image شعری زیبا از مولانا با موضوع شب های قدر

گر چه ایمان هست مبنى بر بناى پنج رکن

لیک والله هست از آن ها اعظم الارکان صیام

لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را

چون شب قدر مبارک هست خود پنهان صیام

***

حق شب قدرست در شب ها نهان

تا کند جان هر شبى را امتحان

نه همه شب ها بود قدر اى جوان

نه همه شب ها بود خالى از آن

مولانا در غزلی خواننده اشعارش را به بیداری و شب زنده داری تا سحر دعوت میکند :

مهمان توام اى جان زنهار مخسب امشب

اى جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

روى تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد

اى شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

اى سرو دو صد بستان آرام دل مستان

بردى دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

اى باغ خوش خندان بی تو دو جهان زندان

آنى تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

و در غزلی دیگر :

امشب عجبست اى جان گر خواب رهى یابد

وان چشم کجا خسپد کو چون تو شهى یابد

اى عاشق خوش مذهب زنهار مخسب امشب

کان یار بهانه جو بر تو گنهى یابد

من بنده آن عاشق کو نر بود و صادق

کز چستى و شبخیزى از مه کلهى یابد

در خدمت شه باشد شب همره مه باشد

تا از ملاء اعلا چون مه سپهى یابد

بر زلف شب آن غازى چون دلو رسن بازى

آموخت که یوسف را در قعر چهى یابد

آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو

می گردد در خرمن تا مشت کهى یابد

بالش چو نمی یابد از اطلس روى تو

باشد ز شب قدرت سال سی هى یابد

زان نعل تو در آتش کردند در این سودا

تا هر دل سودایى در خود شرهى یابد

امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن

تا هر دل اللهى ز الله ولى یابد

اندر پى خورشیدش شب رو پى امیدش

تا ماه بلند تو با مه شبهى یابد

با اشاره به شب قدر، روایی حاجات هر مسلمان را در این شب میسر می داند و این اعجاز شب قدر را شمه ای از نور رخ حضرت دوست می داند و می گوید :

روا شود همه حاجات خلق در شب قدر

که قدر، از چو تو بدرى بیافت آن اعزاز

همه تویى و وراى همه دگر چه بود

که تا خیال در آید کسى تو را انباز

تک فارس » مطالب جالب » شعری زیبا از مولانا با موضوع شب های قدر