image شعر زیبای چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است شاعر شهریار

ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است

چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است

چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر

نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است

گوئی از چشم نظرباز تو بی پروانیست

روح من نیز به دنبال تو گیرد پرواز

چون غزالی به سر کشته شیر آمده است

خیز غوغای بهارست که پروانه شویم

غنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده است

دگر از صحبت این دلشده سیر آمده است

سر برآور ز دل خاک و ببین نسل جوان

که مریدانه به پابوسی پیر آمده است

دیر اگر آمده شیر آمده عذرش بپذیر

که دل از چشم سیه عذرپذیر آمده است

گنه از دور زمان است که از چنبر او

آدمی را نه گریز و نه گزیر آمده است

گوش کن ناله این نی که چو لالای نسیم

اشکریزان به نوای بم و زیر آمده است

طبع من بلبل گلزار صفا بود و صفی

که چو مرغان بهشتی به صفیر آمده است

مکتب عشق به شاگرد قدیمت بسپار

شهریاری که درین شیوه شهیر آمده است

تک فارس » مطالب جالب » شعر زیبای چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است شاعر شهریار