرد
    حالا به نظرتون اون منو دوست داره یا نه
    قبل اون اظهار احساس هم تو دو سال هیچ صحبتی بینمون رد و بدل نشده بود حالا من چکار کنم

  252. آتنا گفت:

    سلطان غم شما نباید اینجوری میرفتین جلو و نامه مینوشتی
    اون فکر کرده میخوای اذیتش کنی بهتره قضیه رو به خانوادتون بگید یه نفر رو واسطه کنید تا باهاش حرف بزنه ترجیحا خانم باشه
    یه جوری شماره خونشون رو بگیرید یا شماره خونه خودتونو بدید
    از بزرگتراش اجازه بگیرید اگه رقیب عشقی داشته باشید ازش مطمئن بشید
    شما بهش گفتید نامزد داری گفته نه پس کسی تو زندگیش نیست اگه دوستش دارید محتاطانه عمل کنید دخترا همیشه اینکارو میکنن شما باید موقعیت شناس باشید اینجوری بهش درخواست ندید مطمئنا ردتون میکنه
    دخترا ده بارم به پسر جواب نمیدن تا ببینن واقعا قصدش جدیه یا نه ردش میکنن ببینن دوستشون داره واقعا که بازم بیاد
    با دوبار نه شنیدن دست بردار نشو

  253. سمانه گفت:

    سلام آقا رضا
    بله همیشه همینطوره اول وقتی کسی رو میبینی حتی فکر ازدواجم باهاش نمیکنی اما یه دفعه همه چیز عوض میشه و تازه متوجه میشی اون همون معیار هایی رو داره که شما دوست دارید تازه اون وقته که متوجه میشید دلتون براش میلرزه بله شما واقعا علاقه مند شدید و این یه حس زود گذر نیست البته باید بگم لطفا دیگه سیگار نکشید عشق رو به این چیزا مرتبط نکنید
    و در مورد اون خانم باید بگم که خانم ها به شدت احساسی هستن و دوست ندارن کسی حرف دلش رو از طریق اس ام اس یا تو دنیای مجازی بگه اونا دوست دارن رو در رو حرف دلتون بگید اگه واقعا دوستش دارید این کارو بکنید
    توکل به خدا

  254. تنها گفت:

    سلام بچه ها. سخته کسیو بخوای و نتونی بش ‌بگی ولی سخت تر اینه کسیو بخوای که داداشش عاشقته و بدونی هیچ وقت بهش نمی رسی

  255. آتنا گفت:

    تنها سخت تر از اون رو برای خودت نساز سخت ترین بی عقلانه ترین کار اینه که بخوای و علاقتو دفن کنی بهش بگو به کس دیگه ای علاقه داری با خودت صادق باش یه زندگی صادقانه و با عشق برای خودت بساز نه تحمل
    تصمیم با خودته میخوای سر دوراهی عشق و تحمل وایسی سمت عشق بری یا تحمل کردنو انتخاب کنی
    تو مجبور نیستی سوار ماشینی بشی که تو رو به خیابون تحمل میبره باید با راننده صحبت کنی تا بهت کمک کنه سمت عشق بری

  256. نیوشا گفت:

    سلام
    راستش من واقعا عاشق دوست دامادمون شدم خیلی پیشنهاد ازدواج باهاش رو بهم میدن چون واقعا پسر خوب و مومنیه منم دفعه اول دیدمش خیلی خوشم اومد ولی حالا که من دل بستم و اونم احساس میکنم بهم حس پیدا کرده فهمیدم قدش از من کوتاه تره من یه سر ازش بلند ترم بخاطر همین ورق برگشت و همه مخالفت کردن ولی من واقعا دوستش دارم نمیدونم باید چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید

  257. آتنا گفت:

    بگید که شما از این خصوصیاتش خوشتون اومده و قدش براتون مهم نیست شما میخواین با اون زندگی کنید نه بقیه شما دو تا اگه مشکلی با این قضیه ندارید به حرف بقیه اهمیت ندید همیشه کسایی هستن که ساز مخالف میزنن بخاطر این مسائل الکی از نظرتون برنگردید بعدها میشه کارایی انجام داد تا قدش بلندتر بشه مثلا کفشایی که قدو بلند تر نشون میدن بپوشه

  258. نیوشا گفت:

    سلام اتنا خانم مرسی واقعا حرفاتون خیلی ارومم کرده
    ولی الان خیلی حالم بده چون ما تو یه گروه تو تلگرام بودیم خیلی همه چیز خوب بود تا اینکه دیشب حذف اکانت زده اصلا از دیشب خیلی حالم بده نمیدونم باید چیکار کنم تو رو خدا کمک کنید خیلی حالم بده

  259. رضا گفت:

    سلام سمانه خانم … واقعا لطف کردید و سوال من رو جواب دادید …. راستش من هم در نظر دارم که به صورت شفاهی خدمت این خانم برسم ، ولی نمی دونم در جواب اینکه گفت به این مسایل فک نمی کنه من چی باید بگم !؟؟؟

  260. آتنا گفت:

    یعنی شما رو بلاک کرده ناراحت نشید منم بارها عشقمو بلاک کردم اما اون از جای دیگه اومد شاید میخواد امتحانتون کنه یه مدتی اصلا سراغش نرید خودش دلش تنگ بشه از بلاکی درتون میاره شاید فکر کرده بهتره اینجوری با هم در ارتباط نباشید شایدم دلخور شده بهش فرصت بدید فکر کنه خودش اقدام کنه شما فعلا دست نگه دارید

  261. آتنا گفت:

    آقای me معمولا دخترایی که حجب و حیا دارن دوست ندارند پسر مستقیما گیرشون بندازه بخواد حرفشو مطرح کنه شما باید خیلی موقع شناس باشید و یه وقت مناسب رو پیدا کنید یه محیط رو باز که صدای پرنده ها بیاد نور ملایم باشه (افتاب شدید نباشه) کسی نزدیکتون نباشه طوری باشه که کسی متوجه نشه و از دور یه صحبت عادی به نظر برسه میتونید بهشون بگید کار واجبی باهاتون دارم نمیدونم چه جوری مطرحش کنم واکنش شما رو نمیدونم همین حرف به منظور خواستگاری قلمداد میشه حتی اگه نیاد تا صحبت کنید حتما تو خلوت خودش بهش فکر میکنه دخترا خیلی به معقول اومدن این قضیه حساسن و چون اگه این مورد بهم بخوره یه جور سر شکستگی براشون به حساب میاد خیلی محتاطانه عمل میکنن اصلا اینکارو با نامه نوشتن گریه کردن و اداهای لوس انجام ندید چون این به منزله اینه که قصد شما ازدواج نیست معمولا چه خانما چه اقایون به این مسئله که طرفشون معقول رفتار میکنه یا نه حساس میشن نه زیاد ذوق زده باشید نه خیلی خجالتی و کمرو حرفتونو سنجیده بگید حتی میتونید رو یه کاغذ صحبتاتونو بنویسید و سعی کنید رفتاراتون رفتار همیشگیتون باشه خودتون رو خیلی مذهبی نشون ندید همونی که هستید باشید بذارید طرف خود واقعیتونو بشناسه

  262. آتنا گفت:

    اما یه چیزی که هست من باید بپرسم چرا عاشق دخترایی میشید که از خودتون بزرگتر هستند مطمئن هستید دو سال بزرگتر بودن بعدها اذیتتون نمیکنه اگه اون بخواد اظهار بزرگی کنه تو زندگی شما ناراحت نمیشید درسته عشق مسئله کم اهمیتی نیست اما همین عشق اگه با شناخت به دست نیاد نمیشه روش کلمه عشقو گذاشت شما گفتید تمام موارد بالا رو انجام دادید اما مسائل مهمی تو شروع زندگی هست که نباید بی اهمیت براتون باشه به تک تک مسئل فکر کنید همه میگن بهتره عشق تو دوران نامزدی به وجود بیاد پس رو احساستون همون دوست داشتنو بذارید و اجازه بدید با شناخت عاشق بشید

    • me گفت:

      خانوم آتنا با سلام و تشکر از جوابتون
      تمام مواردی که بالا گفتید رو میفهمم و همه رو در نظر گرفتم (در مورد نوع بیان نه هااا بقیه مواردی که اشاره کردید ) اما وقتی من میام یه همچین سوالی میپرسم یعنی تا به این سن دنبال رابطه های دوستی و موقت نبودم و تجربه ای در این موارد ندارم خواستم با کمک نظر شما بیان بهتری داشته باشم چون از نوجوانی مشغول تحصیل و همچنین کار بودم و هدفهام اولویت زندگیم بودن به لطف خدا توی هر دوش نسبتا موفق بودم (فوق لیسانس یک رشته مهندسی رو دارم و برای خودم کارگاه زدم و وضعیت مالی مناسبی دارم ) الانم جوون ۱۹…۲۰ ساله نیستم که بخوام احساسی عمل کنم و فقط با دیدن یه نفر اظهار عشق بکنم مطمئنا به شناختی نسبی رسیدم
      نمیدونم چه برداشتی از این حرف میکنید اما واقعا شرایطم منو زودتر از سنم بزرگ کرده نسبت به خودم از خانومای هم سن یا چند سال کوچکتر از خودم بیشتر احساس بچگی میکنم اما با این خانوم خیلی اشتراکات فکری و هدف داریم.
      من فقط میخوام بدونم چطور به بهترین شکل ممکن بیان کنم !!!
      موارد بالا رو فقط واسه روشن شدن وضعیت و هم فکری بهتر گفتم امیدوارم یه وقت بعنوان خودستایی تلقی نشه .

  263. آتنا گفت:

    اقا رضا عذر میخوام اینو میگم اما بهتره جدا به این احساسی که دارید درست نگاه کنید عشق هیچوقت ادمو از پا در نمیاره کسی که عاشقه شکست براش معنا نداره اینکه سیگار بکشید نشونه ضعف شماست پس بهتره رو خودتون کار کنید احساس شما ممکنه بعد به نفرت تبدیل بشه چون بعدن میفهمید اشتباه کردید که بخاطر کسی خودتونو نابود کردید هدفتون جدا چیه چند سالتونه اگه میدونید از پس یه زندگی بر نمیاید فعلا دست نگه دارید زندگی بازی بچگانه نیست که امروز به خاطرش سیگار بکشی فردا به خاطر نبودنش الکل بخوری مست کنی این عشق نیست بهتره واقع بین باشی اگه تقریبا بیست سالتونه اینو یه احساس قلمداد کنید که میتونید فعلا بهش بی توجه باشید اول به فکر ساختن خودتون باشید بعد برید دنبال عشق و عاشقی

  264. سمانه گفت:

    سلام اقا رضا خواهش میکنم
    بله کاملا حق با اتنا خانونه شما نباید سیگار بکشید یا به خودتون صدمه ای وارد کنید
    عشق همیشه سخته اما وجود نداشتن غیر ممکنه وقتی احساس میکنید دلتون براش میلرزه پس عاشقید عشق واژه قشنگیه حیفه که اونو با کشیدن سیگار ربط بدیم
    آقا رضا شما باید رو در رو احساستون رو بگید یا با پدر خانم صحبت کنید اما اول ببینید دلتون واقعا براش لرزیده یا نه ؟؟
    شما یه بار دیگه اما بصورت حضوری ازشون درخواست کنید درخواست ازدواج. اگه گفتن الان زمانش نیست بهشون بگید که تا هر زمان که اگه بخوان منتظرشون میمونید اگه واقعا دوستشون دارید این کارو بکنید
    توکل به خدا

  265. رضا گفت:

    سلام … واقعا ممنونم که من رو بسیار دلسوزانه کمک میکنید …راستش من سن زیادی ندارم ٢٢ سالمه..
    در کل آدم ضعیفی نیستم که خودمو سریع ببازم ، چون تو سن پایین ترم با مشکلات خیلی جدی تری سر و کله زدم ( واقعا جدی تر بودن)، اما واقعا حق با شماست … در این مورد من خیلی ضعیف بودم (شاید به خاطر اینکه اولین بار با اینچنین مسئله ای رو به رو میشم ) ، راستش در مورد تشکیل یه زندگی هم سنم کمه هم اینکه شرایط رو ندارم فعلا، البته هیچ کدوممون نداریم ، من دارم درس میخونم و قصد ادامه تحصیل دارم و ایشون هم همینطور البته از نظر درسی هم موقعیت خوبی رو داریم ، توی دانشگاه دولتی خوبی رشته ی خوبی رو می خونیم … البته نیت تشکیل زندگی رو دارم ولی به دلایلی که گفتم تا ٢ الی ٣ سال دیگه واقعا امکان پذیر نیست … من خودم همش به خودم میگم که الان واسه این حرف ها زوده بزارم زمانی که کامل تر شدم این کارو بکنم ، ولی واقعا این احساس عجیب منو نابود کرده ، شاید این احساس با خلاء ای که همیشه با من همراه بودهِ قاطی شده و این جوری شده که منو از پا در اورده ….
    اینم بگم که واقعا واسه آروم شدنمِ که به این چیزا رو اوردم ولی اینو میدونم راه غلطی رو واسه آروم شدنم انتخاب کردم !!

  266. آتنا گفت:

    سلام اقای me بنده نظر کلی گذاشتم به هیچ وجه قصد بی احترامی به شما رو نداشتم متاسفانه جوونا این دوره خیلی مقید و پایبند عمل نمیکنن مشخصا هر ادمی برای خودش یه سری اولویتها داره که طبق اون به طرفش نگاه میکنه و شیفتش میشه اگر شما همچین احساسی دارید که نسبت به خودتون درکنار خانومای نزدیک سنیتون احساس بچگی میکنید من بد نگرفتم این قضیه رو مطمئنا اولویتی داشتین شاید دوست دارید با ادمی زندگی کنید که فهمیده تر باشه بنده هم با نظر شما موافقم چون خودم دوست دارم شریک زندگیم حداقل ۴ سال از من بزرگتر باشه اما این بیشتر در مورد خانما صدق میکنه و مردا چون حس قدرت طلبی دارن سخت تر با این مسئله کنار میان البته خوده من کسی هستم که بیشتر با ادمای بزرگتر از خودم معاشرت میکنم و همسنام در مقایسه با من کمی بچگانه به نظر میرسن

  267. آتنا گفت:

    من شما و ایشون رو نمیشناسم که بخوام نظر بدم خودتون بهتر میدونید اما معمولا همه ادما اول زندگی کمی احساسی رفتار میکنن و فکر میکنن میتونن با شرایط کنار بیان اما باید از تواناییهای خودمون مطئن بشیم تا بدونیم واقعا با این مسائل کنار میام شاید بعدها با مسئله از دید دیگه ای از طرف اطرافیان نگاه بشه شما باید اینو هم در نظر بگیرید و اجازه ندید کسی پا تو حریمتون بذاره

  268. آتنا گفت:

    اقا رضا همین که متوجه شدید راهتون درست نیست خیلی خوبه پس سعی کنید راه درست رو انجام بدید شما حالا حالاها خیلی وقت دارید بچسبید به درساتون

  269. سمانه گفت:

    سلام آقا رضا خواهش میکنم
    حق با شماست آتنا خانم اما من مورد های زیادی دیدم که پسر همسن آقا رضا هستن و هم درس میخونه تو رشته عالی اما الان نامزد کرده و قرار حدود دوسال نامزد بمونن تا پسر خودش رو جمع کنه
    آقا رضا واقعا خوشحالم که متوجه اشتباهاتون شدید اما میخوام بگم همیشه یه دختر نمیتونه پای یه پسر وایسه اگه ندونه دوستش دارید سعی کنید به حرف دلتون گوش بدید به صدای قلبتون منم شناختی از اون خانم ندارم اما منم دخترم و حال دخترا رو بهتر درک میکنم

  270. سمانه گفت:

    سلام آقای me
    شما باید خودتون باشید همونجور که باهاشون برخورد داشتید حرف دلتونو رو در رو بهشون بگید اگه میگید به عنوان یه دوست هستید ( نه اینکه دوست پسر دوست دختر نه) پس همونجوری حرف دلتون بگید تصمیم نهایی با خانم مورد نظر هستش که ایا قبول کنه که شما ازش کوچیکتر هستید همه چی بستگی به نظر ایشون داره
    به نظر من سن توی عشق مهم نیست اگه واقعا دوستش دارید .

    • me گفت:

      سمانه خانوم و اتنا خانوم از لطف و جواب هر دوی شما ممنونم
      همینطور که گفتید سعی میکنم کاملا صادقانه و محترمانه درخواستمو بیان کنم توکل به خدا
      فقط از اونجایی که خانوما نسبتا شخصیت پیچیده تری دارند فکر میکردم که شاید ایده آل های خاصی نسبت به این موضوع و نوع بیان طرفشون داشته باشن!
      نظر خودم این بود که همزمان با بیان موضوع ازش بخوام اگر اجازه میده خانواده هامونو در جریان بزاریم ( یعنی من از خانوادم بخوام بصورت رسمی اقدام کنن )
      باز هم با توجه به اینکه شما هم خانوم هستید اگر فکر میکنید در نوع و نحوه بیان نکته دیگه ای هم هست که باید در نظر بگیرم ممنون میشم ارائه کنید حتی اگر نظر دوستانتون رو بدونید شاید اونم مفید باشه چون فکر میکنم خانوما نسبت به این موضوع دیدگاههای متفاوتی داشته باشن .
      صمیمانه از لطفتون ممنونم

  271. نیوشا گفت:

    سلام آتنا خانم حق با شماست
    بعد همون روز که حذف اکانت زد برگشت اما گروه ما از هم پاشیده شده بود من دوباره گروه ساختم و خواهرم اون رو هم دعوت کرد اومد دید گروهو ولی اصلا هیچ حرکتی نکرد
    راستش شب قبلش‌ همراه دامادمون اومده بودن دم در خونمون دیدمش ولی اصلا باورم نشد خیلی ناراحت بود خیلی اما نمیدونم چرا و از چی ولی میدونم یه ربطی به من داره که چون از گروه من رفته بود راستش اصلا درکش نمیکنم چرا واسه چی از دستم ناراحته کمکم کنید

  272. آتنا گفت:

    نیوشا زود قضاوت نکن
    بهش بگو از دست من ناراحت هستید دلیل بلاک کردنتون چی بود بهتره خواهرتو دخالت ندی خودت باهاش حرف بزن بهش درخواست نده رو در رو باهاش حرف بزن اون شب بهت نگاه کرد و تو روت اخم کرد یا اصلا نگاتم نکرد؟

  273. آتنا گفت:

    احتمالا حرکتی انجام دادی که ازت توقع نداشته فکر کن ببین کاری کردی حرفی زدی که بد برداشت شده اگه بگی کامل قضیه چی بوده بهتر راهنماییت میکنم

  274. نیوشا گفت:

    آتنا خانم نگاه هم کرد اما خیلی کوتاه سرش رو انداخت پایین با یه دنیا غم نمیدونم چش شده بود راستش ما فقط تو یه گروه هستیم نمیتونم اصلا باهاش صحبت کنم چون واقعا روم نمیشه اونم پسر مومن و خجالتی هست اگه هم این کار رو بکنم سری به گوش خانواده هم میرسه و من شرمنده میشم
    احتمالش هست حسش نسبت به من عوض شده باشه من دختری نبودم که با یه نگاه عاشق بشم قضیه من و ایشون حدود دو ساله که معرفی شدیم اما اوایل من نه میاوردم ولی الان فهمیدم که واقعا دوستش دارم اون شب که این کارو کرد بهم ریختم حتی باورم نمیشد از خودم تا اینکه فهمیدم دلم رو باختم و دست به دامن خدا شدم الان تو گروه هستیم ولی هیچ حرکتی نمیکنه نمیدونم باید چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید

  275. آتنا گفت:

    خوب باهاش صحبت کنید دلیل کارشو بفهمید شما به حرف بیارینش متوجه شید علت ناراحتیش چیه

  276. آتنا گفت:

    تو همون گروه باهاش صحبت کنید بهش بگید قصدتون چیه اما به هیچ وجه منت کشی نکنین یه جوری با دست پس بزنید با پا پیش بکشید

  277. فاطمه گفت:

    سلام دوستان من چند سالی میشه که پسر خاله بابام رو دوست دارم تو این مدت همیشه سعی کردم بفهمم که دوستم داره یا نه. من فکر میکنم رفتاراش با من نسبت به دیگران فرق داره مثلا وقتی منو می بینه خوش حال میشه بعضی وقتا هم ازم حمایت میکنه بعضی وقتا هم حرصمو در میاره البته با شوخی. مشکلاتی هم جلو راهمه که ازشون میترسم یکیش اینه که خاله پسره می خواد نوه خودشو بده به او در صورتی که خودش نمی خواد یکی دیگه هم اینکه دختر عمه ام دو سال از من بزرگتره و از نظر حجاب یکم ازمن بهتره نه که من بی حجاب باشم نه و پسر خاله بابام رفته خواستگاری دختر عمه ام به همین خاطر میترسم به این خاطر منو نخواد چون من ۱۶ سالمه خیلی نسبت به دختر های دیگه پر شر و شور ترم و چون تو یه خانواده مذهبی هستیم میترسم از رفتار هام خوشش نیاد به خاطر تمام این دلیل ها می خوام به همون دختر عمه ام بگم که به طور نامحسوس به مادرش بگه که بره درباره من با مادر پسره صحبت کنه به نظرتون کار درستی می کنم؟ لطفا کمکم کنید

    • ساحل یا ملیکا گفت:

      فاطمه جان تو اصلأ بچه نیستی بچه داریم که ۱۱ سالگی عاشق شده و ازدواج کرده اصلا حرص نخور هرچی خدا بخواد

  278. آتنا گفت:

    فاطمه جان شما فعلا خیلی کوچیک هستی اینکه میخوای اینکارو کنی اصلا درست نیست گلم به فکر اعتبار فامیلتونم باش اگه کسی آدم رو بخواد امکان نداره پا پیش نذاره این چیزایی که شما گفتید همش از رو احساسات خودتونه امکان نداره پسرا اگه از کسی خوششون بیاد حداقل یه حرکت واضح تر که نه کاملا میگن شما رو دوست دارن عزیزم بهتره منطقی رفتار کنی نه احساسی

  279. نیلوفر گفت:

    من ۱۵ ساله پسر عمومو دوست دارم و اونم بارها بهم گفته که دوستم داره ولی بخاطر بعضی شرایط من هیچوقت بهش نگفتم که دوستش دارم حالا موندم چکار کنم بگم یا نگم لطفا کمکم کنید

    • ساحل گفت:

      سلام گلم منو خواهر خودت بدون من میگم با یک دست خط قشنگ برایش نامه بنویس و بگو دوستش داری یا برایش با یک شماره ناشناس اس بده

  280. آتنا گفت:

    نیلوفر خانم شان و منزلت خودتونو حفظ کنید هیچ کس از فرداش خبر دار نیست شما ممکنه الان فکر کنید عاشق شدید اما جدا عشقای این سنو نمیشه عشق گذاشت به خاطر مسائلی ممکنه شما به یه نفر علاقه پیدا کنید اما بدون شناخت حستون اسم عشق روش نذارید همیشه اقاییون باید برای این امور پیش قدم بشن اگه یه دختر با احساساتش بره جلو و شکست بخوره دیگه نمیتونه رو پاش وایسه فکر درساتون باشید این عشق و عاشقیا کشکه عشق اونه که با شناخت به دست بیاد یه نگاه محبت امیز از طرفتون رو عشق روش نذارید اونم تو این دوره زمونه من نمیخوام قضاوت کنم اما معقول باشید شما هیچ تجربه ای هنوز ندارید باید خیلی چیزا رو یاد بگیرید

  281. سمانه گفت:

    سلام تو رو خدا کمکم کنید دارم دیونه میشم من عاشق پسر داییمم هردوتامون ۱۸ سالمونه من اردبیلم اون تهران ولی زیاد میان اردبیل اینجا خونه دارن چون من زیاد میبینمش وقتی میاد کلی زنگ میزنه برم خونه مامان بزرگم اوناهم بیان همو ببینیم کلی اصرار میکنه بمونم اونجا چند روز خونه مامان بزرگم
    تلگرام هر چند وقت خودش حالمو میپرسه زیاد گوشی دستم باشه گیر میده بهم حتی رشتمونم یکیه بهم میگه میخوام باهات هم جهت باشم یعنی این دلیل میتونه باشه که عاشقمه
    باهام خوبه صمیمی هستیم ولی خجالتیه من مطمئن نیستم منو میخواد یا نه خودم روم نمیشه بگم
    میخوام خودش پیش قدم بشه اونم اگه منو بخواد طول میکشه سربازی بره دانشگاه تموم کنه کلی طول میکشه میخوام بدونم منو نخواد منم تکلیف خودمو بدونم منتظر بمونم اگه منو نخواست رفت ازدواج کرد چند سال زندگی من تلف میشه چیکار کنم خودش بگه دوستم داره

  282. آتنا گفت:

    به احتمال زیاد دوستت داره وابستگی هم بهت پیدا کرده چون کنترلت میخواد بکنه مطمئنا دوستت داره اگه دوستش داری دلشو نشکون

  283. سمانه گفت:

    میدونی اتنا جون با خواهرش خیلی صمیمی ام حرف دلمونو بهم دیگه میگیم فقط یکم حسوده خواهرش بهش گفتم قضیه رو گفت بی منظور بوده داداشم

  284. سمانه گفت:

    البته از خودش گفتا راجب این موضوع مطمئنم با داداشش صحبت نکرده

  285. سلطان غم گفت:

    سلام دوباره آتنا خانم شما راست میگید تلاش میکنم شمارشو پیدا کنم ولی اکثرا به بن بست میخورم چون اون دختری که من دوسش دارم یک جوره خاص هست مثلا زیاد با پسر ها معاشرت نمیکنه فقط درس شو میخونه از خونشون با ماشین دانشگاه میاد و بعد کلاس هم میره خونشون میگن از پسر جماعت خوشش نمیاد یعنی تو رفتارش با بقیه پسر ها من دیدم الان هم که رفتارش با من کلا دیوانه کننده هست مساله ای هم که هست اینه میگن اون به کس دیگه علاقه داره و اونو میخواد الان من فقط میخوام بدونم چطوری میتونم دلشو به سمت خودم بکشونم البته فکر نمیکنم قضیه پسره راست باشه چون گفتم اهل دوست شدن با پسرا نیست الان هم کل تلاشمو کردم ولی کلا از من فرار میکنه و قضیه ای که آزارم میده اینکه نکنه با کاراش میخواد بفهمونه که بگه بهت علاقه ندارم فقط منو راهنمایی کنید چطوری باهاش برخورد کنم یا چطوری بهش حرف دلمو بزنم چون دیگه الان دو هفته ای میشه ندیدمش من واقعا دوستش دارم ولی اون کلا منو نمیخواد اگر هم بخواد این رفتار را با من نمیکرد
    خواهشا بگید که این رفتارش چی را ثابت میکنه که منو نمیخواد یا داره امتحانم میکنه ببینه من ازش دل میکنم یا نه تازه نامه ای براش نوشتم و گذاشتم تو شیشه ماشینش برداشت خوند و پاره اش کرد
    کلا حالمو گرفت

  286. ناشناس گفت:

    سلام من ١۶ سالمه دو سال با پسر عمم نامزد کردم محرم نیستیم بخاطر سن کممون قرار شد چند سال دیگه عقد کنیم اول دوستش داشتم ولی الان ازش متنفرم چیکار کنم بهم بزنم من بابام خیلی سختگیره مطمئنم قبول نمیکنه همه میگن پسر خوبیه ولی من نمیخوام چیکارکنم نمیخوام یه کاری بکنم که بعدا پشیمون بشم

  287. ناشناس گفت:

    راستی اون قبلا دوست دختر داشته فقط بخاطر یه موضوع بچگی باش ازدواج کردم اولا دوستش داشتم ولی یه بار امتحانش کردم اول پا نداد ولی بعدا قبول کرد به مامانم گفتم دیگه نمیخوامش ولی مامانم منو متقاعد کرد، ارومم کرد گفت این کارو نکنم خیلی بدم میاد ازش دیر شناختمش نه موقع ازش متنفر شدم فک کنم خودشم فهمیده ولی یه جوری رفتار میکنم که دوستش دارم خیلی ازش بدم میاد در حدی که حتی دوست ندارم به عکسش نگاه کنم من خیلی مغرورم کمکم کنید

  288. ناشناس گفت:

    اگه دوسش دارین درست رفتار کنید همین که نامتون رو خونده خودش نشونه خوبیه اگه ازتون متنفر بود اصلا نامه رو نمیخوند بنظرم براش نامه ننویسین باهاش روبرو بشید بهش بگید در مورد شما چه فکری میکنه شخصیتتون رو چه جوری میبینه خودتون را اماده کنید که حرفاش دلتون رو نشکونه به حرف بیارینش اخلاقش دستون بیاد میفهمید چه جوری نرمش کنید اگه بگید چند سالشونه بهتر میتونم کمکتون کنم اگه دیدید زمانیکه باهاتون حرف میزنه آرامش نداره گوشیشو دست گرفت یا به دستاش فشار اورد بدونید کس دیگه ای رو دوست داره اگه بازم خواست ازتون فرار کنه داره ناز میکنه خیلی به دخترایی که اینجوری ناز میکنن محل نذارید کاراشون نمایشه اگه واقعا دختر نجیبی باشه خیلی متفاوت تر رفتار میکنه با اون چیزی که شما در موردش گفتید نباید اصلا سر بالا کنه اگه نامه براش گذاشتین اصلا نمیخوند طرفش میرفتین با اخم بهتون میفهموند دوست نداره بهش نزدیک بشید کاراش همش ناز کردنه

  289. آتنا گفت:

    دخترا اگه کسی رو دوست داشته باشن اما توان روبرو شدن باهاشو نداشته باشن ناخوداگاهانه یه حرکاتی رو میکنن تا جلب توجه طرف بشن مخصوصا زمانیکه نزدیکشون دخترای دیگه باشن چشم از طرف برنمیدارن اما اگه نگاش کنید سریع روشو بر میگردونه زمانیکه حرکتتون به وجد بیارتش ناخوداگاه لبخند میزنه اگه نگاش کنید سرخ میشه اما کسی که براتون بازی در میاره کرم داره دلش میخواد اذیتتون کنه این میتونه به این معنا باشه که کسی رو دوست داره که بهش محل نمیذاره به همین خاطر انتقام رفتار اونو سر کس دیگه در میاره اگه احساس میکنید ناز کردناش بیش از حدیه که توضیح دادم بهش شک کنید کلا دو دسته رفتارب اید باشه یا با همون حالت خجالت کشیدن شما رو تایید میکنه یا کلا بهتون محل نمیذاره انگار اصلا وجود ندارید البته هر کسی رفتار مخصوص خودشو داره اما رفتارش نباید حالت نمایشی باشه یه دختر کم سن و سال که تجربه ای نداره نمایشی رفتار میکنه که این اسمش عشق نیست صرفا میخواد بدونه چقدر برای جنس مخالف جذابیت داره

  290. آتنا گفت:

    سمانه جان متوجه نشدم منظورت چی بود با خواهرش چی گفتید؟

  291. آتنا گفت:

    Eshgam bedone ye kalame harf gozasht raft kanada nemidonam peyesho begiram ya velesh konam ye mosafrat se roze miraft khabar midad nakone rafte ta faramosham kone
    بهش گفته بودم درکم کن نمیتونم بیخبر از خانوادم باهات در ارتباط باشم و بلاکش کردم بعد از چند هفته از بلاکی درش آوردم اصلا از اون موقع به بعد انلاین نشده بود خطشو داده دست پسر عموش اونم شماره ای ازش نداره گفت از خانوادش میگیرم بهت میدم حس میکنم سر کارم چرا این کارو کرده؟؟؟

  292. آتنا گفت:

    ما جفتمون همدیگرو دوست داشتیم چرا بعد از حرف زدن با پدرم رفته کانادا روم نمیشه از پسر عموش بپرسم هر چند اونم معلومه چیزی نمیدونه دیگه تحملم سرآمده بهم قول داده بود هرچقدر لازم باشه صبر میکنم نمیتونم فراموشش کنم خیلی دوستش دارم

  293. آتنا گفت:

    دوست ندارم ناراحتتون کنم اما شما شدید تحت تاثیر احساساتون هستید همیشه تو همه خانوادها این اتفاق رخ میده شاید محمد دوستون داشته باشه خیلی وقتا هست که پسر فامیل کسی رو دوست داشته باشه و بهش نرسه دختر ازدواج کنه چیزی که میخوام بگم اینه که شما باید صبر کنید حداقل تا۲۰سالگی اگه تا اون موقع هم احساستون عوض نشده بود شاید بشه گفت عاشق همید چون تا اون موقع اخلاق همو خوب درک کردید و میتونید بفهمید با هم میسازید یا نه اما هیچ وقت شما احساستون رو لو ندید اجازه بدید خودش به شما بگه که دوستون داره یا نه ۱۵سال سن کمیه واقعا شما باید طوری باشید که به هم اسیب نزنید فکر میکنم دوستون داره چون پسر عمو منم همین جوری بود اما بیشتر مثل یه برادر که نگران خواهرشه زمانیکه ۱۸سالم بود ازم خاستگاری کرد اما من دست رد به سینش زدم چون مثل برادر بود برام و میدونستم اگه بخوام الکی امیدوارش کنم نابودش کردم اون به زور دیپلمشو گرفت به جای درس و دانشگاه کارو انتخاب کرد و به خودش ظلم کرد البته امیدوارم سر عقل بیاد و بفهمه دانشگاه براش بهتره از کجا معلوم شاید دختر بهتر از من نصیبش بشه

  294. آتنا گفت:

    من چیکار کنم من وحید رو دوست دارم نمیخوام فراموشش کنم

  295. آتنا گفت:

    من چندین بار غرورشو له کردم و بهش تهمت هوس.باز بودن زدم البته چون حرکتی ازش دیدم اینو گفتم که دیگه اون کارو انجام نده اما بعد بهش گفتم که خیلی دوسش دارم اونم عذر خواهی کرد کلا خیلی آروم و صبوره این آخرا حس میکردم سرد شده چون اگه من بهش پیام نمیدادم اونم نمیداد البته میدونم چون کارش جوریه که مدام درگیره و باید مدام تو سفر باشه منم دوست نداشتم مزاحمش بشم

  296. آتنا گفت:

    قبل از اینکه بره کانادا من میخواستم امتحانش کنم ببینم به حرفی که خودش زده بود گفته بود هر چه قدر لازم باشه بخاطرت صبر میکنم پایبند هست یا نه چون گفته بود صبر میکنم اما سخته نه ببینمت نه باهات حرف بزنم (ما اصلا همدیگرو از نزدیک ندیدیم) بهم گفته بود بعد از اینکه همدیگرو شناختیم اگه پیشنهاد بهم بده قبول میکنم ؟
    منم در جوابش گفتم اگه از اعتمادم سو استفاده نکنه بهش فکر میکنم قبل از اونم باید نظر خانوادمو بدونم چون برام مهمه. خیلیم تایید کردم اگه اونا موافق نباشن منم نیستم متاسفانه خانوادمو نتونستم راضی کنم بهش گفتم خودم بهت میگم کی بیای اما زدم کارو خراب کردم من بجز وحید نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم خودمم میگم صبر کنم تقدیر رو بخدا بسپارم از طرفیم فکر میکنم درست نیست خیلی صبر کنم اگه وحید بخواد پناهنده کانادا بشه من دیگه هیچ وقت بهش نمیرسم الانم نه پسر عموش که میگفت دوست صمیمشه نه خانواده خودش شماره ای ازش ندارن
    به پسر عموش گفتم اگه شماره ای چیزی ازش گیر آورد بهم بده هنوز که هنوزه نداده

  297. آتنا گفت:

    من هر چقدر لازم باشه بخاطرش صبر میکنم چون اون اینکارو کرد امیدوارم بتونم از دلش در بیارم امیدوارم غرورش له نشده باشه من خیلی مقاومت ازش دیدم و عاشقش شدم اوایل آشنایی خیلی حسی بهش نداشتم اون کاری کرد که عاشقش بشم خدا کنه برگرده

  298. آتنا گفت:

    من شیراز۲۱

  299. اتنا گفت:

    بهتره یاد بگیریم ساده عاشق کسی نشیم عشقی که با شناخت کامل بدست بیاد هیچ وقت شکست درونش نیست
    معیارای درستی رو انتخاب کنید و بر اساس اونا عاشق یه نفر بشید
    عشق با وابستگی همراه هست این وابستگی گاهی میتونه منفی باشه بهتر اینه که در زندگیتون به کسی وابسته نشین عشق احساسی همیشه مشکل ساز میشه شما باید احساساتتون رو کنترل کنید
    احساساتتون رو رو این اصل قرار بدید که کسی که دارای معیارای انتخابی شما هست حق تسخیر قلب شما رو داره
    ما دخترا تو این اصل بیشتر از پسرا درگیر احساساتمون میشیم
    اگه بخوایم احساسمون رو از خانواده مخفی کنیم مطمئن باشید به مشکل بر میخورید
    اولین معیارتون رو ایمان طرف مقابل قرار بدید اینکه طرف مقابل شما اهل نماز خوندن هست دومین معیار روابط اجتماعی سالم
    اینکه در برخورد با جنس مخالف چگونه رفتار میکنه
    کسی که معیارش صرفا مادیات باشه هیچ وقت یه آدم با اعتماد رو پیدا نمیکنه
    متاسفانه بیشتر طلاقها منشاشون همین مادیات و ظواهر هست هیچ وقت گول ظاهر کسی رو نخورید

  300. سمیه گفت:

    سلام راستش من عاشق صاحب کارم شدم خیلی دوستش دارم اونم واقعا پسر خوبیه اوایل که رفته بودم پیشش و باهاشن کار میکردم‌ خیلی بهم اهمیت میداد نه به چشم بد گاهی وقتا خیلی باهام خوبه مثل دوتا دوست
    ولی جدیدا رفتارش عوض شده یه جوری شده
    مثلا همش جلوی من گوشی دستشه با تلفنش صحبت میکنه با یه دختر خانومی ولی یه بار تو حرفاش گفت که اون فقط دوست مجازیشه و مثل خواهر و برادر میمونن
    تو رو خدا کمک‌ کنید من چیکار کنم اهمیت بدم یا نه!!!!!!

  301. السا گفت:

    اول مطمئن بشید دوست مجازی چه جور دوستیه
    فکر نمیکنم کسی که راحت با جنس مخالفش ارتباط برقرار کنه آدم قابل اعتمادی باشه
    البته الان دیگه همه جوونا عضو شبکه های مجازی هستند اما استفاده درست مهمه نباید حرمتها رو راحت تو این دنیاهای مجازی شکست
    به نظرم گوشیشو بگیر بگو مثلا میخوام عکساتو نگاه کنم نمیدونم یه جوری گوشیشو بگیر چکش کن یا برو عضو شبکه اش بشو ببین چه جوری با جنس مخالف تو این شبکه ها رفتار میکنه
    حرمت شکنی میکنه یا نه اگه میبینی بیخیاله و نمیزاره کسی تو کارش دخالت کنه و مخفی کاری داره بدون قابل اعتماد نیست اما تهمت هم بهش نزن اول مطمئن شو شاید جدا مسئله ای نباشه که بخوای روش خیلی حساس بشی

  302. السا گفت:

    جدا این دنیای مجازی چیه که جوونا رو درگیر خودش کرده

  303. f گفت:

    من از فضای مجازی متنفرم

  304. سمیه گفت:

    السا
    سلام السا خانم مرسی از راهنماییتون نه مطمئنم چون اصلا اونجور خانواده نیستن چند بار گوشیشو با خیال راحت بهم داده تا براش درست کنم ولی نمیفهمم درکش نمیکنم وقتی ببینه من ناراحتم همه کار میکنه تا من شاد بشم مثلا ما یه همکار خانم دیگه قراره بگیریم ولی دید من ناراحت شدم و گفتم من میرم رفت آگهی کند بعد هم یه بار گفتم من میرم شما دلتون تنگ میشه برام گفت تو هیچ وقت نمیری که من دلم برات تنگ بشه من حرفاش و کاراش رو به خدا نمیفهمم چیکار کنم کمکم کنید؟؟؟؟

  305. مهسا گفت:

    سلام لطفا کمکم کنید من عاشق یه پسری هستم ولی نمیدونم اونم منو دوست داره یا نه چون یه بار که همه دور هم بودیم نگام میکرد ولی بیشتر اوقات نگاهشو از من میدزده و اینکه خیلی مغروره قبلا زیاد باهام خوب نبود ولی جدیدا چندتا سوال ازم پرسیده مثلا قبلا جواب سوالات هم نمیداد ولی حالا وقتی سلامش میکنم جواب میده
    اصلا هم دوست ندارم با دوست داشتنش وارد گناه بشم و از خدا دور باشم در ضمن دختر با حجاب و نماز خونی هم هستم بعد کلا خانوادگی احساسشونو بروز نمیدن جواب بدین

  306. السا گفت:

    مهسا جان اول بگو چند سالته
    خیلی احساساتی رفتار نکن
    پسر اگه کسی رو دوست داشته باشه خودش دست به کار میشه

  307. ر گفت:

    البته دیگه درست نیست بهش بگم عشقم چون الان با یکی دیگه ازدواج کردم و باید جسم و روحم برا اون باشه و تموم سعیمو بکنم تا خوشبخت بشه دیگه به عشق اعتقادی ندارم اولین بار از یکی خوشمون اومد اونم قسمت نشد.
    فقط همیشه این سوال برام پیش میاد که واقعا دوستم داشت یا نه؟؟
    خدا هممونو عاقبت بخیر کنه ان شاء الله

  308. م گفت:

    سلام من تازه برا دانشگاه ثبت نام کرده بودم اولین جلسه ای که رفتم دانشگاه یه دختر غریبه بهم نزدیک شد و باهم دوست شدیم همون اوایل تو دانشگاه از یه پسری خوشم اومد بدون اینکه حتی اسمشو بدونم پسر مغرور و سر به زیری بود یواش یواش عاشقش شدم ولی هیچ وقت حتی یه بارم بهش نگاه نکردم
    اون دختری که تو دانشگاه بهم نزدیک شد بعد از یه مدت شروع کرد به حرف زدن در مورد همون پسر که من عاشقش شده بودم و یواش یواش بهم گفت که اون پسر بهت علاقه مند شده و میخواد باهات آشنا بشه و من قبول نکردم چون تو یه خونواده ی مذهبی بزرگ شدم که حرف زدن با یه پسر غریبه رو غیراخلاقی میدونست
    وقتی من قبول نکردم گفت فقط یه هفته در حد آشنایی با هم حرف بزنیم و من باز قبول نکردم و اون آخرش گفت گوشیو بگیر گوشت حتی جواب سلاممو نده فقط حرفا و شرایطمو بشنو و من باز قبول نکردم با اینکه عاشقش بودم اما بعضی باورها که نمیدونم درسته یا غلط مانع از این شد که حداقل یه بار صدای عشقمو بشنوم
    این مسله چهار پنج ماه طول کشید تا اینکه من با خواست خونواده با یکی دیگه ازدواج کردم و بعدشم عشقمو هیچ وقت ندیدم دیگه حتی دانشگاه نمیومد همیشه میگم خدایا یعنی اون واقعا عاشقم بود اگه واقعا عاشقم بود هم به اون ظلم کردم هم به خودم و هم به همسرم، هر چند از زندگیم راضی نیستم هر چقدر همسرم بهم نزدیک میشه و سعی میکنه خواسته ها و آرزوهامو عملی کنه بازم احساس میکنم اونم به یکی دیگه علاقه داره

  309. taraneh گفت:

    من ۳ ساله عاشق پسر هم محلیمون شدم تو سالای اول مطمئن بودم دوستم داره ولی اخیراً زیاد مطمئن نیستم اون خیلی بهم نگاه میکنه گاهی اوقات بهم لبخند هم میزنه یعنی الان هم دوسم داره؟؟؟؟ یا من خیالاتی شدم

  310. nazanin گفت:

    من خیلی دوسش دارم خیلی اونم اولاش دوسم داشت الانو نمیدونم دوست دارم برم بهش بگم دوستت دارم ولی چون دخترم نمیتونم اینکارو بکنم اون خودش منو عاشق کرد با نگاهاش با خنده هایی که واسه من بود اما الان انگار منو یادش رفته انگار یه نفر دیگه تو زندگیش هست ولی من به خاطرش هر کسیو که می اومد سمتم رد میکردم چون ۳ ساله که عاشقشمو چشام به جز اون کسیو نمیبینه ولی اون چی انگار نه انگار چشای اون واسه دوست‌ داشتن پافشاری میکرد ولی با این همه وقتی منو میبینه بهم نگاه می کنه و میخنده اما هیچی نمیگه همین هیچی نگفتنش دیوونم میکنه. به نظر شما دوستای عزیزم اون هنوزم منو دوست داره یا نه؟؟؟

  311. روزگار گفت:

    من عاشق شدم همین کلمه برای از پا در آمدن دل آدم کافیه چقدر سخته دوست داشتن ولی وقتی میدونی بهش نمیرسی
    کاش اونم منو دوست داشته باشه برام دعا کنید…

  312. محمد .na گفت:

    سلام دوستان. ببخشید یه مدت واسه یه سری از کارام نمیتونسم که بیام تو سایت

  313. محمد .na گفت:

    ان شاء لله از امشب کم کم جواب مشکلتونو میدم.

  314. محمد .na گفت:

    خیلی خوبه تو این مدت خوب به هم کمک کردین مخصوصا اتنا. دمتون گرم ما همه دوستیم در ضمن هیچ کس کسی رو نمیشناسه پس حرف دلتونو بگید ما هم تا جایی که بتونیم کمکتون میکنیم

    • عاشقم بدجور😍😍 گفت:

      آقا محمد اگه میشه راهنماییم کنید
      من دختری ۱۱ساله ام ( میدونم سنم واسه این حرفا کمه) که پسر عمومو دوس دارم ولی نمیدونم که اون منو دوست داره یا نه؟؟؟
      اما با این حال بهم دو سه بار ابراز علاقه کرده
      شرایط من طوری که هر ماه یکی دو بار همدیگرو میبینیم.
      وقتی هم پیش همیم خجالت می کشم بگم دوسش دارم اما با این حال خودش پا پیش کشید که بگه دوسم داره
      اسمش امیر محمد. گاهی اوقات اون منو عشقم صدا میکنه طوری که همه فک و فامیل ها فهمیدن دوسم داره ولی به رو من نمیآرن

  315. محمد .na گفت:

    برای روزگار دعا کنید مشکلش حل شه…

  316. کیان گفت:

    سلام بچه ها… کمک میکنید لطفا
    من عاشق یه دختر خانمی شدم که همکلاسیمه بهشم گفتم و کلا باهم صحبت میکنیم ولی اون گفت من فعلا حس اونجوری ندارم و با صحبت های بیشتر گفت یه سری مشکلات وجود داره اونا حل بشه من میتونم احساس رو به وجود بیارم نمیدونم اون مشکلات چیه…
    با خانوادش دربارم صحبت کرده… و یه بارم به یکی از دوستاش گفت دلم واسش تنگ شده… میگه ازت خوشم میاد ولی نه اونجوری فعلا… نمیدونم چیکار کنم تا قبول کنه بچه ها راهنماییم کنین

    • ساحل گفت:

      کیوان جان هم کلاسی هست و به شوخی بر میداره اما اگر باهاش توی پارک قرار بزاری بهتر میتونی مسائل را خوب حل کنی .

  317. تمنا گفت:

    کسی که همیشه جلوی سوپری و تعمیرکاریش رد میشم اسمش نمیدونم خیلی به من عمیق نگاه میکنه و بعد از ده بار نگاه کردن یا شاید بیشتر هنوز عمیق نگام میکنه جوری که معذب شم اونم منو دوست داره من ۱۳سالمه
    واردترا جواب بدن و خیلی زود میخواد سعی کنه نگاهشو کنترل کنه یا سرد رفتارکنه ولی بیشتر اوقات شکست میخوره همیشه یه عالمه دوستاش کنارشن که من تا حالا جرات نکردم نگاهش کنم

  318. نفیسه گفت:

    سلام من عاشق پسر همسایه شدم اونم منو نگاه میکنه می خنده کمکم کنید آیا واقعا منو دوست داره

  319. لیلا گفت:

    سلام من عاشق پسر همسایه روبرویی شدم اونم منو نگاه میکنه میخنده یعنی منو دوست داره خیلی نگام میکنه

  320. محمد .na گفت:

    کیوان جان صبر داشته باش

  321. عاشق گفت:

    سلام چند ماهیه که با چند تا از دوستام با یه استاد مجرد میریم کلاس اولش نمیخواستم باهاش برم کلاس چون اون مجرد بود با اصرار دوستام رفتم کلاس از همون روزای اول شباهت زیادی با هم داشتیم حتی هر رنگ لباسی که من میپوشیدم‌ اونم میپوشید من فقط درس میخوندم و به این چیزا توجه نمیکردم اما دوستام بهم میگفتن اون عاشقت شده
    اگه درسو متوجه نشده باشم هر وقت بهم نگاه میکنه سریع میفهمه اما بدون اینکه بپرسه نفهمیدی برام توضیح میده خیلی نگام میکنه
    سنگینی نگاهشو میفهمم خیلی هوامو داره وقتی بحثی تو کلاس میشه طرف منو میگیره نظرم واسش مهمه البته یه نسبت دور فامیلی هم‌ با هم داریم وقتی یه لباس جدید میپوشم خیلی نگام میکنه بهم لبخند میزنه ازم سوال میپرسه دقیقا نمیدونم چند سالشه ولی فکر کنم ۹ یا ۱۰ سال ازم بزرگتره من چند وقته عاشقش شدم اون خیلی خوبه اما هنوز از اینکه عاشق منه مطمئن نیستم لطفا راهنماییم کنین خیلی ممنون میشم

  322. عاشق گفت:

    من ۱۷ سالمه درسته شاید کم سن باشم اما من بیشتر از سنم همه چیزو میفهمم اون گفته که ۳۰ سالم که شد ازدواج میکنم نمیدونم اما فکر میکنم اون فکر میکنه من زیادی ازش کوچکترم ولی من عاشقش شدم
    کمکم کنین اون خیلی تحویلم میگیره گاهی اوقات سر به سرم میزاره وقتی نگاش میکنم یه لبخند میزنه
    وقتی میفهمه فهمیدم داشته نگام میکرده دست و پاشو گم میکنه حتی وقتی کفش جدید میخرم اونم کفش جدیدشو پاش میکنه میاد کلاس
    بعضی وقتا به سرم میزنه دیگه نرم باهاش کلاس ازش دوری کنم تا فراموشش کنم اما نمیشه میگم‌ اگه دوستم داشته باشه چی اونوقت پشیمون میشم
    به راهنمایی نیازمندم لطفا بگین چیکار کنم

  323. Sare گفت:

    سلام من پنج ساله که عاشق پسری هستم اما نمیتونم علاقم رو نشون بدم
    اولش که اون به من توجه نشون میداد من نادیده گرفتم اما از اون به بعد اونه که دیگه منو نگاه نمیکنه و واقعا دارم اذیت میشم چون هیچکس به چشمم نمیاد و از طرفی هم نمیتونم اینجوری ادامه بدم اگه میشه کمکم کنید

  324. ساحل گفت:

    سلام من پسری رو تو مشهد دوست داشتم ولی من حالا شیرازم و به دوستام زنگ میزنم و احوال او را می پرسم و یک بار موفق شدم به او دست بدم اما بعدش آن قدر متلک پروندن بهم که تا چند روز از خانه بیرون نرفتم.

  325. ترانه گفت:

    سلام ساحل جان نباید بهش دست میزدی پسرها لیاقت ندارن اصلا بهش فکر نکن پشیمان میشی توکل کن به خدا گلم

  326. ساحل یا ملیکا گفت:

    سلام ترانه جان من همان ملیکا هستم ولی چون دو اسم دارم اسم این جا هم را گذاشتم ساحل

  327. ساحل یا ملیکا گفت:

    آتنا تو داری همه را نا امید می کنی تعجب هستم که محمد داره از تو تعریف می کند

  328. ترانه گفت:

    ملیکاجان من هرچه فکرمیکنم نمیتونم بفهمم که توهمچن کاری راکرده باشی که اصلا لیااقت ندارند اه اه اه…………..؟؟؟؟؟

  329. مینا گفت:

    سلام
    من عاشق پسری بودم که از خودم فاصله داشت، اون تهران زندگی میکنه و منم مشهد، رابطمون باهم خیلی خوب بود هر دو مون به هم علاقه داشتیم ولی از وقتی فهمید که بهش وابسته شدم سعی میکرد یه کاری کنه که ازش متنفر بشم که بخاطر فاصلمون ازش جدا بشم، بعد یه سری حرفایی که سر این ماجرا باهم داشتیم به من گفت که داره با یه دختر دیگه ازدواج میکنه
    الان نمیدونم اینو به من واقعی گفته یا فقط به قصد اینکه بیشتر از این بهم وابسته نشیم گفته؟
    الانم نزدیکه یه ماهه ک از هم هیچ خبری نداریم و با این حال هنوزم دوستش دارم و نظرم راجع بهش هیچ وقت عوض نمیشه، با اینکه میخوام از فکرش بیام بیرون

  330. sanaz گفت:

    سلام من عاشق پسری هستم که یه بار بهش خیانت کردن و خیلی مغروره
    سه سال بود که بهم نظر داشت منم بعد سه سال باهاش دوست شدم تو یه محل زندگی می کنیم
    هفته دوم منو به مادرش نشون داد بعد بهم گفت بعد سال داداشم میاد خواستگاری
    منم دختری هستم که خیلی ترسوام گفتم ما نباید زود تصمیم ازدواج بگیریم اما اون خیلی دوست داره ازدواج کنیم اما خیلی بد دله
    من از بچگی هر جور خواستم رفتار کردم و گشتم اما ازم روز اول خواست هیچوقت بهش خیانت نکنم و چادری بشم
    به گذشتم فکر نکنم گفتم باشه و قول دادم اما من هرجا می رفتم اون مخالف بود همش میترسه اینکه کسی رو ببینم دلم بلرزه
    من هروقت اشتباه کرد یا دلم رو شکوند سکوت کردم و بخشیدمش اما چند هفته پیش بهم گفت میخواد منو هک کنه و من گفتم هرکاری دلت میخواد بکن دوستم منو تو گپ مختلط ادد کرد و من قبل اینکه ببینم گپ کیا هستن رفتم اما سریع لفت دادم و من پرسیدم اگه هکم کنه الان بره بلاکام رو نگاه کنه ترسیدم حالا هرچی میگم آقا ببخش و …
    اما چون که قضیه حذف اکانت کردنم رو دروغ گفتم خیلی قاطی کرد و جواب نمیده منم خیلی ناراحتم اما خب راستشو گفتم بهتره یا دروغ
    گاهی دروغ بهتر از راست گفتنه
    خیلی خسته شدم گاهی وقتا میگم نباشه اما وقتی کنارم نیست دارم دیوونه میشم
    نمیدونم چطور این شکاک بودنشو از بین ببرم اما بهش گفتم تو بهم اعتماد نداری گفت نه دارم اما خب حالا داری چرا به جای بخشیدن داری زجرم میدی

  331. ترانه گفت:

    سلام ساناز جان میدونم برات سخته ولی بهش حق بده چون یکی بهش خیانت کرده بهش فکر نکن خودتو درگیرش نکن
    اگه دوستت داشته باشه خودش سراغت میاد باشه… حلهههه…

  332. ترانه گفت:

    بعد اینم بهت بگم بهت شک نکرده داره امتحانت میکنه… امیدوارم قبول بشی…
    اگه خودت دوستش داری… عزیزم

  333. فاطمه گفت:

    سلام من یه پسری رو دوست دارم و یه مدتم با هم بودیم ولی خودش خواست کات کنیم الانم باز بهم Pm میده ولی در حد احوالپرسی و چیز خاصی نمی کنه چند روز پیش بهش گفتم که شماره منو بحذف گفت نه گفتم چرا؟
    گفت اونش به خودم ربط داره بهش گفتم پس هیچوقت pm نده باشه؟
    گفت میدم چیکار کنم یعنی منو میخواد؟
    خواهش میکنم جواب بدین

  334. ترانه گفت:

    سلاااااااااااااااام عزیزم فاطمه جون
    آره میخوادت اگه نمی خواستت بهت پیام نمیداد
    می دونی عزیزم پسرا میخوان همش با دخترا لجبازی کنن و خیلی خونسردن ولی دخترا طاقت ندارن و زود پشیمون میشن
    به نظر من زود قضاوت نکن گلم از من یه نصیحت

  335. سوگل گفت:

    سلام
    بچه ها شما میدونین از کجا باید بفهمم که دبیرم دوستم داره یا نه؟
    لطفا کمکم کنین خواهش

  336. فرزاد بیاض گفت:

    سلام دوستان…
    یکی رو دوست دارم که ۲ سال از خودم کوچیکتره …
    راستش من دو سال پیش اونو تو یه پارک دیدم و متوجه شدم که هر روز با مادرش میاد واسه همین منم هر روز میرفتم ولی بعد یه اتفاق هایی افتاد که نتونستم تا دو سال یعنی یک ماه پیش ببینمش.
    حالا بعد از دو سال اونو پیدا کردم ولی نمیدونم دوستم داره یا نه
    خودمم میترسم بهش بگم دوستش دارم چون میترسم اون منو نخواد آخه اون همه زندگیمه ولی هر شب هم نمیتونم بشینم و فکر کنم که منو دوست داره یا نه …
    نمیدونم چیکار کنم…

    • عاشقم بدجور😍😍 گفت:

      آقا فرزاد دخترها عشقشونو نمیتونن بیان کنن (حداقل من) شاید مادرش متوجه عشق تو به دخترش شده و سعی میکنه از همدیگه دور باشین.
      سعی کن اگه دیدیش مخصوصا اگه با کسی بود جلوش آفتابی نشی

  337. آیدا گفت:

    میشه بهم کمک کنین بد جوری گیر کردم ممنون میشم سه ساله عاشق یه پسر هم کلاسمون شدم
    ۵ بار بهم درخواست دوستی داده
    چند بار برام نامه نوشته
    ۲ بار بهم چشمک زده
    یکم نگاه میکنه ولی به روی خودش نمیاره یه روز یکی از دوستام که فامیلشونه اومد گفت دوستت داره منم باور نکردم
    یه روز دوباره بهم درخواست دوستی داد منم قبول کردم ولی رابطه مونو تا یه هفته بود یکی از دوستام که شدید دوستش داره تا اینکه فهمید باهم دوستیم اومد همه چیز رو به هم زد خیلی واق واق کرد
    بعد عشقم بهش گفت من اونو برای هوس میخواستم بد ترین روز زندگیم بود
    خونمون از مدرسه خیلی دوره بعد از ظهر خواهرم رو بردم مدرسه اومد گفت بخاطر اینکه دوستت دهنشو ببنده اون حرف رو زدم من تو رو دوست دارم بعد از چند ماه ازش پرسیدم تو کیو دوست داری اول خندید گفت معلومه خودم
    داشتم میرفتم گفت تو رو دوست دارم
    من با همه ی پسرا حرف میزنم ولی خدا شاهده نه به چشم بد
    یه روز گفت من بدم میاد با پسرا حرف بزنی گفتم چی گفت بدم میاد تا دیروز گفت من تو رو دوست دارم تو چی ؟
    منم جواب ندادم امروز بهش گفتم منم دوستت دارم ولی امروز یه ژستی میگرفت راه میرفت هی خودشو میگیره من از این جور آدما خیلی بدم میاد
    میره به دوستاش میگه یه دقیقه بیا یه چیزی بهت بگم بعد به من نگاه میکنه
    میترسم به یکی بگه من دوستش دارم نمیخوام کسی بفهمه
    لطفا کمک کنید ممنون

  338. آیدا گفت:

    چیکار کنم خودشو نگیره
    بنظرتون اشتباه کردم بهش گفتم یا اینکه واقعا دوستم داره یا نه میترسم از عشقم سو استفاده کنه
    اگه یه روز منو فراموش کنه چی واقعا دوستم داره یا بهم دروغ میگه
    دوستاش میگن شما با هم رابطه دارین میاد به من میگه بیا تا براش روشن کنیم من و تو هیچ رابطه ای نداریم
    درست منم یه چندین باری این کار رو کردم یه روز گفت خواب دیدم تو اومدی به من گفتی مثل یه هم کلاسی رفتار کن من خیلی ناراحت شدم تو هم گریه ات گرفت ولی تعجب کردم تو که منو دوسن نداری
    خواهش میکنم کمک کنید فقط این سایت برام مونده 😔

  339. A..2 گفت:

    آیدا جون میگن حرف دلتو بزنی دلشو میزنی. کاش بهش نمیگفتی.
    خودت میگی در خواست دوستی، آخه وقتی پسری واقعا دختری رو داشته باشه و بخواد تا ابد باهاش باشه بهش در خواست دوستی نمیده البته خیلی کمه از اون پیشنهاد هایی که به ازدواج سالم کشیده شده.
    ولی به نظر من سه دلیل میتونه داشته باشه
    ۱ شاید میخواست آزمایش ات کنه
    ۲ یا فقط از رو هوسه
    ۳ و یا شاید واقعا دوستت داره
    که به نظرم سومی فکر نکنم باشه آخه شما ها خیلی سنتون کمه که بخواین بدون هوس هم دیگر رو دوست داشته باشین البته منظورم فقط به شماها نیست کلا میگم.

  340. آیدا گفت:

    A2 جان اگه بگم چند سالمونه خنده ات میگیره هردومون ۱۳ سالمونه ازدواج چیه ولی این وقتآ یه جوری باهاش رفتار کنم که فکر کنه اشتباه میکنه

  341. بینام گفت:

    سلام بچه ها کسی میدونه چطوری بفهمی طرف مقابلت قصد ازدواج با تو رو نداره
    از کجا باید بدونم

  342. بینام گفت:

    سلام بچه ها کسی نیست یه راهنمایی بهم بکنه آخه چجوری بدونم استادم قصد ازدواج با من‌ داره یا نه چند بار حرف ازدواج پیش کشید ولی دیگه نه صحبتش هست نه اینکه دیگه زیاد زنگ نمیزنه

  343. هستی گفت:

    خوب مشخصه از رفتاراش باید بفهمی .

  344. آیدا گفت:

    قصد ازدواج نداره

  345. سمانه گفت:

    سلام
    من داغون داغونم فقط یه کمک و یه سوال دارم .
    من عاشق همکارم شدم اولا فکر کردم اونم یه حسی داره کاملا تو رفتاراش مشخص بود ولی بعد چهارماه جونم به لبم رسید و بهش گفتم از حسم فقط براش گفتم
    گفتم که یه حسی به وجود امده در کمال ناباوری گفت نه چون الان با کسی هست خواستم بیام بیرون از کارم نذاشت گفت من چیزی نشنیدم نشنیده میگیرم رابطه ی خرابمون دوباره خوب شد
    این سری واقعا دوست هم بودیم تا اینک باز تو دفترم که شعر نوشته بودم و دید و گفت تو تموم اون شعرا منظورت من بودم
    این سری خراب بود خراب تر شد دیگه حتی نگاهم نمیکنه ولی حواسش کاملا بهم هست همیشه پشتمم بوده
    نمیتونم از این بازی بیام بیرون هنوزم با همون خانومه
    فقط تو رو خدا راهنماییم کنید .

  346. بینام گفت:

    با سلام سمانه خانم وقتی یه مرد جواب نه بده نمیتونی نظرشو عوض کنی ببخشید باید بگم این آقا هیچ حسی نسبت به شما نداره
    تو محیط کار معلومه همه باهم همکارن و باید هوای هم داشته باشن آدم تا حسی علاقه به کسی نداشته باشه نمیتونه ازدواج کنه باید از فکرش بیرون بیای

  347. A..2 گفت:

    سلام بچه ها عیدتون مبارک .
    چه خبر بچه ها؟ اوضاع خوب پیش میره؟
    بچه ها موضوع منو که یادتونه؟!؟ بهم بگید چی کار کنم (چطور رفتار کنم)که دیگه باهام بد رفتار نکنه؟

  348. A..2 گفت:

    و اینکه چطور امتحانش کنم؟؟؟

  349. A..2 گفت:

    بچه ها بهم کمکم کنید. چیکار کنم که یک پسر باهام بد رفتار نکنه و چطور امتحانش کنم؟
    راهنماییم کنید.

  350. بینام گفت:

    ببخشید ی شماره دیگه هم نوشته شده بازم همون اولا یکم پاینتر از اون پیام علی شماره گذاشته
    اگه یاد آوری میکنم بخاطر اینکه دخترا ی تو سایت میان زود گول نخورن
    چرا خودتون به مشکلات بچه ها جواب نمیدی
    یکیش مشکل خودم عاشق استادم شده حتی اسم خواستگاری و مراسم ازدواج برده ولی دیگه حرفش نزد
    یه روز خودش بهم گفت تو خواهرمی جدا از این حرفا حقیقتش کم جواب زنگ و تلفنم رو میده قبلا روزی نشده بود تماس نگیره منم زنگ زدنم رو قطع کردم و بهش گفتم لطفا منو بلاک کن ولی اینکارو نکرد
    روز عید دیدم پیام تبریک عید فرستاده حتی روز دوم و سوم پیام تبریک عید فرستاد باهاش تماس گرفتم گفت داره برا عقد آماده میشه با یه خانمی همشهریشون
    مدام ازم میپرسه درسات رو میخونی آخه من برا کنکور ارشد آماده میشم من موندم واقعا هدفش چیه چرا این حرفو زد
    عقدش و دعوتش دوباره میگه نه نیا آخه من کسی رو دعوت نکردم خواهرم اینا تنها برا عقد میان
    من واقعا دوستش دارم اگه راهنماییم کنی ممنون میشم

  351. هستی گفت:

    سلام دوستان عیدتون مبارک. بینام منظورتو درست متوجه نمیشم اصلا اون مطلب ازدواجو فقط به شما گفته یا به خوانوادتون اصلا چند وقته که استاد شماست من درست مطمئن نیستم اما یه جوری امتحانش کن ببین میخوادت یا نه

  352. نیلا گفت:

    سلام من دختری ۱۴ ساله هستم چند وقت است پسری را دوست دارم اون پسر دوست برادرم است و پدرشم دوست بابام است اون یواشکی به من نگاه می کند ولی نمی دونم اون مرا دوست داره یا نه لطفا جوابم رو بدید که چه جوری بهش بگم.

  353. A..2 گفت:

    سلام نیلا. به نظر من عجله نکن شاید بعدا که بزرگتر شدی از کارت پشیمون بشی ممکنه یه وقتی برسه که حست نسبت به اون پسر کمرنگ و کمرنگ تر بشه و دیگه دوسش نداشته باشی و اونوقت خودت میمونی و گفتن یه دوستت دارم از روی هوس.
    بیشتر فکر کن.
    موفق باشی.

  354. فاطمه گفت:

    سلام من حدودا هشت ماه میشه عاشق یه پسر شدم
    خیلی کم همو می بینیم اما همین چند بار همش به من خیره میشه.
    اونقدر عاشقشم که دست به شعر گفتن هم زدم.
    نمیدونم باید چکار کنم برم خودم بهش بگم. یا اینکه ناشناس بهش پیام بدم یا اینکه کسیو بفرستم

  355. A..2 گفت:

    سلام.
    فاطمه چند سالته و اون پسر چند سالشه؟
    نگی بهتره چون وقتی یه دختر زودتر از پسر بهش بگه دوستت دارم خودش رو بی ارزش کرده و همه چی رو از دست داده.
    تازه تو این دور و زمونه اگه به کسی بگی دوستت دارم دلش رو میزنی مخصوصا اگه طرف مقابلت پسر باشه.
    کلا پسرا چیزی رو که سخت به دستش بیارن رو بیشتر دوست دارن و برعکس.
    اگه اون واقعا دوستت داشته باشه بهت میگه و اگه نه هم خب معلومه دیگه، بهت نمیگه و (( اگه )) اون وقت تو بهش بگی و جوابش منفی باشه حالت بدتر از همین الانت میشه چون بهش گفتی و اون میفهمه دوستش داری و هم تو میفهمی که دوست نداره.
    (اما اگه واست مهم نیست یعنی میتونی ازش جواب منفی بشنوی و تحمل کنی بهش بگو اما کسیو نفرستی به نظرم بهتره یا میتونی با رفتارت بهش نشون بدی )
    اینو خودم هم قبول دارم که ما ادما فقط یه بار زندگی میکنیم و اگه بهش نگی شاید حسرتش تو دلت بمونه .

  356. ندا گفت:

    سلام دوستان من دختری هیجده ساله هستم از یزد
    یه کاری کردم که کاش نمیکردم دو روز پیش تو اینستاگرام پسری لایکم کرد و تو دایرکتش بهش سلام کردم
    راستش فقط برا تفریحی بود شروع کردم باهاش درد و دل کردن
    بعدش فهمیدم میلاد زن داره و از دوبی هستش اما من بهش وابسته شده بودم خیلی زود دلم براش تنگ میشد و پیامش میدادم
    برام اهنگ فرستاد که تا اونو گوش میدم اشکام میریزن
    دو روز بعدش اومد و بهم گفت ندا من میخوام برم سرخونه و زندگیم فرشته بهم شک کرده
    منم همش التماسش میکردم که نره و بهش وابسته شدم اما اون بهم گفت متاسفم ولی من زن دارم و نمیتونم باهات باشم بعدم منو بلاک کرد
    هرچی گذشت گفتم گور باباش اما دیدم دیگه خواب به چشام نمیاد بدنم داغ میشه و استرس و دلشوره میگیرم و سر چیزای بیخودی گریه میکنم
    خیلی حالم بده اونقدر که توصیف شدنی نیست لطفا یکی بهم کمک کنه یکی دلداریم بده چیکارکنم ؟؟

  357. ستایش. گفت:

    سلام ندا خانوم به نظر من باید فراموشش کنی
    میدونم کاره سختیه درکت میکنم ولی اون زن داره و نمیتونه با تو باشه اینقدرم خودتو اذیت نکن توکل به خدا کن
    موفق باشی گلم

  358. بینام گفت:

    سلام بچه ها خدا صبرتون بده
    بچه ها چرا رو گوشیتون برنامه هایی نصب میکنین که با این و اون چت کنین والا ما تلگرام و واتساپ از سرمون زیادیه بابا
    به درس و زندگیتون بچسبید
    بچه ها اگه این برنامه هایی که تو گوشیتون دارین حذف کنین باور کنید آرامش روحی نصیبتون میشه
    والا من نمیدونم دایکرت و لایک و این چیزا چیه
    بچه ها یه دقیقه به خودتون بیاین دارین زندگیتون رو نابود میکنین
    بچه ها چرا با جنس مخالف در دل میکنید خانوادتون بهترین دوست شما هستن
    زندگیتونو پای فضای مجازی تباه نکنید

  359. ندا گفت:

    درسته کاش اصلا فضای مجازی نبود بینام جان
    وقتی تنها باشی دست به هرکاری میزنی شما دور و برت شلوغه که اینطوری فکر میکنی
    خانوادم شدیدن دوسم دارن چون ته تغاریم اما من یه آدم تودار و غصه خوریم، کم حرفم و تو خودم میریزم
    نمیدونم یه دختر جوان چرا باید آرزوش مرگ باشه
    منم میدونم اشتباه کردم که خودمو وابسته یه پسر که اصلا نمیشناسم و فقط تو این فضا باش آشنا شدم کردم
    الانم به شدت از نظر روحی ضربه خوردم ولی دارم سعی میکنم رو پاهام وایسم اگه بشه
    نمیدونم چی میشه… دنیاس دیگه بی وفاس

  360. بینام گفت:

    ببینید درسته سرم شلوغه درس میخونم ولی من از خونه بیرون نمیرم زیاد رفت و امد نمیکنم
    ببینید پس من بیشتر نیاز به همدردی دارم راز و نیاز با خدا بهترین همدردی منه
    ببینید بچه هااگه مطلب های منو بخونید متوجه میشید من یه بار عاشق شدم ولی نه تو فضای مجازی استاد دانشجو بودیم یه لحظه به خودم اومدم بالفرض ازدواج هم باشه ولی مهمتر از همه قبولی ارشدم هستش جز قبولی نباید به چیز دیگه فکر کنم با این موضوع کنار اومدم
    ولی کسانی هستند تو فضای مجازی آشنا میشن آخه این ازدواجها به چه درد میخوره دوام ندارن؛ من هم سن شماها بودم اصلا به ازدواج فکر نمیکردم تو دوران دانشگاهم گوشی نداشتم الان یه ساله گوشی دارم ولی کاش نداشتم ؛
    اینجوری عشق تلخ رو تجربه نمیکردم الان تنها چیزی که تو ذهنمه درسم هستش بخاطر مقام خودم و خانوادم اگه یه کم بشینید به آیندتون فکر کنید واقعا دور و بر فضای مجازی نمیرید
    بچه ها درد و دلی دارید تو این سایت بگید تا دوستان کمکتون کنن تا احساس سبک حالی کنید؛
    موفق باشید هر کی کامنت منو خوند لطفا دعا برای قبولی ارشدم یادش نره

  361. ندا گفت:

    بینام جان ممنون از کمکات ان شاء الله قبول میشی
    توکلت به خدا باشه عزیز
    مرسی که تو بودی همدردی کنیم

  362. بینام گفت:

    آقایی که خودتو مشاور معرفی کردی عمرا که کسی بیاد تلگرام شما خوشبختانه منم که این چیزا بلد نیستم بودم هم نیومدم تلگرام شما
    میخوای مشاوره بدی تو همین سایت راهنمایی کنید

  363. شایان گفت:

    من ۸ ماه که عاشق یه نَفَر شدم اما خجالت میکشم که بهش إحساسات خودم رو بگم
    تؤی این ۸ ماه ما ارتباط چشمی زیادی بأ هم دیگه داشتیم و حتی چندین بار خواسته که بأ من سر صحبت رو باز کنه اما من واقعا خجالت میکشم که باهاش حرف بزنم و همینطور یکبار تقریبا بهش گفتم ازش بدم میاد در حالی که عاشقش بودم
    اما اون همیشه تؤی جمع میاد پیش من میشینه و بعضی وقت ها حرکاتی رو که من انجام میدم اونم همون کار رو میکنه و همیشه سعی میکنه باهام حرف بزنه اما من مطمئن نیستم دوستم داره یا نه.
    به نظر شما دوستم داره یانه؟؟؟؟؟؟؟

  364. مبینا گفت:

    من ۲ ساله پسر عمه ام را دوست دارم به نظرتن اون هم من را دوست دارد
    اون با من مهربانی میکند

  365. الینا گفت:

    من به پسری رو دوست دارم ولی اون منو اذیت میکنه و راضی نمیشه بهم بگه که دوسم داره
    ولی من بهش گفتم که من تو رو خیلی دوست دارم
    الان باید چکار کنم

  366. A..2 گفت:

    سلام بچه ها.
    بالاخره بعد چند وقت دیدمش .
    این دفعه نخواستم اول من باهاش احوالپرسی کنم میخواستم ببینم خودش باهام حرف میزنه اما چیزی نگفت حتی یه سلام!!!
    سرد بود با من مثل دفعات قبل.
    من هم زیاد نگاش نکردم ولی اون سعی میکرد بهم نزدیک شه و نگام کنه.
    ذهنم خیلی درگیره معنی رفتاراشو نمیفهمم(یعنی باهام حرف نمیزنه ولی سعی میکنه بهم نزدیک شه و خودش رو تو دید من بذاره).
    شاید داره تلافی رفتارای من رو در میاره اخه همونطور که قبلا گفتم من تو گذشته باهاش خیلی بد رفتار میکردم چون من اون موقع دوسش نداشتم و شایدم دیگه هیچ حسی بهم نداره و من فقط یه سرگرمیم واسش.
    نمیدونم باهاش مهربون باشم یا مثل قبلا سرد و مغرور و اینکه ایا به نظرتون حسی بهم داره؟
    (یادآوری کنم که اون فامیلمون میشه و من دخترم )
    راهنماییم کنید.

  367. مبینا گفت:

    سلام من عاشق پسر عمه ام شدم آیا به نظرتون این درست است

  368. غ گفت:

    سلام من عاشق دوست برادرم هستم من متولد ۸۱ او متولد ۷۷ هست خیلی دوستش دارم کمکم کنید آیا اون منو دوست داره
    اون منو چند بار دید بهم نگاه میکنه من هم شماره خواهرشو دارم دو سه بار دیدم تو مراسم بود
    من هم نمیتونم به پسر بگم چون دوتامون روستایی هستیم هم که عرب هستیم چنین رسم نداریم
    بعد شمارشو دارم رو وضعیتش اول نوشته بود سخت است کسی وارد زندگی ات بشود که نتونی او را ملک کنی و نتونی از دستش بدی
    بعد با برادرم حرف نمیزد این رو نوشت تو را ترک نمیکنم حتی اگر هم با من مخالفت کنن
    الان هم رفت خدمت شما که عرب میشناسید میترسم حق یک پسر دیگه بشم چون چندتا رو میشناسم که من رو دوست دارن ولی من اونو میخوام
    خانوادم بهم میگن غزال ولی خودش میگه غزل
    لطفا کمکم کنید خیلی اذیت شدم یک ماه شد که رفت خدمت
    دیگه دنیا برام اصلا جالب نیست
    خیلی از دوستام میگن دوستت داره

  369. غ گفت:

    الان دوسال شد که دوستش دارم لطفا جواب بدید آیا دوستم داره

  370. غ گفت:

    مادرش سه بار دیدم خیلی دوستم داره نمیدونم که اخلاقش اینجوری هست تا حالا هم نرفتم خونشون خانوادش هم نیومدن خونمون.
    از وقتی که عاشقش شدم درسام ضعیف شد دیگه حال ندارم کم تو جمع خانوادم شرکت میکنم همش تو اتاقم میرم
    کارهای خونه رو انجام میدم و میام اتاقم
    تو خونه زیاد میمونم دوست ندارم بیرون برم ولی من که راستی دوستش دارم بعد رفتنش خیلی تغیر کردم
    الان هر کی منو میبینه میگی پوست صورتت سیاه شده خیلی لاغر شدی قبل عید خوشگل بودی
    میخندم و میگم دارم برا امتحانات تلاش میکنم
    میخوام نمره بالاتری بگیرم
    در دلم میگم چون ازش دورم واقعا که اذیت شدم
    دارم دست به همه کار میزنم با مادرم هم زیاد راحت نیستم
    کمک کنید

  371. A..2 گفت:

    سلام مبینا .
    یعنی چی درسته یا نه خب دوستش داری دیگه دوست داشتن درست و نادرست نداره.
    اگه منظورت ازدواج فامیلیه خب تا اونجایی که اطلاع دارم درصد کمی از انسان ها هستن که تو ازدواج فامیلی بچه سالمی دارن.
    منظورت دقیقا چیه اصلا!؟

  372. غ گفت:

    A..2 هر کی هستی جوابمو بده ولی نگو فراموشش کن چون من نمیتونم

  373. A..2 گفت:

    ببین انقدر خودت رو اذیت نکن.
    خب مگه نمیگی دوستات میگن دوستت داره اگه واقعا بخوادت شاید بعد خدمتش بیاد خواستگاریت (منظورم اینه که شاید منتظر اینه که میخواد با بهترین موقعیت بیاد).
    اگه هم نشد یا تحملش برات سخته حتما سعی کن برادرت مادرت یا پدرت رو در جریان بذاری مطمئن باش کمکت میکنن.
    همچنین خودت میتونی یه جورایی از رفتاراش بفهمی که دوستت داره یا نه

  374. غ گفت:

    آخه A..2 تو که عرب میشناسی ۶ تا دختر که همکلاسم هستن ازدواج کردن
    خوبه که من تاحالا موندم چه معلوم بعد دو سال بمونم حق یکی نشوم
    من هم نمیتونم به هیچ یک از اعضای خانوادم چیزی بگم
    اینجا چنین چیزایی نداریم عشق و دوست داشتن و این چیزا واقعا که در موقعیت سختی قرار دارم
    چند روز پیش یک خواستگار برام اومد خانوادش دوست خانوادم هستن و بینمون رفت و امد هست
    من که خونشون نمیرم فقط پدر و مادرم میرن ولی من موافقت نکردم

  375. غ گفت:

    نه دوستش دارم وقتی میخواد بیاد طرفمون به برادرم زنگ میزد که آماده بشه
    بعد برادرم بهم میگه من هم یه جایی میرم که کسی منو نبینه اونجا میشینم تا وقتی که برسه خونمون از دور بهش نگاه میکنم ولی اون منو نمیبینه
    چند بار که منو دید یا مراسم عروسی بود یا فاتحه خونی
    خلاصه من این رو خواستم بگم که مثلا چطور از رفتارش بفهمم که دوستم داره یا نه
    خواهرش هم سن و سالمه راستی اینو هم خواستم بگم که دو تا خواهر بزرگتر دارم که ازدواج کردن و بچه دارن
    یکی دور و یکی تو روستامون ازدواج کرده
    الان فکر میکنم میگم خواهرام که هم قلب داشتن مگه عاشق نشدن بله حتما ولی بهشون نرسیدن چون دوتاشون شوهراشون غریبه هستن

  376. A..2 گفت:

    به نظرم تو این سن ازدواج نکنی بهتره اخه واقعا ادم میفهمه تشکیل خانواده یعنی چی (گرچه شما عرب هستید )
    البته بستگی به خود اون فرد هم داره شاید شما ادم پخته ای باشی و بتونی از پس یک زندگی بر بیای ولی تو این سن ازدواج کردن خوب نیست
    ادم باید بزرگ تر شه و بره دانشگاه و خیلی چیزای دیگه
    بعد اون وقت ازدواج کنه یک یا دو سال قبل دانشگاه هم بد نیست (این ها نظرات شخصی خودم و تجربه های خیلی از ادم ها بود که گفتم بقیش دیگه بر میگرده به رسم و رسومات خودتون)
    خب اگه خواهرات هم عاشق شدن پس با تو هم درد هستن میتونی ازشون کمک بگیری چون خودت میگی نمیتونی خیلی ببینیش که از رفتاراش بفهمی دوستت داره پس باید با یکی در جریان بذاری.
    تازه تو که نمیتونی تا اخر به پاش بسوزی اگه نشد باهاش باشی مجبوری تحمل و فراموشش کنی
    من خودم خیلیا رو میشناسم که نمیتونن با اونی که میخوان باشن.
    امیدوارم تصمیم درستی بگیری.

  377. بینام گفت:

    سلام A 2 بله هستم یکم غصه دارم واسه همین شب و روزم اشک حتی الان فهیدم کسی که دوستش داشتم عقد کرده
    و انگار با احساس من بازی کرده
    من بخشیدمش و واسش آرزوی خوشبختی میکنم
    ولی تو دلم پر غصه
    خدایا نزار پسری با احساس دختری بازی کنه
    همه که مثل من نیستن طرف رو ببخشن

  378. غ گفت:

    نه من هیچوقت فراموشش نمیکنم به پاش هم میسوزم ولی مشکل اینه که خیلی اذیت شدم
    این همه رنج کشیدم آیا دوستم داره یا نه
    وقتی که فکر میکنم مال یه آدم دیگه بشه
    این همه اشک ریختم و ناراحت شدم بی فایده بشن دیوونه میشم من که اگه ازدواج کرد میرم عروسیش ولی فایده اش دیگه چیه

  379. غ گفت:

    نه من هیچ موقع به خواهرام نمیگم ولی من الان نیت ازدواج ندارم اگه دستم هست اصلا هم ازدواج نمیکنم ولی خو عرب راضی نمیشن دختر خونه باباش بمونه هزار تا عیب رو دختر میزارن
    من که بابام خیلی دوستم داره و آزادی بهم داده گوشی دارم با سیمکارت روش هست
    اگه دختر عموهام ببینی چی میگی اونا که هیچ… بعد میگی دانشگاه کی میزاره من که دختر عموهام فقط ابتدایی من و خواهرام با کلاس هستیم و بابامون هم دوستمون داره میگذاره راهنمایی و دبیرستان بخونیم الان شد ۱۲ سال ازدواج میکنن
    زمان خواهرام ۱۸ سالگی ازدواج کردن
    والله نمیدونم چی بگم

  380. غ گفت:

    راستی بچه ها برام دعا کنید امتحانات شروع شدن امروز اولین امتحان بود ریاضی هم بود فردا هم امتحان داریم
    شب بخیر

  381. A..2 گفت:

    سلام بینام.
    وقتی گفتی اونی که دوسش داری عقد کرده دلم لرزید با اینکه نمیشناسمت و ندیدمت ولی خیلی ناراحت شدم.
    تو حتما دل بزرگی داری که اون رو بخشیدی اخه هرکسی این کار رو نمیکنه
    امیدوارم همیشه شاد باشی.

  382. A..2 گفت:

    ولی نمیدونم چرا کسی به من کمک نمیکنه؟‍😞😞

  383. بینام گفت:

    A2 جان تو که نمیدونی تو دلم چه خبره باید ببخشمش چون دوستش دارم نباید نفرین بشه
    امتحان ارشد دارم خدایا کمکم کن حداقل قبول بشم سرمو پیش این آقا که تنهام گذاشت با افتخار بلند کنم A2
    اصلا عشقتو پیش اون بروز نده که بزرگترین اشتباهه اگه اون واقعا تو رو بخواد میاد جلو
    مثل من نشی
    زود از علاقم بهش گفتم اونم که مرد بزرگ و با شخصیتی بود باور ندارم از اعتماد من سو استفاده کرد
    تازه یه عالمه عکس ازش دارم ولی پخش نمیکنم چون خیانت در شان من نیست
    بچه ها هیچ دختری عشقشو بروز نده

  384. غ گفت:

    بینام جان واقعا که از خدا میخوام کمکت کنه چون خیلی ناراحتی
    ولی از اون پسر که دوستش داری اگر هم از احساست بی خبر بود کم آدم ناراحت میشه ولی با اینکه از احساست با خبر بود
    چه عشقی داری با اینکه بهت خیانت کرد باز میگی دوستش داری و اون رو بخشیدی
    خدا صبر بهت بده

  385. A..2 گفت:

    بینام از کمکت ممنون

  386. یاسمن گفت:

    سلام دوستان عزیز
    من چند وقتی هست عاشق پسر عموم شدم اسمش محمده که خیلی پسر آروم و ساکتیه و منم شلوغ
    بعضی موقع ها حرکتی ازش می‌بینم
    دختر خالم بهم میگه دوستت داره ولی من دوباره میگم نه شاید نداشته باشه
    آخه دختر داییم خیلی رو داره گفته هر موقع اومد شیراز بهش میگم تو کسی رو تو اقواممون از دخترها دوست داری یا نه
    منم احتمال میدم خودمم چون بی نهایت از دختر داییم متنفره ولی دختر خالمو نمیدونم
    به نظرتون به دختر داییم بگم بگه بهش یا نه؟
    ممنون میشم راهنمایی کنین

  387. بینام گفت:

    سلام بله بهش بگو تا بهش بگه
    اینجور هم وقت هدر نمیره هم اینکه از بلاتکلیفی راحت میشی ولی خودت مستقیم بهش نگو گلم

  388. عاشق واقعی گفت:

    من عاشق ی دخترم خیلی دوسش دارم بخدا مطمئنم از رو هوس نیست چجوری بهش بگم که ناراحت نشه

    • مبینا گفت:

      بینام جان من نمی توانم ازش بپرسم می دونی من و حمید رضا بیشتر وقت ها با هم هستیم و من نمی توانم ازش بپرسم
      راستی امیدوارم توی ارشدت قبول بشی
      یک جور دیگر راهنماییم کنید
      ممنون

  389. بینام گفت:

    خانوادت را در جریان بگذار

  390. مبینا گفت:

    سلام به نظر شما باید از کجا بفهمم پسر عمه ام دوستم دارد
    من عاشق پسر عمه ام هستم.

  391. مبینا گفت:

    سلام من پسر عمه ام را دوست دارم اون هم مهربون هم خوش قلب هر چی بخوام برام میخره اسمش حمید رضا است
    من و اون از بچگی با هم بزرگ شدیم اون بعضی از این خصوصیات را دارد
    میشه کمک کنید بفهمم دوستم دارد یا نه
    ممنون میشم اگه کمکم کنید

  392. A..2 گفت:

    سلام بچه ها. خوبید؟ اوضاع خوب پیش میره؟
    تو این شب ها واستون دعا میکنم شما هم یادتون باشه که برا منم دعا کنید از خدا بخواهید که بهم کمک کنه.
    مرسی

  393. بینام گفت:

    سلام مبینا جان خوب ازش بپرس دوست داره یا نه

    • مبینا گفت:

      سلام بینام جان من نمی توانم ازش بپرسم آخه من و حمید رضا چشم تو چشم می شویم و من نمی توانم ازش بپرسم
      راستی امیدوارم توی ارشدت قبول بشی

  394. فاطمه گفت:

    سلام من عاشق پسر دایی مادرم هستم ولی نمی دونم اون من رو دوست داره یا نه
    راستشو بگم دایی مامانم از مامانم منو برای اون خواستگاری کرده ولی مادرم چون یک خورده رو حجاب حساسن راضی نیست ولی میدونه که من بدم نمیاد از احسان ولی باز مخالفه
    در ضمن دیگه هیچ بدی ندارن
    اگه میدونستم احسان دوستم داره یا نه بهتر میتونستم مشکلم رو رفع کنم
    بعضی کارهاش باعث می شود فکر کنم دوستم داره ولی بعضی کارهاش برعکس
    نمی دونم چیکار کنم
    راهنماییم کنید

  395. هستی گفت:

    خب فاطمه خودت داری میگی کاراش باعث میشه فک کنی دوست داره یا نه
    خب ازکاراش بفهم ولی به نظرمن تو همون غرور دخترونتو داشته باش و زیادی جلوش نباش چون اون پیش خودش میگه تو رو داره پس اصلا فکر ازدواج با تو رو نمیکنه

    • فاطمه گفت:

      اخه خیلی پسر خوبیه از همه لحاظ میترسم به خاطر مخالفت مادرم از دستش بدم
      بعدش اصلا نمیشه از رفتارش بفهمی دوست داره
      گفتم که یه رفتارش باعث میشه فکر کنم دوستم داره یه رفتارش بر عکس

  396. فاطمه گفت:

    منم نمیخوام بهش چیزی بگم درستم نیست چیزی بگم هیچ موقعم بهش چیزی نخواهم گفت ولی میترسم از دستش بدم
    دلم میخواد اگه دوستم داره به من بگه ولی اون هیچی نگفته میترسم ازدستش بدم

  397. فاطمه گفت:

    می ترسم به خاطر خجالت کشیدن چیزی به من نگه و فکر کنه پدرش به مادرم بگه و بیاد جلو کافیه مادر من نمی گذاره که بیشتر پیش بیاد داییم پس اگه من رو می خواهد باید به من بگه تاهم من یه کاری انجام بدهم هم خودش بفهمه دوستش دارم یا نه

  398. پرهام گفت:

    سلام من ۱۶ سالمه و خواهرم دو سال از من بزرگ تره
    من یکی از دوست هاشو خیلی زیاد دوست دارم و واقعا عاشقش شدم
    من از نزدیک ندیدمش ولی کل عکساشو دارم اونم منو میشناسه ولی از همون عکس به نظرتون برم بهش مسیج بدم که دوستش دارم
    شمارشم دارم ولی میترسم واسم دردسر بشه و اینکه دو سال از من بزرگتره میترسم جواب منفی بگیرم و همه چیو به خواهرم بگه
    به نظرتون چی کار کنم؟

  399. پرهام گفت:

    لطفا اگه میشه راهنماییم کنین خیلی بهش وابسته هستم

  400. هستی گفت:

    سلام آقا پرهام به نظر من فایده نداره چون اون دختر حانم از شما بزرگتره و این فقط هوسه
    زمان همه چیزو درست میکنه و وابستگی شما بی معنیه به نظرم بهتره شما به درس و مشقتون برسین …

  401. هستی گفت:

    فاطمه جون شما هم بهتره چیزی به پسر دایی مامانت نگی چون ممکنه برا خودت بدشه عزیز اگه دوست داشته باشه خودش پا پیش میکشه اگرم نه که شما باید فراموشش کنی و غرورتو هیچوقت نشکن

  402. فاطمه گفت:

    سلام مرسی هستی جون از راهنماییت من چیزی نمیگم ولی میترسم به خاطر خجالتی بودنش چیزی به من نگه شاید این کارش باعث بشه به هم نرسیم ولی فراموش کردنش محاله

  403. فاطمه گفت:

    دلم نمی خواهد به خاطر مخالفت مادرم آیندم نابود بشه

  404. فاطمه گفت:

    من با توجه به کاراش میتونم بگم نود درصد من رو دوست داره ولی هیچی نمیگه

  405. هستی گفت:

    ببین عزیزم همین طورکه خودت میگی اگه دوست داره باید به خانوادش بگه و فک نکنم از خانوادش دیگه خجالت بکشه و اینکه میگی آیندت نابود میشه چرا این حرفو میزنی درسته فراموش کردنش خیلی سخته من خودم دارم سخت یکیو فراموش میکنم فراموش نمیشه
    ولی مگه تو چند سالته شاید با اومدن خواستگار دیگه ای بهتر قیدشو بزنی یا با سرگرم کردن خودت با این حرفا که آیندت بدون اون نابود میشه خب به خودت تلقین نکن عزیزم
    ان شاء الله موفق باشی

  406. مبینا گفت:

    اقا پرهام دختری که دوستش داری امکان ندارد جواب مثبت بده چون شما دوسال ازش کوچکتر هستی و هیچ دختری حاضر نیست با کسی که دو سال از خودش کوچکتره ازدواج کند بهتره قیدش را بزنید
    این بهترین راه حل است

  407. فاطمه گفت:

    هستی جون دارم سعی میکنم فراموشش کنم مرسی از راهنمائیت

  408. فاطمه گفت:

    ولی به نظر من به خواهرتون بگید به دوستش بگه یا بفهمه یه جوری که اونم شما رو میخواهد یا نه
    شایدم شما رو دوست داشت اقا پرهام

  409. فاطمه گفت:

    به نظر من هر پسری که عاشق شد هرچی زودتر به هر راهی به کسی که دوسش داره بگه شاید حرف دل اون دخترم باشه
    و دخترا هم سعی کنن کمتر به کسی وابسته بشن

  410. فاطمه گفت:

    هستی جون من فکر ازدواج رو برای همیشه از سرم بیرون کردم به نظرم پسرا اغلب خیلی بی احساس هستن
    و دیگه نمیخواهم به هیچ کسی فکر کنم

  411. 'فرحناز گفت:

    سلام من ۱۴ سالمه عاشق پسری شدم ونمیدونم اونم عاشقم هست یا نه روم نمیشه بهش بگم فقط داداشم میدونه تورو خدا کمکم کنید

  412. فرحناز گفت:

    ۴ماهه که عاشقش شدم هر روز که از مدرسه میام اونو دره مغازش میبینم
    لطفا برام دعا کنین
    بعضی وقتا هم خوابش رو می بینم

    • هستی گفت:

      فرحناز جان شما هم بهتره بیخیالش شی و هروقت رد میشی سرتو بنداز پایین و برو اگه بخوادت خودش میاد جلو و اینکه خوابشو میبینی مشخصه تو فکر همون شخص باشی میاد تو خوابت
      ان شاء الله همه عاشقا برسن به هم و اوناییم که نمیرسن بتونن فراموش کنن چون خیلی دردناکه مخصوصا برا دخترا

  413. فاطمه گفت:

    عزیزم تا اون اقا چیزی بهت نگفته نمیتونی کاری انجام بدی
    سعی کن فراموشش کنی و خودت رو به کارهای زیادی مشغول کن اگه دوست داشته باشه یک روزی بهت میگه مثلا من چهارسال عاشق یک نفر شدم مطمئنم دوستم داره ولی چیزی به من نگفته
    تصمیم به فراموش کردنش گرفتم تا بیش از حد اذیت نشم

    • هستی گفت:

      اره فاطمه خانم منم مثل تو فکر ازدواجو ازسرم بیرون کردم و اینکه پسرا بی احساسن درست نیست اونا فقط تو دنیای ما دخترا نیستن و درک کردن ما براشون مشکله
      من به خاطر عشقم همه کار کردم ولی نفهمید و این طبیعت پسراس
      بهتره خوش باشیم

  414. فاطمه گفت:

    وای هستی به من گفت دوستت دارم
    نمیدونم چیکار کنم قلبم تند تند میزنه
    نمیدونم چیکار کنم

  415. فاطمه گفت:

    هستی جون به من گفت دوست دارم قلبم داره تند تند میزنه
    نمی دونم چیکار کنم

  416. هستی گفت:

    خب به خانوادت بگو تا کمکت کنن بگو بیاد خواستگاریت

  417. محمد گفت:

    سلام بچه ها
    من یه دختری از اقواممون رو دوست دارم و عاشقشم و از طرف او هم احساس یا علاقه ای نسبت به خود نمی بینم
    و فکر می کنم که او عاشق برادرم است
    لطفا راهنمایی کنید که چیکار کنم

  418. فاطمه گفت:

    هستی جون واقعا فکر نمیکردم اینقدر سریع مشکلم حل بشه
    خوشحالم خیلی ولی مادرم تا راضی نشه حل نمیشه
    قراره به مادرم بگه

  419. فاطمه گفت:

    اقا محمد شما دلتو بزن به دریا یه جوری بهش بگو شاید اون بخوادت یا بفمهمه خیلی دوستش داری قبول کنه
    گفتن دوستت دارم بهتر از موندنش تو دل آدمه
    اگه هم قبول نکرد حداقل از بلاتکلیفی درمیای

  420. محمد گفت:

    ممنون فاطمه خانم

  421. My Love گفت:

    سلام من یه سوال دارم ازتون لطفا برام جواب بدید.
    من ۳ ساله که عاشقشم ولی نمیدونم اونم دوسم داره یا نه…
    من برای انتخاب رشته ام از اون کمک گرفتم و کلی به همدیگه اس فرستادیم
    فردای اون روز بهش گفتم که تو فک و فامیلامون یکی بهم گفته که شما منو دوس دارین و …
    ولی اون گفت که سوتفاهمه و …
    در حالی که وقتی مامانش میگفت که اون منو دوس داره خودم شنیدم

  422. mahsa گفت:

    من ۱۵سالمه عاشق پسرعمم شدم
    حالا میخوام بهم بگید با این رفتارهایی که اون انجام میده آیا اونم منو دوست داره:
    مثلا تو مهمونی من داشتم چایی میریختم هی چشمش دنبال من بود
    بعد که آوردم نشستم هی سعی می کرد یه کاری کنه من بهش نگاه کنم مثلا هی با آستینش ور میرفت و از اینجور چیزا
    یا مثلا وقتی داره با من حرف میزنه انگار استرس داره و …
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنید

  423. A..2 گفت:

    سلام بچه ها حالتون خوبه؟
    دیروز دیده بودمش اما اصلا نگام نکرد اکثرا متوجه نگاه های یواشکیش میشدم اما این دفعه حتی یه نیم نگاهم بهم نکرد اگر هم یه دفعه چشمش می افتاد بهم و من هم همینطور، نگاه کردن رو ادامه نمیداد.
    من دارم دیوونه میشم نمیدونم باید چیکار کنم؟!!؟
    از من نخواید که احساسم رو بهش بگم چون اولا خودم مغرورم ( البته پیش پسرا ) ثانیا اگه هردومون عاشق هم باشیم، بنا به دلایلی نمیشه باهاش باشم.
    با خواهرش خیلی صمیمی ام از دو تا خواهر هم بهم نزدیکتریم قبلا یعنی اوایل که دوستش داشتم به خواهرش گفتم اما همینطور که قبلا گفتم وقتی که احساسم نسبت بهش از بین رفت و ازش متنفر شده بودم اصلا دوستش نداشتم به خواهرش گفتم
    گفتم که من الان هیچ حسی بهش ندارم و به برادرش ( اون آقا) بی محلی می کردم دلش رو شکوندم
    بعد چند سال که باهام بد شده و بی محلی میکنه احساسم برگشت، رفتاراش ذهنمو در گیر می کنه انگار یه چیزی رو تو زندگیم از دست دادم
    آخه قبلا باهام خوب بود همیشه پشتم بود حمایتم می کرد خیره نگام میکرد اما حالا با من مثل قبل نیست.
    نمیدونم چی شده که با من خیلی بد رفتار میکنه من آدم زود رنجی ام نمیتونم ببینم یکی مخصوصا یه پسر انقدر باهام بد باشه دلم میشکنه.
    من تا به حال واسش اشک نریختم اما وقتی داشتم آهنگ گوش میدادم و به رفتار های الان و قبلنش فکر میکردم قبل از اینکه بفهمم اشکام تو چشمام جمع شده بودن حالم خوب نیست.
    میخوام بدونم که چرا اونقدر به من مهربونی و توجه میکرد اما حالا نه؟!!؟
    تو رو خدا کمکم کنید آیا دوستم داره؟
    شایدم داره تلافی رفتارامو در میاره.
    نمیدونم باید باهاش چطوری باشم؟
    سرد باشم باهاش آخه تا کی؟!!؟
    مهربون هم که باشم غرورم میشکنه.
    راهنماییم کنید لطفا (مخصوصا پسرا بگن که باهاش چطوری باشم که یخ بینمون بشکنه؟!!؟)

  424. A..2 گفت:

    سلام مهسا.
    احتمالا اونم دوستت داره

  425. تنها گفت:

    من چند ماهیه که عاشق داداش یکی از هم کلاسی هام شدم به خاطر همین با همکلاسیم صمیمی تر شدم
    راستش نمیدونم که اون عاشق کسی هست یا نه ولی خیلی دوست دارم بفهمم از خواهرشم پرسیدم ولی اون میگه چیزی بهش نمیگه
    چون راستش پسر خیلی مغروریه راستش به مغرور بودنش هم شک دارم چون اون جلوی خواهرش و بقیه دوستام اصلا نگاه به هیچ کس حتی من نمیکنه ولی یه بار که با خانوادم رفته بودم بیرون اون و دوستشم اونجا بود و با دو تا دختر حرف میزدند و میخندیدند منم دید ولی جلوی چشم من بازم به کارش ادامه داد خیلی گیج شدم
    میشه لطفا کمکم کنید

  426. تنها گفت:

    نمیدونم باید عاشقش باشم یا نه
    نمی تونم هم احساسمو به کسی بگم کسی هم از عشقم خبر نداره حتی خودش
    منم با اون سرد رفتار میکنم از خجالت نمیتونم حتی نگاش کنم
    میترسم فکر کنه دوستش ندارم در حالی که تمام فکر و ذهنم اونه حتی از فکرش دیگه حوصله درسم ندارم ولی این چند روز انگار خیلی خسته ام و فکر میکنم داره از میزان عشقم بهش کم میشه چون خیلی سردرگمم
    لطفا کمکم کنید چکار کنم که بفهمم عاشقمه یا نه

  427. ناشناس گفت:

    سلام تنها.
    به نظرم به راحتی میتونی فراموشش کنی و هیچ وقت هم بهش نگو که دوسش داری
    وقتی اونو با دو تا دختر دیدی بدون که احتمالا قبلا هم با کسی بوده یا میتونه باشه

  428. نفس گفت:

    سلام من ۱۴ سالمه یه پسریو دیدم چند روز پیش تو یه جایی از اون لحظه همش بهش فک میکنم
    نگاشو خیلی دوس داشتم من با دوستم بودم و اونم با دوستش
    وقتی داشتیم میرفتیم تا منو دید مسیرشونو عوض کردن و از طرف ما رفتن یه لبخندم بهم زد
    من احساس میکنم دوسش دارم ولی نمیدونم اون داره یا نه
    دوس دارم یه بار دیگه ببینمش
    به نظرتون من عاشقش شدم

  429. زهرا گفت:

    سلام بچه ها میخوام بدونم این پسری که تقریبا دو ماهی دنبالمه واقعا عاشقمه یا نه
    حالا رفتاراشو میگم هر وقت با دوستام میرم بیرون اونو میبینم حتی دوستامم تعجب کردن
    دقیقا از روبروم در میاد
    خیلی نگاه میکنه
    هر پسری بود دیگه بیخیال شده بود ولی اون اصرار داره باهاش دوس شم حتی صدتا بهونه آوردم که گوشی ندارم و اینا ولی ول نمیکنه
    یه بار با بغض گفت تو رو خدا بهم زنگ بزن
    همش با لبخند نگام میکنه
    من هیچ حسی ندارم بهش
    ولی نمیدونم اون واقعا عاشقمه یا نه مثله بقیه پسرا دنبال بازیچس
    شما بگید

  430. ریحانه گفت:

    به نظرم محل نده بهش بگو درموردم اشتباه فکر کردی دختری نیستم که با نامحرم دوست بشم اگر واقعا بهم علاقه داری بیا خواستگاریم شاید میخواد امتحانت کنه

  431. زهرا گفت:

    ریحانه جون من فک میکنم هیچ علاقه ای ندارم بهش مطمئنم اگه بگم بیا خواستگاریم میاد ولی من دوستش ندارم

  432. زهرا به نفس گفت:

    نمیدونم شاید حست نسبت بهش فقط هوس باشه نمیشه اسمشو گذاشت عشق

  433. مبینا گفت:

    سلام نشانه های یک پسر عاشق چیست لطفا کمکم کنید با تشکر

  434. دنیا گفت:

    سلام دوستان خوبید چه خبرا من عشق را ترک کردم
    افسرده شدم کمکم کنید

    • لعیا15 به دنیا گفت:

      دنیا جان سلام
      ببین…این چیزا ارزش فسردگی نداره…تو باید به خدا توکل کنی…زندگیتو از نو بسازی…مگه ما یدونه پسر تو دنیا داریم؟…نه…
      هستنکسایی که بیان دنبالت…نگران نباش…تو فقط تنها کاری که باید انجام بدی اینه که از خودت ناراحتی نشون ندی…افسرده نباشی…
      اینطوری همه ازت دور میشن…هیچکس نیاز نداره بره پیش مشاور…اعتقاد من اینه که هرکس باید خودش خودشو مشاوره بده…
      سعی کن زیاد تنها نباشی…پیش خونوادت باش و سعی کن بخندی…
      حتی اگه الکی بخندی هم این لبخند تبدیل به خنده ای از ته دلت میشه…و همیشه شاد باش…اگه برات ممکنه رمان بخون…البته رمان خوب یا کتاب…نه رمان هایی که بدتر افسردگی میاره…
      سعی کن خودتو عادت بدی که در زمان ناراحتی آهنگ شاد گوش بدی…سر خودتو با یه چیزی گرم کن….و به این فکر کن که یه روزی میرسه که دست تو توی دست کسی باشه که با تمام وجودت عاشقشی و عاشقته…خدا همیشه باهاته…خدا همه رو دوست داره…حتی گناهکاران رو…اگه گناهی میکنی توبه کن…اگه نماز نمیخونی بخون….اینطوری به خدا بیشتر نزدیک میشی و خدا بیشتر بهت کمک میکنه…
      همیشه این شعارت باشه که خدا با منه و خدا دوستم داره…همیشه این رو با خودت تکرار کن…
      تو هم مثل خواهرمی…دوست دارم

  435. A..2 گفت:

    سلام بچه ها.
    نفس: منم با زهرا موافقم مطمئن باش این یک حس زودگذره و هوس.
    و اینکه بدون هر کی یه لبخند میزنه دلیلش این نیست که واقعا دوست داره . ذهنت رو با فکر کردن به اون درگیر نکن و نذار هیچ وقت بفهمه که یه حسی بهش داری چون شاید پسر خوبی نباشه و از این حس سوء استفاده کنه.
    زهرا: با ریحانه موافقم.

  436. زهرا به a ..2 گفت:

    اون آقا پسر شاید عاشقم باشه ولی من هیچ حسی نسبت بهش ندارم ولی این بهم ثابت شده که ل.ا.ش.ی.ه و الان حسه تنفر دارم بهش
    به نظرم تو این دنیا نباید عاشق شد

  437. A..2 گفت:

    زهرا: به هر حال تصمیم با خودته.
    من خودم الان کسی رو دوست دارم که قبلا ازش متنفر بودم حتی نمیخواستم بهش فکر کنم. دیر قدرش رو دونستم که دیگه فکر نکنم فایده داشته باشه.
    میخوام بگم که این یه حسه ممکنه تغییر کنه کاری نکن که بعدا پشیمون شی. چون من خودم این حس رو تجربه کردم.

  438. زهرا به a ..2 گفت:

    من خیلی خوب میتونم درکت کنم چون خودم عاشق کسی بودم که وقتی فهمید دوسش دارم ازم سوء استفاده میکرد اذیتم میکرد عذابم میداد بعدم ولم کرد رفت
    از اون موقع بود که از همه پسرا متنفر شدم حتی همین پسری که میگه عاشقتم و اینا نمیتونم باور کنم دیگه
    نمیخوام عاشق کسی شم بیشتر به فکره انتقامم نمیدونم چرا اینجوری شدم ولی اون پسری که واقعا از ته دل دوسش داشتم باعث شد اینجوری بشم

  439. فافا گفت:

    سلام من عاشق پسر ۲۴ ساله ای شده ام او واقعا پسر با ادب و کم حرف و یه جورایی خجالتیه.
    متونم راحت بگم من عاشقش نبودم اون به من نگاه می کرد و تا چشمم به بهش می افتاد نگاهش رو سریع از من میگرفت جوری که نمی خواست من متوجه بشم که داشت نگام می کرد و من رو تحریک میکرد بهش نگاه کنم بهش توجه کنم و متوجه این شدم که دیوانه وار دوسش دارم.
    این اواخر که به من نگاه میکنه با اینکه من بهش نگاه میکنم ، نگاهش رو از من نمیگیره و همین طوری توی چشم من خیره میشه نه اون پا پیش میزاره نه من چون من می ترسم عکس العملش مخالف چیزی باشه که من فکر می کنم الانم از شما می خوام راهنماییم کنید.

  440. لعیا15 گفت:

    سلام
    من چند سال بود که عاشق پسرداییم بودم… یعنی تا همین چند روز پیش…
    از ۱۰ سالگیم عاشقش بودم…
    بعضی وقتا به خودم میگفتم که شاید هوسه…ولی وقتی به پسر دیگه ای چه از فامیل و چه غریبه فکر می کردم؛ احساس می کردم که فقط با اون میتونم و فقط با اون خوشبختم…
    من الان ۱۵ سالمه…
    دو تا خواهر دارم…خواهرام خیلی خوبن و یکیشون ازدواج کرده…
    خواهرم یه برادر شوهر داره که اولا ازش خوشم نمیومد ولی… چند شب پیش که دیدمش احساس کردم دلم لرزید… احساس کردم عاشقش شدم
    نمیدونم اینم از روی هوسه؟ یا واقعیه…
    منم راستش تعریف از خود نباشه خیلی خوشگلم…طوری که همه به مامانم میگن چه دختر خوشگلی داری و اینا…
    احساس میکنم پسرخاله ی بابام که ۱۹ سالشه هم عاشقمه… ولی من واقعا مثل یه برادر دوستش دارم…
    نمیدونم چیکار کنم…خودم هم دختر خوبی هستم حتی وقتی با برادر شوهر خواهرم که ۲۲ سالشه هستیم هم از بزرگترها خجالت می کشم و نگاش نمیکنم…
    اون خودشم یه دخترخاله داره که فکر میکنم عاشقشه…یعنی توی رفتار ندیدما… نه… فقط احساس میکنم چون اون از فامیلاشونه شانسش بیشتره…
    چی کار کنم؟
    خواهش میکنم جواب بدین امروز… من دیگه نمیتونم بیام خیلی…

  441. نفس گفت:

    به لعیا
    منم دقیقا مثه تو بودم ولی ببین اینا همش هوسه
    ما دخترا اکثرن تو ۱۵ ۱۶ سالگی برامون پیش میاد به خاطر هورمونای بدنمون فکر میکنیم عاشق شدیم
    ولی تجربه دارم فقط و فقط هوسه همین

  442. مبینا عاشقانه گفت:

    از کجا بفهمم پسر عمه ام عاشقمه
    لطفا راهنمایی کنید ممنون

  443. سدنا سادات گفت:

    من به یه نفر علاقه ی شدید دارم از کجا بفهمم اونم بهم علاقه داره
    لطفا کمکم کنید

  444. A..2 گفت:

    زهرا: آره اکثر پسرا نامردن. دوست بودی باهاش؟

  445. لعیا15 گفت:

    هیچوقت دخترا نباید درخواست ازدواج بدن…
    چون تو زندگی مردا بهشون میگن تو خودت خواستی…
    اما اگه پسرا بیان خواستگاری…
    این یه برگ برنده است دست خانوما…

  446. زهرا گفت:

    به a..2
    آره باهم دوس بودیم دو سالی میشد از ته دل دوسش داشتم همه عشقمو ریختم به پاش ولی اون همیشه اذیتم میکرد
    جلوی من زنگ میزد به دخترای دیگه حرف زدنش با اونا عذابم میداد ولی خب دوسش داشتم نمیتونستم کات کنم باهاش
    اونم حرفی از کات نمیزد میخواست با پای خودم برم غرورمو خورد کرد اون عوضی دوسال میگذره از اون ماجرا هنوز نتونستم اون لعنتیو فراموش کنم
    افسرده شدم اون هوس.باز لیاقت عشق به این پاکیو نداشت

    • لعیا15 گفت:

      زهرا جان بعضیا جلوی عشقشون با دخترای دیگه صحبت میکنن که حسادت اونا رو ببینن
      یجورایی میخوان بفهمن که طرف عاشقشونه یا نه
      اینم روش پسراست دیگه

  447. A..2 گفت:

    زهرا: اکثر پسرا وقتی با یه دختری دوست باشن باهاش ازدواج نمیکنن چون اگه واقعا اون دختر رو دوست داشته باشه نمیخوان تو یه رابطه ایی که پایان خوشی نداره دختره آسیب ببینه . برا همین اگه واقعا دوسش داشته باشه بهش پیشنهاد دوستی نمیده مگر عده ایی که بخوان اون دختر رو محک بزنن. البته هست تعداد کمی از دوستی های که به ازدواج خوشی ختم بشه.
    برای فراموش کردن اون هم میدونم خیلی سخته سعی کن به خودت خیلی فشار نیاری چون هر چی بیشتر بخوای بهش فکر نکنی بیشتر ذهنت درگیرش میشه.
    به خودت فرصت بده زمان که بگذره کم کم شاید بیخیالش بشی و حسی که نسبت بهش داری از بین بره. مگه خودت نمیگی لیاقت عشقت رو نداشت پس لیاقت این هم نداره که بعد رفتنش افسرده شی.
    یه روز تاوان کاراش رو تو یه جایی از این دنیا پس میده پس به فکر انتقام نباش.
    این رو یادت باشه که هر رفتاری با دیگران داشته باشیم چه خوب چه بد از جای دیگه جوابش رو میگیریم. من به این جمله باور دارم و تجربش کردم.
    راستی چند سالته؟؟؟

  448. زهرا گفت:

    به a..2
    ممنون بابت حرفات خیلی ارومم کرد من دیگه سی میکنم بهش فکر نکنم باید یه جوری از زندگیم حذفش کنم چون روز به روز داغون تر میشم
    راستی من ۱۷ سالمه

  449. انوش گفت:

    نمیدونم چیکار کنم نمیدونم که واقعا عاشق دختر عموم شدم یا نه
    فقط از شما دوستان کمک میخوام

  450. A..2 گفت:

    زهرا: قابلی نداشت و اینکه سعی کن درسات رو خوب بخونی و پیشرفت کنی

  451. نگارا گفت:

    سلام من ۱۲سالمه عاشق یه پسری شدم به اسم علی باباش مغازه داره اما همیشه علی تو مغازه هست
    من تقریبا از تیرماه میریم مغازش این کارو هر روز تکرار میکنم اون بهم گفته دوستم داره حالا از من پرسیده منم دوست دارم یا نه
    حالا به نظر شما بهش بگم یا نه
    لطفا جواب بدید

  452. A..2 گفت:

    سلام نگارا.
    ببین تو دوسش داری اما با توجه به سنی که داری نمیشه اسمش رو عشق گذاشت این حس یک هوسه احتمالا حرفمو قبول نمیکنی که هوس باشه اما اینو بدون سنی نداری که بخوای وارد این جور رابطه ها شی
    از حست چیزی بهش نگو چون اولا ممکنه از احساسی که نسبت بهش داری سوء استفاده کنه ثانیا وقتی که بزرگتر بشی از کاری که کردی پشیمون میشی
    من خودم قبلا که همسن تو بودم خواستم از احساسم بگم ولی نگفتم تو دو راهی گیر افتاده بودم.
    الان خداروشکر میکنم که اون موقع هیچ حرفی نزدم.
    و اینکه به خانوادت و آبروت فکر کن که اگه خدایی نکرده اتفاقی پیش بیاد چی میشه اونوقت!!؟!!
    اون آقا پسر چند سالشه؟

  453. بینام گفت:

    سلام بچه ها خوبی
    A2 جان خوبی خدا رو شکر خوب بچه ها رو راهنمایی میکنی

  454. محیصا گفت:

    سلام . من عاشق پسر عموم شدم اصلا نمی تونستم از فکر کردن بهش دست بردارم همیشه تصویرش جلوی چشام بود نمی دونستم چه جوری بهش بگم دوستت دارم
    شماره ی موبایلشم می دونستم یه روزی از موبایل مامانم بهش پیام دادم اونم جوابم رو داد اون شماره ی موبایل مامانم رو نمی دونست و نوشته بود شما از اینکه کسی از این موضوع با خبر بشه ترسیدم و جوابش رو ندادم وقتی خونه شون می رفتیم همش بهم نگاه می کرد و بهم لبخند می زد
    دوستان بهم کمک کنید
    باید بهش بگم دوستش دارم یا نه

  455. لعیا15 گفت:

    بچه ها
    تقریبا نصف تعداد میگفتن که پسره به اونا لبخند میزنه
    و فکر میکنن که عاشقش شده
    اما اینطور نیست
    لبخند میتونه از روی محبت، نسبت فامیلی یا حتی از روی عادت باشده
    ♥آرزویم همیشه لبخند شماست♥

  456. تارا 15 گفت:

    بچه ها تو رو خدا کمکم کنید دارم دیوونه میشم راستش یه پسره چند ماهی میشه که دنبالمه و اصرار داره باهاش دوس شم ولی از اون جایی که من علاقه ای به ایشون ندارم شمارشو قبول نکردم چند وقت پیش تنها رفته بودم بیرون که منو دید با هزار التماس ازم خواست که حرفاشو بزنه از دوس داشتنش و اینکه واقعا عاشقمه میگف گف به خاطر همین خیلی دنبالمه و عاشقم شده
    من نمیدونم چیشد مجبور شدم شمارشو قبول کنم باهاش فعلن میحرفم ولی بهش گفتم که عاشقت نیستم و تو باید منو با کارات عاشق خودت کنی اونم گف باشه ولی وقتی باهاش چت میکنم خیلی سرده باورتون میشه یه عزیزم عشقم هیچی نمیگه و این عصبیم میکنه یا وقتی باهاش میحرفم کوتاه جواب میده مثلن فقط میگه اوهوم باشه راستش الان بیشتر ازش متنفرم فک میکنم اون منو فقط برای هوس میخواد اخه همش میگه بریم بیرون
    میگه دوس دارم بوست کنم بغلت کنم اون هم تو قرار اول دوس داره باهام تفریح کنه به شک افتادم من هیچ حسی بهش ندارم بخدا هنوز یه هفتس باهم اشنا شدیم
    بچه ها چیکار کنم راه درستو بگین بهم

  457. بینام گفت:

    سلام
    محیصا جان دختر نباید از عشقش به پسر بگه بزار خودش اگه تورو بخواد خودش قدم پیش میزاره من خودم زود ابراز علاقه کردم ولی طرف قصد سواستفاده را داشت عزیزم بهتره عشقتو بروز ندی
    و یا اینکه غیر مستقیم ازش بپرس قصد ازدواج داره یا نه

  458. A..2 گفت:

    سلام بینام جان .خوبم مرسی تو چطوری؟ چه خبر تونستی با اون موضوع کنار بیای؟

    تارا۱۵:
    ببین تارا به نظرم اون فقط از رو هوس دوست داره و برای سرگرمی . میتونی بپرسی ازش اما ممکنه راستش رو نگه. خودت رو درگیر رابطه ایی نکن که هیچ حسی نداری و عاقبتش تلخ. اگه بتونی از یه بزرگتر کمک بگیری که خیلی بهتره. موفق باشی.

  459. تارا 15 گفت:

    خودمم همین فکرو میکنم ولی خوب پس چرا این همه دنبالم بود سه ماهی میشد ولی رفتاراش باعث شده دو دل شم ولی وقتی باحاش میحرفم تو پی وی و زود سین میکنه میدونم غیر از من با کسه دیگه ای نیس چون شات داد فقط پی وی منو داش وقتی از گذشتش پرسیدم میتونس بهم دروغ بگو ولی گف با یکی دوس بوده ولی عاشقش نبوده منو این ناراحت میکنه که چرا با حرفاش بهم محبت نمیکنه اصن مثله اینه که بلد نیس ۲۳ سالشه من واقعا نمیدونم چه جوری بهش بگم کات کنیم چون میدونم دوسم داره میترسم ضربه بخوره چون همش میگه خوشحالم که تو رو دارم

  460. مبینا گفت:

    من عاشق پسر عمه ام هستم لطفا راهنماییم کنید چطور بفهمم دوستم دارد

  461. تنها گفت:

    ببینید وقتی پسر عاشق دختر میشه احتمال ۹۰ در صد می تونه دختر رو عاشق خودش کنه
    اما دختر وقتی عاشق بشه اونم وقتی عشقش یک طرفست عمرا نمی تونه پسره رو عاشق خودش کنه.
    تجربه خودم بهم میگه
    من الان چند وقته احساس میکنم یکی عاشقم شده
    کلی هم بهم پیشنهاد داده.
    اولش دوسش نداشتم ولی روز به روز دارم بیشتر عاشقش میشم…
    پسرا سمج باشید
    سمج بودن خیلی کمک می کنه تو عاشق کردن یه دختر

  462. تارا 15 گفت:

    تنها درست میگی دقیقا مثله من

  463. ترگل گفت:

    منم ۱۶سالمه عاشق پسر عمومم خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم خودش منو دوست داره یانه
    کمک

  464. علی گفت:

    ببخشید هرکس میتونه منو راهنمایی بکنه لطفا این کارو انجام بده.
    من عاشق یه دختر شدم فکر میکنم دوسال از خودم کوچکتر باشه ببینید اگه یه شب اونجایی که میرم اونجا نباشه یه حس بدی بهم دست میده اما اگر اونجا باشه یه حال خوبی دارم که انگار دنیارو به من داده اند وقتی که اونو میبینم ضربان قلبم تند تر میشه از درون داغ میشم و پوستم سرخ میشه
    اصلا نمی توانم بهش بگم که چقدر دوستش دارم هرجا که میرم به فکر اونم قبل از خوابیدنم مدام تو فکرمه حتی وقتی که میخوابم هم میاد به خوابم
    همش دلم میخواد برم بهش بگم که چقدر دوستش دارم اما وقتی اونو میبینم زبانم قفل میکنه
    این چند شب پیش رفته بودم دو چرخه سواری آن هم آمده بود اسکیت بازی اون داشت میامد بالا من هم میرفتم پایین یک لحظه نگاه کردم تو چشاش دست و پاچه شدم نزدیک بود بزنم به پای یک آقا
    خلاصه واقعا عاشقش شدم و راضی ام تمام زندگیمو به پاش بریزم
    لطفا هرکس که میتونه کمکم کنه که بهش چطوری بگم که خیلی دوستش دارم.
    باتشکر

  465. علی گفت:

    خواهش میکنم اگر کسی میتونه کمکم کنه زودتر این کارو بکنه حال خوشی ندارم چند سری فکر کردم که هوسه اما خیلی امتحان کردم هوس نبود واقعا عشق بود عاشقش شدم حتی بیشتر از خودم دوستش دارم
    کمکم کنید

  466. neda گفت:

    اول اینکه علی آقا شما چند سالتونه و دوم اینکه شاید فقط یه حسه زود گذر باشه نمیگم هوسه ولی خب میتونه فقط یه حس باشه که شاید بعده چند مدت فراموش کنید ولی از اونجایی که فکر می کنم فامیلین خیلی واقعا سخته به نظرم بهش بگید که دوستش دارید شاید این حس یه طرفه باشه

  467. بارانا گفت:

    منم عاشق پسری ام اما اون عاشق دوستمه یه روز کنار ساختمونمون بودم بعد جلوی من بهم گفت دوست عشقم
    منم چشام پر اشک شد گریه کردم و رفتم خونه یعنی حاضرم جونمو براش بدم
    تو رو خدا راه حل بدید

  468. بارانا گفت:

    منم عاشقم و حاضرم جونمو براش بدم

  469. علی گفت:

    ندا خانوم من ۱۶ سالمه خب بعدش باهم اصلا فامیل نیستیم ببین فکر نمیکنم یه حسه الکی باشه واقعا عاشقش شدم من روبروی پارک خونمون دیدمش آتوی زندگیشم درآوردم جز عشق چیز دیگه ای نمیشه بهش گفت
    این چند شب پیش بود وقتی دیدمش همینطوری نگاه میکرد بهم منم از اونجایی که آدم خجالتی هستم رومو بر میگردوندم و هر وقت که نگاهش به سمت دیگه ای میرفت من اونو نگاه میکردم ببین اصلا آدم هوس بازی هم نیستم اصلا حالم خیلی عجیب غریبه تا حالا این حسو به کسی نداشتم
    فکر نمی کنم حسم یه طرفه باشه شما میگید شاید حسه زود گذره من الان ۷ ماهه که به عشق اون شب و روز ندارم اصلا فکر نمیکنم که حس زود گذر باشه موقع راه رفتن وقت خواب بعد خواب حتی هرشب خواب اونو میبینم دارم دیوونه میشم کمکم کن یه جمله بگو که جرأت اینو پیدا کنم برم بهش بگم دوسش دارم کمکم کن

  470. MARYAM گفت:

    سلام دوستان من

  471. MARYAM گفت:

    من فک میکردم عاشق شدم ولی فقط یه حس یک ساله پر از سختی بود که گذشت و الان ۶ ماهی هست که فهمیدم عاشق نبودم و از این بابت خیلی هم خوشحالم
    من دختری هستم که حرف و راز دلم رو به هیچ کسی نمیگم .. وقتی هم کسی بهم رازی رو بگه هیچ وقت به کسی نمیگم ..اما وقتی لج کردم شاید رازی رو که زیاد مهم نیست رو به همه بگم که خیلی هم کم اتفاق می افته ..
    خب تو این یک سالی که گذشت من به پسر عمه ام یه احساس عجیب داشتم که وقتی بهم نگاه میکرد فک میکردم منو دوس داره منم بهش نگاه میکردم اونم پر رو تر میشد اون دو سال ازم بزرگتره که اون موقع تقریبا یک ماه تا تولدم مونده بود که پامو بذارم تو سن ۱۳ سالگی ..
    منم فقط فک میکردم چون دوسم داره بهم نگاه میکنه منم بهش نگاه میکردم بعضی وقتا حتی بهم توجه هم نمیکرد منم بلند بلند حرف میزدم که منو ببینه . . منو اون باهم حرف نمیزنیم فقط سلام به هم میدیم تموم.. اون موقع باهام شوخی میکرد زیر چشمی نگاه میکرد ولی بعضی موقع ها یا وقتی خونمون می اومد زود میرفت انگار ازم فرار میکرد یا وقتی یه کلام حرف میزدم تحویلم نمیگرفت منم نه به کسی اعتماد داشتم که بگم نه میتونستم که بگم و فقط گریه میکردم و بعضی وقتا منم بدتر از خودش فرار میکردم مثلا وقتی تو آشپزخونه بودم اون که می اومد دستاشو بشوره من بدو بدو میرفتم تو پذیرایی
    تازه خودشم وقتی من جایی بودم صبر میکرد که من برم بعد اونجا بره ..
    من که اون موقع ها از دوست داشتن و هوس هیچی نمیدونستم یه بارم وقتی بهش پول دادم بره مغازه برام چیزی بخره از دستم نگرفت تا پولو انداختم زمین بعد پولو برداشت ..
    خلاصه همینطور هی نگاه میکرد هی ازم فرار میکرد یواش یواش دلم ازش بریده شد تو شب عروسی عموم چون آرایشگاه رفته بودم اول که دیدمش خواست تحویل نگیره منم تو دلم گفتم تو قیافه بگیر.
    وقتی شب عروس آوردیم خونه همه وسط میرقصیدن اونم وسط با خواهرش میرقصید هی نظر مینداخت رو من منم اون موقع با یه ذره تحقیاتی که در باره ی عشق و هوس کرده بودم میدونستم این منو دوس نداره همش هوسه
    بعد تو وسط که هی بهم نظر مینداخت که هیچی خودشو میزد به من یه بار دستشو یه بار پشتشو منم بیخیال بهش میرقصیدم میدونستم که بی توجهیه من باعث میشه اذیت بشه در حالی که دوسم نداشت.
    بعد رقص داشتم رد میشدم که اونم داشت از کنارم رد میشد شونشو به شونه هام زد منم اصلا توجه نکردم راستش عروسی عموم روز ۲۲ ماه بود …
    من مشکلم این بود که اگه به یه بزرگتر میگفتم شاید میتونست کمک کنه ولی نتونستم بگم ..
    دیگه یواش یواش ازش متنفر شدم انقدر ازش متنفرم که حتی دوست ندارم اسمشو بشنوم ..
    دوستان عزیزم بیخشید که انقدر این همه چیز نوشتم …
    علی جان تو هم اول مطمئن شو که دوستت داره بعد برو بهش بگو که دوستش داری.
    میدونم سخته ولی چون فامیلتم نیست حتما میتونی حرفاتو براش بگی ..
    راستی علی جان منم همین حس هایی رو که تو گفتی رو به اون داشتم میدونم واسه تو هوس نیست ولی امیدوارم به عشقی که لیاقتش رو داری برسی
    *همتون به عشقتون برسید*

  472. MARYAM گفت:

    دوستان عزیز الان من ۱۴ سالمه و ببخشید که متن بالا خیلی زیاد شد خواستم شمام بدونید

  473. علی گفت:

    ممنونم ازت دوست خوبم مریم جان اما خب چطوری باید مطمئن شم که دوستم داره

  474. آرمان گفت:

    سلام.من ۱۸سالمه و ۴ ساله عاشق دختر خالم شدم که ۱ سال از خودم کوچیک تره.
    من ادم رکی هستم و از حرف زدن نمیترسم و میتونم راحت حرفم رو بزنم اما وقتی بهش گفتم ۱۵ سالم بود که احساسم رو گفتم ولی اون گفت من تو رو به عنوان برادرم میدونم و کلا ناراحت شد منم نتونستم ناراحتیشو تحمل کنم برای همین گفتم شوخی کردم و همه چیز عادی شد…
    ولی در تابستون امسال دوباره بهش گفتم خوب ۳ سال میگذشت از اون ماجرا که بهش گفته بودم و من تصمیم گرفتم بهش بگم اینبار گفتم نگفت دوستم داره ولی گفت بسپار به خدا و آینده کلا ما خانواده مون مغروریم نمیدونم چی شد تعجب کردم چطور نرم شده ولی دو روز بعد بهم گفت دور منو خط بکش و این منو بیشتر متعجب کرد شاید به خاطر اینه که یا اصلا از من خوشش نمیاد یا اگرم میاد نمیخواد رو کنه چون ممکنه پیش خودش بگه اگر سریع به دستم بیاره ازم زده میشه
    برای همین کلا سردم شده و دیگه محل بهم نمیزاره منم اصرار نکردم نمیتونستم بیشتر از این غرورم رو زیر پا بذارم اگر یه درصد میدونستم دوستم داره غرورمو زیر پا میذاشتم ولی من هیچی نمیدونم و چیزی جلوم بروز نمیده ما تا قدری سرد شدیم که روزی انقدر با هم خوب بودیم الان دیگه به هم سلامم نمیکنیم و نه حتی خداحافظی حتی یه نگاه هم به هم نمیندازیم و در این میان اگر بیشتر ادامه به سرد بودنمون کنیم خانواده هامون بیشتر شک میکنن هر چند حدس هایی زدن ولی خب مادر بزرگم، مادر و حتی خالم هم میدونه
    من باید چکار کنم لطفا راهنمایم کنید…

  475. MARYAM گفت:

    علی جان خواهش میکنم اما باید در این مورد فکر کنم بعد راهنماییت می کنم

  476. MARYAM گفت:

    آرمان جان میگم نمیشه ازش بپرسی که اونم دوستت داره یا نه؟‌

  477. بی نام گفت:

    سلام میشه منو راهنمایی کنید.
    من چند ماه پیش از دختری تو دانشگاه که اولین بار دیده بودمش خوشم اومد رفتم و بی پرده بهش گفتم ازت خوشم میاد ولی منو طرد کرد بعد چند روز شماره شو پیدا کردم و بهش پیام دادم ولی بلاکم کرد یک ماه دیگه با یک شماره دیگه رفتم باهام یک هفته ای حرف زد ولی وقتی گفتم منم دوباره بلاکم کرد.
    ولی بعد یک ماه خودش اومد و تو تلگرام عذر خواهی کرد و الان نیز تو دانشگاه داریم روی پروژه های رشته مان کار میکنیم میدونه دوستش دارم چند باری ثابت کردم و الان نیز هر از گاهی با هم صحبت میکنیم در مورد اینده ولی هر وقت که میخوام بگم دوست دارم قاتی میکنه مثلا میگه به حاشیه نشید این رابطه ما فقط درسی و کلاسی هست.
    حالا من موندم اگه دوستم نداشت چرا اومد دنبالم یا چرا بهم پیشنهاد همکاری کلاسی تو پروژه های درسی داد یا الان هر از گاهی باهام در مود آینده حرف میزنه واقعا نمیدونم منظورش چیه؟
    خواهشا منو راهنمایی بفرمائید.
    با سپاس

  478. مبینا گفت:

    سلام لطفا راهنمایی کنید
    من ۳ سال عاشق پسر عمه ام شدم دوستش دارم ولی نمی دانم او هم من را دوست دارد یا نه لطفا کمکم کنید

  479. .....سوسن..... گفت:

    سلام مبینا خانم من زیاد از عشق چیزی نمیدونم ولی به چیز هایی که بچه ها نوشتن توجه کردم
    عزیزم چند سالته پسر عمه ات چند سالشه ؟
    تا حالا حسی بهت گفته که اونم دوست داره ؟

    • مبینا گفت:

      سوسن جان من ۱۴ سالم و پسر عمه ام ۱۶ سالشه
      بعضی از دختر های فامیل بهم گفتن ولی من توجه نکردم تا نفهمند من دوسش دارم

  480. nika...0 گفت:

    سلام من ۱۶ سالمه و با یه پسری اشنا شدم که قرار گذاشتیم و گفت که بیا و باهم باشیم منم گفتم باید فکر کنم ولی من از همون اول دوسش داشتم چند روز گذشت و دیگه چیزی نپرسید که من جواب مثبتمو بهش بگم دوباره قرار گذاشتیم همو دیدیم اومدم خونه دیدم که با یه دختر دیگه دوسته همون روز که با من قرار داشت با اون دختره هم دوست بوده و تا الانم کات نکردن ولی من هنوز خیلی دوستش دارم چیکار کنم؟

  481. بینام گفت:

    سلام نیکا اصلا پسری که چنین حرفی زده قصد ازدواج نداره
    بخصوص فهمیدی که با یه دختر دیگه هست از من نصیحت اون را فراموش کن هر چه زودتر تا به سرنوشت من دچار نشوی
    ببخشید رک پاسخ دادم

  482. امیر گفت:

    سلام دوستان لطفا جوابمو بدین ۱۸ سالمه ۶ ساله که عاشق یه دختر شدم یه نسبت فامیلی دور هم داریم ناموسا نگین از رو هوسه چون عشق من با هوس فرق داره ۶ ساله به خدا به خاطرش به هیچ دختری نگاهم نمیکنم … فکر کنم اونم دوسم داره لطفا دخترا جوابمو بدن …
    وقتی نگاش میکنم یکم نگام میکنه سرشو بر میگردونه خودشو میزنه به یه راه دیگه چند بارا دیدمش قایم میشد بین زن ها و نگام میکرد که من نبینمش وقتی حواسم نیس نگاه میکنه چند بارم دیدمش پیش دوستاش..
    دوستاش منو نشون میدادن به اون میخندیدن فکر کنم به دوستاش گفته اگه اشتباه نکنم

  483. سلام گفت:

    من هم یک دخترم
    عاشق کسی شدم که اصلا نمیشناسم وقتی به من نگاه می کنه من هم به اون یک ذره نگاه می کنم که نفهمه که من عاشقشم

  484. سلام گفت:

    از پارسال عاشق پسری شدم که نمی شناسمش و خیلی هم دوسش دارم وقتی به من نگاه می کنه فکر می کنم عاشقمه
    یک جورایی نگاه می کنه نمی دونم چی بگم شما هم کمکم کنید
    امیدوارم که همه به آرزویشان برسند
    آمین

  485. A..2 گفت:

    سلام امیر اقا.
    این خیلی خوبه که عشقت نسبت به اون دختر عشق پاکیه. با توجه به رفتارهایی که درموردش گفتی میتونم احتمال بدم که دوست داره و از شما خوشش میاد ولی اینکه این دوست داشتن تا چه حدی هست رو نمیدونم. ما مشاور نیستیم فقط بر اساس تجربه نظراتمون رو میگیم . پس بهتره اگه میتونید از یه مشاور یا روانشناس کمک بگیرید.

    در پاسخ به سلام:
    سلام. ببخشید اما به نظرم این یک هوسه فراموشش کن .
    امیدوارم همه به یه عشق واقعی برسن.

  486. امیر گفت:

    A..2 جان اخه چی میدونی که مسخره میکنی میگی هوسه تا چند روز دیگه با خانوادم در میون میزارم که به گوشش برسه ولی میترسم اگر بگم دیگه خودشو جلوی من بگیره

  487. امیر گفت:

    فقط عشق A..2 واقعیه بقیه عشقشون هوسه خخخ

  488. A..2 گفت:

    ببخشید امیر اقا من منظورم به شما نبود به اون دختر بود که اسمش رو نوشت سلام. فکر کنم سوتفاهم شده. اگه دقت کنی دوبار نوشتم سلام که اولین صحبتم با شما بود و دومیش هم با یکی دیگه. متوجه شدی؟

  489. سلام گفت:

    سلام خب می دونم همش یک تخیل که ولم نمی کنه
    انواع ارزو درباره ی اون پسره توی دلم
    نمی دونم چی کار کنم به هر راهی می زنم از قلبم بیرون نمی ره

  490. سلام گفت:

    هیچوقت علاقه به فال نداشتم ولی این دو سال روز نبود فال نگیرم به خاطر اون پسر بعضی مواقع از امتحان کنکور هم می گذشتم
    اصلا بعضی وقتا فکر می کنم اصلا نمی دونم عاشق چیش شدم

  491. علی گفت:

    سلام مرجان فکراتو کردی جواب بدی اگه کس دیگه ای هم خواست بهم کمک کنه نوشته هامون که یه کم بالاتر هست بخونه ممنون میشم

  492. AMIR گفت:

    سلام ببخشید A..2 چون همرو یه پیام نوشتی فکر کردم با منی …. در مورد تو هم والله دقیقا نفهمیدم مشکلت کجاس اما اگه با عشقت حرف میزنی برو هزار بار خدارو شکر کن ما که ۶ ساله میخوایمش ولی صداشم نفهمیدیم چطوره اگر اومدی بیا بگو مشکلت چیه تا راهنمایی کنم به نظرمم کم محلی کنی سرد شی باهاش بهتره قدرتو میدونه بهشم نگو دوسش داری …

  493. A..2 گفت:

    Amir: خواهش میکنم.
    حرف زدنمون کجا بود الان خیلی وقته که حتی یه سلامم بهم نمیکنیم .چند وقتی هست که خیلی باهام سرد شده اصلا بهم محل نمیده. گاهی نگاهم میکنه اما تا وقتی بهش نگاه میکنم دیگه نگاه کردن رو ادامه نمیده و گاهی سعی میکنه خودش رو بهم نزدیک کنه. ولی نمیدونم چرا محل نمیده ؟
    اصلا نمیتونم رفتاراشو درک کنم. ما قبلا خیلی با هم خوب بودیم مخصوصا اون ولی من بیشتر وقتا بهش بی محلی میکردم دلش رو میشکوندم کلا اذیتش میکردم. وقتی هم ، قدرشو دونستم و به اشتباهم پی بردم که دیگه دیر شده بود. حالا اون دیگه باهام بد شده. وقتی هم که بهش سلام میکنم انگار به زور میخواد جوابم رو بده. اصن یه ادم دیگه ایی شده.
    چرا باهام اینطوری رفتار میکنه؟؟؟؟
    من فکر میکنم یا از دستم ناراحته یا اینکه میخواد با این رفتاراش بهم بفهمونه که دیگه بهم هیچ حسی نداره و ازم متنفره .
    الان من هر موقع دیدمش باید چطوری رفتار کنم باهاش؟
    ضمنا این رو هم شنیدم که خودش گفته تا یکی دو سال دیگه میخواد ازدواج کنه.
    اگه بقیه دوستان هم میتونن بهم کمک کنن.

  494. A..2 گفت:

    به سلام: اگه میتونی با یه بزرگتر این موضوع رو در میون بذار و اگه هم نمیتونی به خودت فرصت بده. انقدر به خودت سخت نگیر.
    سعی کن خودتو با کارای دیگه مشغول کنی مثلا بری با دوستات بیرون، خرید، اهنگای شاد گوش بدی و …

  495. سلام گفت:

    خواهرش را میشناسم و شاید بتونم از طریق اون باهاش ارتباط داشته باشم
    ولی هرچه اهنگ گوش می دم گریم می گیره

  496. AMIR گفت:

    سلام A..2 خب ابجی چرا دلش رو میشکوندی اذیتش میکردی والله اگه نگاهت میکنه بهت نزدیک میشه هنوزم دوستت داره ..
    دوستت داره ولی ازت ناراحته در مورد ازدواجشم مطمعنم همینطوری گفته شوخی کرده یا میخواسته به گوش تو برسه لج تو رو در بیاره …
    A..2 از دلش در بیار وقتی نگاهت میکنه لبخند بزن خلاصه یه کاری بکن از دلش در بیار نشون بده دوسش داری شاید فکر میکنه تو دوسش نداری که باهات سرد شده … اون چند سالشه. شما چند سالتونه ؟؟

  497. AMIR گفت:

    ابجی در مورد جریان من هم بنظرت به خانوادم بگم یا نه .. ولی میترسم بگم به گوشش برسه بفهمه من دوسش دارم دیگه سرد شه نگاهمم نکنه کاش جوری بود که میتونستم خودم بهش بگم ولی همیشه که بیرون یا با خانوادشه یا با دوستاش نمیشه گفت فامیل دورمون هم هستن … اگه بفهمم واقعا دوسم داره همه کار میکنم اگه به خانوادم بگم ناراحت نمیشه ؟

  498. A..2 گفت:

    Amir: اخه ناراحته از دستم درست ولی چرا ناراحتیش تموم نمیشه به سال کشیده شده ولی باز هم باهام بده. جلو جمع بهش سلام کردم ولی جوابمو نداد کلا خردم کرد مثل من که قبلا اذیتش میکردم.
    احساس میکنم وقتی غرورم میشکنه دلش خنک میشه. ما انقدر باهام سردیم که فکر کنم اگه بهش لبخند بزنم مسخره به نظر بیاد و یه چیز دیگه ایی برداشت کنه. یه فرصت دیگه میدم بهش اگه جواب احوال پرسی هامو داد خوب میشم باهاش اما اگه باز هم سرد بود… نمیدونم واقعا بلاتکلیفی داره دیوونم میکنه. من ۱۶ و اون ۲۰ سالشه.
    در رابطه با شما هم به نظرم اگه به خانوادت بگی فکر نکنم ناراحت بشه (بازهم بستگی به طرف داره) و این نشون میده که واقعا دوسش داری که بهشون گفتی و عشقت از رو هوس نیست اما وقتی به دوست داشتنت اعتراف میکنی باس پای همه چیش واستی . اگه گفتی و یه وقتی سرد شد هم اشکالی نداره تحمل کن مهم احساسات هست امیدوارم تصمیم درستی بگیری.

    سلام: بزرگتر منظورم از اقوام و خانوادته یکی که خوب بتونه راهنماییت کنه. عزیزم میدونم سخته ولی شاید فکر کردن نسبت بهش فقط یه عادت باشه و بعدا حست از بین بره. امیدوارم تو هم یه تصمیم درستی بگیری. اما اگه اون واقعا عاشقت بود تا به حال پا پیش میذاشت. به هر دخترا بهتره اولین نفری نباشن که به علاقشون اعتراف میکنن.

  499. مهسا گفت:

    سلام من دختری ۱۵ ساله هستم که عاشق پسر عمه ام شدم و اصلا نمیتونم حتی بهش فکر نکنم ولی این طرف یک مشکلی هست که من نمیدونم اون منو دوست داره یا نه ولی من واقعا عاشقشم اما هنوز نفهمیدم که اون هم منو میخواد یا نه و البته خانواده ما قرار گذاشتند که وقتی بزرگ بشیم ما رو برای هم دیگه انتخاب کنن و من الان نمیدونم چیکار کنم لطفا هر چه سریع تر جواب بدید مرسی!

  500. سلام گفت:

    A..2: می تونی بهش گل بدی بهش نگاه کنی
    بهش زنگ بزنی یا اگه نمی تونی بهش بگی می تونی روی یک کاغذ احساستو بنویسی و بعد بهش بدی
    ببین چه رنگ لباسی بهت می یاد یا چه تیپی تا اون فقط جذب تو بشه
    خلاصه

    • A..2 گفت:

      به مهسا: سلام وقتی که خانواده هاتون این قرار رو گذاشتن چه عکس العملی نشون داد؟ از رفتاراش تشخیص بده که بهت علاقه داره یا نه.

      به سلام: من تا وقتی که اون هیچ حرفی نزنه چیزی نمیگم در واقع غرورم بهم این اجازه رو نمیده که بهش بگم دوسش دارم . هیچ وقت این کار رو نمیکنم. تحمل اینکه پسم بزنه رو ندارم. بهم محل نمیده و اگه من بگم دوسش دارم احتمالا بدتر هم میشه. همین که بتونم باهاش احوالپرسی کنم و نگاش کنم خیلیه من فقط میتونم با رفتارام بهش بفهمونم البته اگه بتونم.
      مرسی از اینکه راهنماییم کردی.

      Amir از تو هم ممنونم.

  501. سلام گفت:

    بعدشم این قدر خواستگار برام اومده که همه از دستم ناراحت هستند

  502. AMIR گفت:

    سلام A..2 بنظرت سنت خیلی کم نیس برای عشقو عاشقی ؟؟ یعنی میخوای با این سن ازدواج کنی ؟ اونقدر پخته شدی ؟؟ که یه زندگی رو بچرخونی ؟؟ببخشید از حرفام ناراحت نشو حقیقته ..
    خب A..2 تو هم بهش سلام نده محلش نده ببین چی میکنه فکر نکنه خبریه اگه میگی غرور داری پس بهش سلامم نکن از این به بعد یه مدت اینطوری باش مثل خودش باش

  503. AMIR گفت:

    خواهش میکنم ابجی ولی سنت کمه حواست به خودت باشه

  504. Ali گفت:

    سلام من ۱۸ سالمه یک ساله یکیو دوست دارم هوس نیست به خاطرش حاضرم زندگیمو بدم ولی نمی دونم چطوری بهش بگم میترسم از اینکه ردم کنه لطفا کمکم کنید در ضمن آدم هوس بازی نیستم تو زندگیم با هیچ دختری رابطه نداشتم

  505. سلام گفت:

    اگه عاشق پسری شدیم چجوری می تونیم بهش بگیم
    لطفا از هوس و تخیل هم بگذرید
    گاهی اگه نگاهش می کنم فکر میکنم قلبم داره سقوط می کنه
    شمارشم می دونم ولی نمی دونم چجوری بهش بگم

  506. عارفه گفت:

    سلام من دختری ۱۶ ساله عاشق یک پسر ۲۳ ساله شدم..
    ما توی چت روم اشنا شدیم و هدف اون ازدواجه ما الان ۳ماهه باهمیم ولی اون خیلی زود رنجه زود مثل دخترا قهر میکنه بد هر چیزو برداشت میکنه و.. ماهر هفته باهم بحث و دعوا داریم جدیدا هم فقط شب ها در حد احوال پرسی حرف میزنیم اون میگه تا ۱۰ شب سرکاره ولی اگه منو دوس داره نمیتونه طول روز بهم سر بزنه؟ خواهشا کمکم کنید نمیدونم الان اون منو میخواد یا نه
    سر یه دوراهی ام..

  507. علی 29مهرماه 96 گفت:

    سلام. در شرکت خصوصی مشغول به کارم درمحل کارم با یه خانم آشنا شدم خیلی به ایشان علاقه دارم حتی خانوادمون همدیگرو می‌شناسن.
    حتی از طریق صاحبکارم به ایشان درخواست ازدواج کردم جواب رد دادن فعلا قصد ازدواج ندارن در ضمن سن بنده ۴۵ و سن ایشان ۳۶
    به دکتر روانشناس هم رفتیم جهت مشاوره ولی جواب نگرفتیم حال هم چنان درگیر دوست داشتنش هستم خیلی زیاد
    ایشون تمایلش به من سرازیر شده ولی نه مثل
    خواستم راهنمایی کنید آیا ایشون دوست داشتنش به من مثل من هست. شک دارم به دوستی مان

  508. amir.m گفت:

    سلام دوستان. من یه ۳ سالی میشه که یه دختر تو فامیلمون هست تو دلم جا گرفته کل شب و روزم شده فکر کردن به اون هرجا که میبینمش تا چند روز بعدش همش گریه میکنم
    به نظرتون چجور بهش بفمونم که عاشقشم؟
    اون ۳ ماه از من بزرگتره واسم مهم نیست این چیزا حتی اگه بفهمه که دوستش دارم برام کافیه

  509. بینام گفت:

    سلام علی آقا البته من کوچک شماها هستم وقتی یه دختر بهت جواب رد داده حتما دلیلی داره
    ازش یه دلیل منطقی بخواه چون تو سنی هستش که باید ازدواج کنه شما هم اگه دوستش داری خب از طریق خانواده پا پیش بذارید اینجوری رسمی تر نیست؟
    ان شاء الله که به همدیگر برسید من که استادم با احساسم بازی کرد

  510. آیدا گفت:

    سلام من آیدا هستم کلاس رول بال میرم اونجا عاشق یکی از مربی های رول بالم شدم
    اسمش محمد
    احساس میکنم اونم دوستم داره فرد عاقل و جدی ایه
    خیلی از پسر جدی خوشم میاد نمیدونم چون دوست ندارم بازیچه دست پسری بشم بهش نزدیک نمیشم کمکم کنید تا به حال با هیچ پسری دوست نشدم یا عاشق کسی نشدم
    من حالا باید چی کار کنم؟

  511. سلام گفت:

    اگه زندگی رو جدی می گرفتیم الان این جوری عاشق نمی شدیم

  512. مهسا گفت:

    سلام.من حدودا ۸ ماهه عاشق پسرعموم شدم و کل شب و روزم شده فکر به اون هر وقت میبینمش تا دو سه روز فکرم همش پیش اونه
    ولی اون با من خیلی سرد برخورد میکنه حتی جواب سلام منم به زور میده با همه این رفتاراش هیچ نمیتونم از قلبم بیرونش کنم.
    اصلا نمیدونم دوستم داره یا نه؟ دارم دیوونه میشم دیگه
    یه مدت خیلی با من خوب بود از اون زمانی که فهمیده دوستش دارم با من خیلیی سرد برخورد میکنه.
    لطفا کمکم کنید

  513. Ariyan گفت:

    سلام. من آرین هستم ۱۵ سالمه. دوستانی که ۱۶ سالشون کمتره بخدا این اسمش عشق نیست از سن ۱۲ سالگی تا سن ۱۷ سالگی به هر کی نگاه میکنی عاشقش میشی اینا یه حس زود گذر هستن.
    به طوری که هر روز عاشق یکی میشی بعدش هم میگی مگه من خر بودم که عاشقش بودم این همه بهتر از اون هست و اون کلا از صفحه ذهنت حذف میشه و همینطور ادامه پیدا میکنه و این اسمش عشق نیست این یه حس گذراست.
    درسته من خودم هم ۱۵ سالمه و زیاد سنی ندارم ولی کم و بیش تجربشو داشتم.
    از همه ی هم سن و سال های خودم میخوام که تو رو خدا بچسبین به زندگیتون به خدا درس خیلی بهتره که سنمون رفت بالاتر حداقل حرفی برای گفتن داشته باشیم، به درسامون برسیم برای آیندمون تصمیم بگیریم به خدا خیلی بهتره
    بهتره چون برای این کارها وقت بسیار هست. به قول بیل گیتس میگه زمانمون رو برای زندگی کردن در زندگی کسی هدر ندیم.
    به خدا آموختن یه هنر خیلی بهتره.
    مرسی ببخشید زیادی حرف زدم ممنونم از این سایت خوب.

  514. سینا گفت:

    سلام امیدوارم حالتون خوب باشه من نسبت به دختر عموم علاقه خیلی زیادی پیدا کردم حتی برای خواستگاری هم رفتیم و پدر ومادرش قبول کردن الان شمارشم دارم دلم خیلی براش تنگ شده و این خواب ها منو دلتنگ تر میکنن زنگ بزنم یا نه
    راستی نمیدونم اون منو دوست داره یا نه

  515. سیف گفت:

    من یه پسرم که از لحاظه قیافه بد نیستم همه دوستام میگن خوشتیپی یک سال پیش عاشق یه دختر شدم اونم عاشق من شد
    هرچی رو که داشتم ریختم به پاش ولی اون نامرد منو ول کرد رفت با یکی دیگه
    دیگه امیدی به زندگی ندارم از همه ناامید شدم
    به نظرتون چطوری به زندگی عادیم برگردم

  516. A..2 گفت:

    سلام سیف
    اون ولت کرد و رفت و نشون داد لیاقت با تو بودن رو نداره. مطمعن باش حتما یکی دیگه پیدا میشه که لیاقتت رو داشته باشه یکی که از اون بهتر باشه بخاطر خودت تو رو بخواد نه چیز دیگه ای . پیدا میشه مطمعن باش .
    زندگیت رو بخاطر کسی که قدرت رو ندونست تباه نکن .
    تو زندگی همه چی بستگی به خود آدم داره
    به این فکر کن که دوست داری تو آیندت چه زندگی داشته باشی و برای رسیدن بهش تلاش کن.
    یادت باشه برای شروع هیچ وقت دیر نیست . موفق باشی

  517. سوگند گفت:

    سلام سوگند هستم با یه آقا پسری تو مغازش دوست شدم کلی قربون صدقم می ره می گه دوستم داره
    به نظرتون واقعا اینطوریه تو رو خدا من ۱۵ سالمه ایشون ۱۹ سال

  518. ناشناس گفت:

    سلام بچه من تا حالا فکر میکردم که امکان نداره پسرا عاشق بشن
    چون هرکی یه روزی اومد تو زندگیم فرداش رفت اون نامرده
    دینش با دینم فرق میکنه
    یعنی همه توی این دنیا غم عشقو دارن

  519. 000000 گفت:

    سلام من یه پسری رو دوست دارم ۲۵ سالشه من ۲۰ سالمه اما نمیدونم منو دوست داره یا نه

    اما یه پسر دیگه هست اون منو دوست داره حتی ازم خواستگاری هم کرده
    الان من نمیدونم چی کار کنم من با کدوم باشم
    تو رو خدا کمکم کنید

  520. ن.گ.ی.ن گفت:

    من از وقتی ابتدایی بودم همیشه با پسری روبرو میشدم که ازش خوشم میومد فقط یک سال ازم بزرگتر بود ولی باهاش هیچ رابطه ای نداشتم
    هر سال چند بار باهاش روبرو میشم فقط وقتی رد میشد تا آخر بهم نگاه میکرد الان که بزرگ شدم هم همین طوریه
    من که عاشق شدم ضربان قلب داشتم ولی صورتم سرخ نمیشه حتی جرات گفتنم ندارم اما به احتمال ۹۰ درصد مطمعنم عاشقمه ولی حتی اونم جرات گفتنم نداره…

  521. سلام گفت:

    سلام خوب منم به عشقم رسیدم اون هم عاشقم شده بود رفته بود به پدرش گفته بود پدرشم به پدرم گفته بود اون هم قبول کرده بود
    خلاصه فهمیدم که هیچ هوسی در کار نیست امیدوارم که همه به عشقشون برسن
    یکم غیرت داشته باشید
    بعدشم دل زود میشکنه کسی که برات خوبی نداره ولش کنی بهتره می دونم سخته ولی برای خودت خوبه

  522. نفس گفت:

    فکر کنم عاشق شدم.

  523. بینام گفت:

    سلام
    نصیحتی به بچه هایی که سنشون پایینه واقعا تو این سن شما عاشقی یه هوسه پس بچسبید به درستون هیچ چیزی شیرن تر از درس نیست
    خودتون رو وابسته به یکی نکنید که بگید عاشقی
    عاشقی راهش مخفی شدن نیست پس اینو بدونین

  524. بلا تکلیف گفت:

    عشق !؟ دوست داشتن!؟ من که هر کیو تو زندگیم دوست داشتم آخرش معلوم بود نرسیدنه چه هوسش چه اونی که الان واقعیه واقعا دوسش دارم
    اونایی رو که قبلا دوس داشتم دلیل خاصی نداش منظورم اینه که اون معیارایی که من میخواستمو نداشتن و از رو هوس بود و خودمم ی جورایی قبول داشتم که هوسه
    اما الان ی پسریو واقعا دوس دارم که مثل من فکر میکنه یعنی همونیه که میخوام اما نمیدونم آخرش چی میشه؟!
    میرسم بهش یا نه!؟
    خداکنه که برسم بهش چون واقعا دوسش دارم هنوز نمیتونم اسم حسمو عشق بذارم ولی اینو میدونم که دوس داشتنم واقعیه احساسی هم فکر نمیکنم شاید بگید چون اولین بارم نیس که کسیو دوس دارم حتما اینم از رو هوسه ولی نیست خدایی نیست
    خواهشا دعا کنید بهش برسم چون مشکلات زیادی هستن که احساس میکنم مانع رسیدن من به اون میشن
    منم براتون دعا میکنم که ب عشقتون برسید.
    این رو هم بگم ک من با کسی ب جز اون دوس نبودم و از اون دخترای ل.ا.ش.ی نیستم و دوست شدنم باهاش ی دلیلی داشت پس خوشحال میشم که دربارم قضاوت بی مورد نکنید.

  525. بلا تکلیف گفت:

    و اینکه دوستی ما با دوستیای امروزی فرق میکرد و از اون دوستی ها نبود. واقعا هم نبود.

  526. علی گفت:

    من عاشق دختر عموم شدم اون محجبه است من براش کادو گرفتم بعد از اون روز نگاهش به من و حتی صحبت کردنش عوض شد نمیدونم دوستم داره یا نه موقعی دانشگاه رفتن قبلاً من میبردمش الان بعضی وقتا خودش میره و کمتر میگه بیا دنبالم کم حرف میزنه تا من چیزی نگم اونم نمیگه فکر میکنم اون فهمیده من عاشقشم
    چکار کنم لطفا راهنماییم کنید

  527. مبینا گفت:

    سلام
    میشه کمکم کنید من ۴ ساله پسر عمه ام را دوست دارم کمکم کنید بفهمم من را دوست دارد
    مرسی

  528. مبینا گفت:

    بینام جان
    شما همه را راهنمایی کردید من هم میشه راهنمایی کنید
    البته از شما دوستان عزیز همه راهنمایی می خواهم
    با تشکر

  529. بینام گفت:

    سلام
    مبینا جان ببینید شما اونو دوست دارید و اصلا نمیدونید که اونم شمارو دوست داره یا نه
    میتونید از رفتار یا کاراش متوجه بشید
    که آیا ایشونم شمارو دوست دارن یا نه
    یا اینکه عزیزم یجورایی اونو امتحان کن یعنی غیر مستقیم ازش میپرسی شمارو هم دوست داره یا نه
    مثلا اگه باهاش راحتی غیر مستقیم بپرس قصد ازدواج داره یا نه

  530. جهان گفت:

    سلام من عاشق دختر عموی دامادمون شدم ولی بهش نگفتم ولی وقتی حواسم نیست بهم نگاه میکنه اما وقتی من نگاه میکنم سرشو میندازه پایین خیلی بار ها هم من نگاه میکنم وقتی اون بهم نگاه میکنه سرمو میندازم پایین ولی هر بار یک دفعی بهم نگاه میکنیم چشم ب چشم میشیم اصلا یجوری میشم قلبم میلرزه ب نظرتون اونم همجین هسی داره

    لطفا کمک کنید

  531. بینام گفت:

    بله جهان اونم همین حسو داره؛ چون دخترم نظر دادم چون منم چنین حسی دارم
    به منم کمک کنید
    منو وقتی دیدمش فقط یه سلام بعدم سرمو انداختم پایین وقتی میرفتم دیدم پشت سرم نگاه میکنه منم نگاه ش کردم من بالای پله بودم اونم پایین. تو عروسی برادرش دیدمش
    نظرمو بهش گفتم گفت نامزد داره ولی واقعا نمیدونم داره یانه؟
    تورو خدا کمکم کنید بخدا مردم از بس گریه میکنم. ای خدا یکی یه نظر بده

  532. بینام گفت:

    تورو خدا دوستان راهنمایی کنید اون. تو شهر دیگه منم تو شهر دیگه کسی رو ندارم که اینو بشناسه محل کارش تو شهرستان بهم گفته کجاست ولی بهش میگم پس شمارم حذف کن تو تلگرام نمیکنه به نظرتون دوستم داره یا الکی گفته نامزد داره
    خودم میگم نداره
    وقتی برا اولین بار هم دیدم یه جوری شدیم از نگاه هم سیر نشدیم دزدکی نگا . کردیم

  533. جهان گفت:

    والا من نمیدونم برام پیش نیومد شرمنده بینام

  534. ARMIN گفت:

    چند سالته؟

  535. بینام گفت:

    امیر با من هستی؟ من چن سالمه

    • ARMIN گفت:

      سلام
      اولا امیر نه و ارمین
      دوما بله با شمام میخام ببینم چند سالتونه که ببینم به سنی رسیدین که خوبو از بد تشخیص بدین یا نه؟

  536. گلشن گفت:

    سلام من میرم ورزش بوکس با اینکه احساس غرور می کنم ولی نمی دونم چجوری جواب پسرایی که دنبالم میان رو رد کنم با این حال روزی به یک پسری سیلی زدم الان حدود یک ماه دنبالم میاد نمیدونم عاشق شدم یا نه چجوری باید فهمید

    • ARMIN گفت:

      شما چند سالتونه ؟

    • ARMIN گفت:

      سلام
      به نظرم پسری که تو خیابون راه میفته دنبال دختر مردم عاشق اون دخترا نیست فقط دنبال هوس خودشه.
      البته این میتونه به نحوه ی پوشش شما هم ربط داشته باشه چون اندام خانوما برای آقایون جذابه شما هم که گفتین ورزشکارین اونا رو ترغیب به این کارا میکنه.
      میدونین من نمیخام نصیحت کنم ولی اگه پوشش دخترا درست بشه این مشکلا خیلی خیلی کم میشه چون اینطوری به وسیله ی اندامشون جلب توجه نمیکنن.
      البته اگه این پسرا هم آدم باشن و چشمشون رو کنترل کنن بهتر میشه.
      به نظر من بهترین جواب به اینا اینه که بهشون محل نزارین تا پررو نشن.
      اینا مال سوال اولتون
      در مورد دومی نفهمیدم پسری رو که دنبالتون میکرده رو زدین بعد اون دوباره اومده دنبالتون و شما عاشقش شدین؟!!!

      • گلشن گفت:

        کمی حرفاتون روم تاثیر گذاشت ولی من مثل دخترا مانتوی جلو باز نمی پوشم یا با چشمام علامت بدم و …بعضی از پسرا فقط می دونن فش و.. گاهی هم مشکل از خودمه نمی دونم چرا اون قدر از خود راضیم حتی پدرم که دکتره پسر دوستاشو به من معرفی کرد ولی هیچ کدومشون اخلاق نداشتن نمی دونم چجوری پدرمو راضی کنم که نمی خوام ازدواج کنم

        • ARMIN گفت:

          سلام گلشن
          اینکه پوششتون ناجور نیست و به پسرای غریبه محل نمیزارین خیلی خوبه.
          این کارتونم که نمیخواین با پسرای بی اخلاق ازدواج کنید خیلی عاقلانست چون که اگه با پسرای بی اخلاق ازدواج کنید زندیگیتون تباه میشه.
          اما شما نباید بگین که کلا ازدواج نمیکنم
          البته اگه منظورتون اینه که فعلا آمادگی ازدواجو در خودتون نمیبینید خیلی جدی و البته محترمانه به پدرتون بگید که هنوز آماده نیستید حتما پدرتون درک میکنه.(البته باید دلیل عاقلانه بیارین)
          دلیل غرورتونم شاید اینه که شما چون پدرتون دکتره و ورزشکارین فک میکنید کسی در حد شما نیست که این کارتون درست نیست

  537. بینام گفت:

    ببخشید امین. متوجه نشدم بله تو سنی هستم که باید ازدواج کنم . دهه شصتی هستم اون شمال من جنوب چکار کنم بهم گفت نامزد داره ولی فکر نکنم آخه پس چرا شمارم ذخیره کرده برادرش استادم بوده از این طریق آشنا شدم

    • ARMIN گفت:

      آرمین بینام جان آرمین وسطش (ر) داره
      سلام
      به نظرم اون اگه دوست داشت اینجوری باهات رفتار نمیکرد چون وقتی آدم کسیو دوس داشته باشه هیچ جوره راضی نمیشه عشقش آزار ببینه.

      بنظرم اون لیاقت این همه توجه تو رو نداره فراموشش کن.
      فک کنم فقط میخاد تو رو اذیت کنه
      اگه یه خورده لیاقت میداشت اینکارا رو نمیکرد.
      اینقدر خودتو بخاطر همچین آدمی اذیت نکن.
      تازه میگی که از هم دورین پس بهتره بیخیالش شی.

  538. بینام گفت:

    مگه میشی آدم کسی رو دوست نداشته باشه ولی شمارش ذخیره کنه؟ ما به هم عکس دادیم ؛ بعد از عروسی برادرش که استادم رفتم؛ همین زن داداش با من لج فکر میکنه دختر بدی هستم بهم توهین کردمنم پیامی که توهین بود فرستادم به اینی که میگم دوستش دارم؛ یه روزی که پیامش دادم گفت میشه دیگه پیام ندی منم گفتم چشم اگه بخاطر حرف زن داداشت چشم اون گفت نه من نامزد دارم ؛ خودم میگم بخاطر پیام توهین به من از طرف زن داداششه؛آخه قبلش خوب بود وقتی گفتم منم میام عروسب میگفت بسلامتی؛ وقتی هم رفت شهرشون بهم میگفت تو راهن دارن بر میگردنن؛ کسی راه حلی داره چطور مطمین بشم دوستم داره یانه؟

    • ARMIN گفت:

      ببینید من نظر خودم رو به عنوان یه مرد گفتم .
      شما دارین به خودتون تلقین میکنید که دوسش دارید و اونم شما رو دوس داره.
      برا همین هرچی من بگم شما حرف خودتونو میزنید.
      تازه شما که مطمعن نیستین که نامزد نداره ممکنه حقیقت داشته باشه.

  539. ARMIN گفت:

    در ضمن اینکه شما نظرتون روگفتید بهش کار اشتباهی بوده(منظورم اینه که نباید بهش احساستون رو میگفتید)

  540. بلا تکلیف گفت:

    سلام اقا ارمین . به نظرتون ما دخترا نباید اولین نفری باشیم که احساسمون رو به یک پسر ابراز کنیم؟؟؟؟ اونم در حالی که نمیدونیم ایا اون طرف ما رو دست داره یا نه ؟حتی اگه مجبور باشیم ؟تو چت تلگرام یا… باشه و شهر جدا ازهم ٬ و اون پسر هم واقعا پسر خوبی باشه و خودش هم از حرفاش تقریبا معلومه که با ابراز احساسات یک دختر موافق نیس٬ چی ؟ باز هم نباید از حسمون بگیم؟؟ و ممکنه یک پسر از یه شهر دیگه بیاد سراغ اون دختر و باهم ازدواج کنند؟!؟
    اگه جوابتون نه هست بگید که چیکار کنم؟
    لطفا کمکم کنید .مرسی

  541. ARMIN گفت:

    سلام
    من نمیتونم باور کنم که یه دختر عاشق یه پسر بشه!! ولی ظاهرا نظرات این سایت چیز دیگه ای میگه.
    ببینید ابراز علاقه از طرف دختر به پسر به نظرم اشتباهه(چه تو تلگرام و…) چون باعث میشه شأن و منزلت دختر پایین بیاد.(چون یه چیز خلاف عرفه)و اون پسر فک میکنه واسه خودش کسیه که یه دختر بهش ابراز علاقه کرده و باعث میشه خودش رو از دختره بالاتر ببینه.
    دخترا میتونن به صورت غیر مستقیم مثلا یه واسطه رو بفرستن که غیر مستقیم نظر طرف مقابلو در مورد ازدواج با دختر بپرسه البته باید کاملا جوری رفتار کنه که طرف متوجه نشه.
    ولی اصلا سعی نکنید که مستقیم بهش بگید هر چقدر هم که دوسش دارید.

  542. بلا تکلیف گفت:

    مرسی از اینکه کمکم کردین… الان من ی کیو دوست دارم تو چت … و رفته خیلی وقته که نیومده … هر وقت اومد به نظرتون چطوری یه جورایی غیر مستقیم بهش بفهمونم که دوسش دارم( چون اگه اومد شاید دیگه هیچ وقت نتونیم با هم چت کنیم و با هم باشیم) و همینطور من از کجا بفهمم که دوسم داره یا نه!؟ اگه بقیه دوستان هم میتونن بهم کمکم کنند.

    • ARMIN گفت:

      سلام بلا تکلیف
      من گفتم یه واسطه نه اینکه خودتون
      به هر حال اگه میخاین خودتون بگین با اینکه کار درستی نیست ازش بپرسین به فکر ازدواج هست یا و ازش بپرسین که مثلا کسی رو در نظر داره یا نه؟
      البته سنتون رو نمیدونم اگه میشه بگین
      اینم نگفتین که تا حالا طرفو دیدین یا نه همینطوری تو چت آشنا شدین؟

  543. ARMIN گفت:

    بینام جان شما هم بهتره مشکلتون رو با یه متخصص در میون بزارین
    من و بچه های این سایت که مشاور نیستیم و ممکنه که اشتباه کنیم
    من فقط از روی علاقه و دلسوزی نظر میدم.

  544. بلا تکلیف گفت:

    سلام اقا ارمین
    ۱۶ سالمه و اون ۱۹.خواهشا نگید که هوسه .
    قبلا که ازش پرسیده بودم که کسیو دوست داره یا نه . گفت من نه کسیو دوست دارم و نه با کسی بودم و همچنین اینو بگم که دوستیه ما از اون دوستی ها نبود واقعا . (درواقع همچون هدفی نداشتیم ) تو چت فقط و من عکسشو دیدم ولی اون نه. دوستیمون هم حدود سه ماه بود‌‌‌.
    و اینکه من اصلا هیچ واسطه ای ندارم که بخواد بهش بگه.
    ضمنا اگه هروقت اومد٬ از اینکه در مورد حسم چیزیو ندونه میترسم چون ممکنه دیگه هیچ وقت با هم نباشیم…
    برا همینه که میگم چطور خودم بهش بگم( که یه وقت پسم نزنه) و ایا امکان این هست که خودمم بفهمم علاقه ای داره بهم یا نه!؟

    • ARMIN گفت:

      سلام
      فک نمیکنی سنت واسه عشق و عاشقی یخورده کم باشه آخه تو این سن آدم هر کی رو میبینه فکر میکنه عاشق شده(ببین نمیگم از رو هوس میگم از روی احساسات مخصوصا شما دخترا که خیلی خیلی احساساتی عمل میکنید).من که میگم تمام تمرکزتو روی درس خوندنت متمرکز کن تا به سنی برسی که از روی عقل و استدلال تصمیم بگیری نه از روی احساسات.
      بعدشم میگی که فقط تو چت باهم صحبت کردید و حضوری ندیدیش و یه عکس ازش تو چت دیدی و عاشقش شدی من نمیدونم شما دخترا چطوری اینقدر راحت عاشق میشین برا همینه که خیلی از پسرا میتونن اینقدر ازتون سو استفاده کنن.
      اینکه میگی چطور بفهمم بهم علاقه داره رو درست نمیدونم چون تجربه ندارم ولی باید بشه از رو حرفایی که قبلا زدین
      فهمید که به شما احساسی داره یا نه
      تازه گفتی اون گفته به کسی علاقه نداره. اگه داشت این همه مدت نمیرفت.

      • بلا تکلیف گفت:

        به اقا ارمین: چرا زوده خودم هم از این بابت راضی نیستم.
        خب من تو ذهنم به ی سری ویژگی ها فکر میکردم که ، تو هیچ پسری در اطرافیان و اشنایان ندیدم. اما اون اکثر ویژگی ها رو داشت.همون پسری هس که دوس دارم باهاش باشم.
        خب اون پسریه که خیلی از دخترا دوسش داشتن ( چون واقعا خوبه) اما پیشنهاد همه رو رد کرد و علاقه ای نداشت به اونا. من از این بابت هم میترسم که اگه ی وقت بهش بگم منم براش مثله بقیه دخترا بشم و اسمم بره تو لیست اون دخترایی که دوسشون نداره و یا حتی به خاطر اینکه٬ اگه بفهمه دوسش دارم دیگه مثل دوستای معمولی نباشیم با هم و بره .
        ولی از طرف دیگه میترسم، در صورتی که هیچی راجب حسم ندونه و بره.و حسرتش تو دلم بمونه. اگه بفهمه ، اینطوری دلم اروم تر میشه حداقل میفهمه که بهش علاقه دارم.
        راستش خودمم به هیچ عنوان نمیخوام اولین نفری باشم که از علاقش میگه… اما شرایطم رو نگاه! اگه نگم حسرت میمونه تو دلم و اگه بگم هم بر خلاف اعتقادیه که دارم !
        واقعا موندم وقتی اومد چی کار کنم چطوری باشم باهاش!!؟؟!! برا همینه که اسمم رو گذاشتم بلاتکلیف چون واقعا سردرگمم. اما با تمام این وجود خیلی سخته برام اولین نفری باشم که اعتراف میکنه به دوست داشتنش خیلی…
        کمکم کنید لطفا بگید که اومد چطوری باشم باهاش!!!!!

  545. گلشن گفت:

    چرا باید دختری که عاشق ورزش بوکس به خاطر مزاحماش باید ازاین ورزش کنار بزنه
    پسری که هیچ کس نمی دونه از کجا اومده بیام با اون ازدواج کنم سنی که من دارم ۲۰ ساله همین

    • ARMIN گفت:

      سلام
      اگه پدرتون میخاد که شما ورزشو بخاطر مزاحماتون کنار بزارین حتما صلاحتون رو میخاد و دوست نداره کسی مزاحم شما بشه و دوستون داره.
      در مورد ازدواج هم کسی نمیتونه شما رو مجبور به ازدواج با کسی کنه البته همرو چشم بسته رد نکنید ممکنه که اون پسر ادم خوبی باشه و شما بخاطر این کارتون حسرت بخورین.
      خوب راجع بهشون تحقیق کنین که بعدا پشیمون نشین.

      • گلشن گفت:

        خب کلادوست ندارم ازدواج کنم بعدشم توخانوادی ما همه دکترن به این پوز نمی دم فقط دوست دارم از ایران برم ولی پدر و مادرم نمی ذارن
        دوستدارم عاشق کسی شم که کامل درکم کنه چی میگم بعدشم توبچگی دوسه بار عاشق شدم بهمین علت به این نتیجه رسیدم

  546. گلشن گفت:

    به نظرتون خطااز خودمه

  547. بینام گفت:

    آرمین مرسی از نظرت
    چون من دوستش داشتم نخواستم فکر بدی کنه من نظرمو گفتم وبهش هم گفتم غیر از این تو هدفی داره بلاکم کن وخلاص شم
    دیشب بیخود دیدم بلاکم کرد
    اخی راحت شدم
    بعضی دخترا با پسرا دوست میشن من که اهلش نبودم حقیقتو گفتم میدونم کار اشتباهی کردم ولی اینجور تکلیف آدم مشخص میشه ولی هنوز دوستش دارم دعا میکنم برگرده آرمین میشه بگید شما چند سالتون خوب راهنمایی میکنی

    • ARMIN گفت:

      سلام بینام جان
      خدا رو شکر که قضیتون تموم شد
      به گذشته اصن فکر نکنین شما گفتین تو سن ازدواجین قطعا براتون موقعیت های خیلی خوب دیگه ای