خانم ها بخوانید اگر شوهر بی عرضه ای دارید

مجله علمی هنری آموزشی پزشکی تک فارس شامل مطالب جدید و جالب با موضوعات پزشکی و سلامتی، روانشناسی، نکات آرایشی، دکوراسیون منزل، خانه داری، آموزش آشپزی

حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است
تک فارس

فروش ویژه

محصولات معتبر محصولات معتبر

خانم ها بخوانید اگر شوهر بی عرضه ای دارید

image خانم ها بخوانید اگر شوهر بی عرضه ای دارید

اگر هنوز هم مطمئن نیستید که همسرتان فردی بی عرضه است، از این تست کمک بگیرید و بعد از مطمئن شدن، از باید و نباید‌های رفتار با چنین مردی باخبر شوید.

از شما حمایت نمی‌کند؟

وقتی خانواده‌اش بی‌دلیل و منطق از شما انتقاد می‌کنند یا مسبب ناراحتی‌تان می‌شوند، از شما دفاع نمی‌کند و حتی جلوی دیگران، فورا حرف‌های مادرش را تکرار می‌کند و انتظار دارد که حق را به او بدهید؟

شما به حمایت همسرتان حتی در کوچک‌ترین لحظات زندگی نیاز دارید. گاهی ممکن است حق با شما نباشد و او هم سرزنش‌تان کند اما نیاز دارید که در مقابل دیگران انگشت اتهام را به سمت شما نگیرد.

تکفارس آی آر

پول توجیبی می‌گیرد؟

آیا خواستگار‌تان هنوز از نظر مالی به خانواده‌اش وابسته است و حتی اگر شغلی دارد، دغدغه‌ای برای پس‌انداز و آینده‌نگری ندارد؟ چنین مردی احتمالا به پشتوانه خانوادگی‌اش دلگرم است و دوست دارد دیگران مسئولیت زندگی‌ او را بر عهده بگیرند.

شما قرار نیست با یک مرد ثروتمند زندگی کنید اما کسی که به آن نیاز دارید، مردی است که از نظر مالی به کسی وابسته نباشد و برای ساختن یک زندگی مستقل تلاش کند.

منتظر نظر دیگران است؟

شما قرار است وارد یک وادی جدید شوید و تصمیم‌های جدی‌ برای آینده‌تان بگیرید، اما او همیشه برای گرفتن هر تصمیمی به نظر دیگران تکیه می‌کند. گاهی هم وقتی در مورد موضوعی صحبت می‌کنید، نظرش را ابراز می‌کند اما به محض مواجه شدن با مخالفت دیگران، تصمیم تازه‌ای می‌گیرد.

www.takfars.ir

اگر نامزد‌تان نمی‌تواند تنها با کمک شما تصمیمی برای آینده‌اش بگیرد، احتمالا در رده بچه‌ننه‌ها جا دارد. درست است که شما به مشورت با کسانی که تجربه بیشتری دارند نیاز دارید، اما قرار نیست اجازه دهید که دیگران برای همه زندگی‌تان تصمیم بگیرند.

مدام از نامزد قبلی‌اش می‌گوید

برای شما وارد شدن به یک زندگی تازه یعنی کنار گذاشتن همه تجربه‌های تلخ یا شیرین گذشته. اما او هنوز شادی یا خشم زندگی گذشته‌اش را فراموش نکرده است و مدام درباره نامزد قبلی یا تجربه‌های خواستگاری ناموفق قدیمی‌اش صحبت می‌کند.

برای چنین مردی، بسیاری از گره‌های احساسی هنوز باز نشده‌اند و او نتوانسته با اتفاقاتی که برایش افتاده، کنار بیاید. چنین مردی هنوز عقده‌ها، خشم‌ها و ترس‌های حل‌نشده‌ای دارد و قرار است این کوله‌بار را با خودش به این رابطه بیاورد.

شما را با مادرش مقایسه می‌کند؟

از انتخاب لباس گرفته تا وسایل خانه، دوست دارد از مادرش الگوبرداری کند و شما را مدام با مادرش مقایسه می‌کند؟ در هر موردی که اظهارنظر می‌کنید، می‌گوید: اما مادرم… و شما را با این رفتار آزار می‌دهد؟

برای او تنها زن دنیا مادرش است و نمی‌تواند از راهی که این زن مثال‌زدنی نرفته، برود. او فقط حاضر است به یک شیوه زندگی کند؛ شیوه مادرش.

اما آیا شما می‌توانید این سبک زندگی را بپذیرید؟

▪ سنگ‌هایتان را وا بکنید.

اگر هنوز با چنین مردی پیمان ازدواج نبسته‌اید، بهتر است قبل از پاسخ مثبت، با او در این مورد صحبت کنید. برایش توضیح دهید که داشتن استقلال فکری، مالی و رفتاری تا چه حد برایتان مهم است و از اینکه دوست دارد به وابستگی‌اش پایان دهد مطمئن شوید. اگر او چنین شرطی را برای ازدواج پذیرفته، بهتر است مدت دیگری در دوره نامزدی بمانید و او را بیشتر محک بزنید و بدانید آیا به وعده‌هایش پایبند بوده و برای تغییر تلاش کرده‌است؟

تک فارس

▪ عجله نداشته باشید

اگر با یک بچه‌ننه زندگی می‌کنید یا تصمیم‌تان را گرفته‌اید که به چنین خواستگاری جواب مثبت دهید، باید صبور باشید. این افراد به سادگی تغییر نمی‌کنند و در بسیاری از موارد، نسبت به تغییر کردن موضع می‌گیرند. باید بپذیرید که تبدیل کردن او به یک مرد مستقل اتفاقی نیست که یک‌روزه بیفتد و شاید سال‌ها برای تغییر شخصیت او به زمان نیاز داشته باشید.

▪ خط پایان را بشناسید

از همان روز اول رفتارهای اینچنینی همسرتان، شما را آزار می‌داده و هر راهی را برای پایان دادن به آنها رفته‌اید؟ اگر با وجود این مرد زندگی شما هنوز تغییری نکرده‌است باید بپذیرید که او با همین ویژگی‌هایش شریک زندگی شماست. آیا می‌توانید او را بپذیرید و بدون تلاش برای تغییر در کنارش بمانید یا گمان می‌کنید که تحمل‌تان تمام شده و باید به این زندگی بی‌نتیجه پایان دهید؟.

▪ شرایط را درک کنید

زندگی با چنین مردی آسان نیست. پس اگر برای ازدواج با او مصمم شده‌اید، بهتر است این واقعیت را بپذیرید. ممکن است برخی حرف‌ها، کارها و رفتارهایش عمیقا شما را آزار دهد، پس باید از همیشه صبور‌تر باشید. اگر او را با وجود این شخصیت پذیرفته‌اید، پس نباید با نشان دادن وابستگی فکری و اقتصادی‌اش به دیگران، آشفته و ناراحت شوید. در قدم اول او را همین‌طور که هست، بپذیرید و بعد برای تغییر تلاش کنید.

▪ با خانواده‌ها وقت بگذرانید

ممکن است در آغاز راه فاصله گرفتن همسرتان از خانواده‌اش او را بترساند و نسبت به ادامه این شکل زندگی مردد باشد. پس هیجان‌زده عمل نکنید و تا زمانی که شرایط آرام‌تر شود صبر کنید. جدا کردن او از خانواده‌اش به قیمت بحث و قهر به شما کمکی نخواهد کرد. یادتان نرود به میان آمدن پای قهر، یعنی ناموفق بودن شما در حل مشکل.

▪ با او حرف بزنید

احساس‌تان را به همسرتان بگویید و برایش توضیح دهید که چه رفتارهایی شما را آزار می‌دهد. او را از این موضوع که قصد ندارید رابطه‌اش را با خانواده‌اش قطع کنید مطمئن کرده و برایش توضیح دهید که دیگر مسئولیت خانواده خودش را برعهده دارد و باید حواسش به وظایفش باشد.

T A K F A R S

▪ با مادرش دوست شوید

اگر همسرتان به مادرش وابستگی زیادی دارد، بهتر است ارتباط خوب و نزدیکی با مادرشوهرتان برقرار کنید. ممکن است گاهی نیاز داشته باشید که از طریق او روی همسرتان تاثیر بگذارید. از طرف دیگر زمانی که همسرتان ببیند با گارد بسته با مادرش برخورد نمی‌کنید، با آرامش بیشتری به سمت شما کشیده می‌شود و از اینکه شما هم مادرش را دوست دارید، احساس رضایت می‌کند.

هشدار! این مطلب صرفا جنبه آموزشی دارد و برای استفاده از آن لازم است حتما با مشاور مربوطه یا پزشک متخصص مشورت کنید. اطلاعات بیشتر

چطور با نوجوان پرخاشگر برخورد کنید
  1. چطور باید با شوهر یا نامزد خود حرف بزنید تا شیفته شما شود
  2. چه کنید تا در هر جمعی جذاب و خاص باشید
  3. چکار کنم همه مرا دوست داشته باشند
  4. زن ها چه نوع مردی را جذاب می دانند
  5. شناخت شخصیت آدم ها از روی لباس پوشیدن
  6. من چطور میتوانم مرد رویاهایم را پیدا کنم

مطالب محبوب

فروش ویژه

محصولات معتبر محصولات معتبر

مطالب پربازدید

نظرات
  1. زهرا گفت:

    خیلی خوب بود

  2. سید فاطمه گفت:

    سلام من همه این مشکلات رو با همسرم دارم هر شب دعوا خیلی خانوادش توی زندگی من دخالت میکنند همسرم بسیار وابسته به خانوادش هست خواهش می کنم کمکم کنید

  3. نیکو گفت:

    شوهر من هم همین طوره هر وقت میره سفر با من عذاب وجدان داره که مادر پدرشو زودتر ببره سفر یعنی هنوز مفهوم خانواده و استقلال رو نفهمیده مادرش به ما می گه کجا برید کجا بیاید به کی زنگ بزنید

  4. فاطمه گفت:

    سلام شوهر منم خیلی بی عرضه است اون تاحالا با من یه پارک تنهایی نیومده و همیشه نگران مادرشه من خودمو به مادرش نزدیک کردم خیلی بهش میگم این خوبه که تو مادرتو دوست داری ولی ما هم حریم خصوصیه خودمون رو داریم اون حتی برای ماه عسل هم مادرشو آورد من همیشه برای مادرش غذا درست میکنم براش میبرم ولی حتی یه ذره احساس بهم ندارن خودم قبول کردم که با مادرش زندگی کنم ولی ……….. جاری وخواهر شوهرهای من بیشتر دخالت میکنن و شوهرم فقط حرفشان را تایید میکند، با اینکه من تازه ازدواج کردم و جاری من ۴سال زودتر.

    • لاله گفت:

      متاسفانه ماها تو یک انتخاب نادرست افتادیم که خیلیامون راه گریز نداریم.
      منم مشکلاتم همینه.
      کنار خانوادشم و خیلی وابسته اس به خانوادش. یک خانواده کاملا و ذاتا دروغگویی داره. دروغ های بسیار زیاد و شاخداری به پشتی خانوادش بهم گفته چون تا گندش درمیاد اونا میان جلو و ازش حمایت میکنن.
      حتی انقدر خانوادش بی شخصیتن که نذاشتن ماه عسل تنها بریم. برای من ماه عسل خیلی مهم بود عقده موند توی دلم ولی همسرم کاملا بیخیاله. سرکار نمیرفت وقتی باهاش سر این موضوع بحث کردم (بحث کاملا ساختگی بود تا به خودش بیاد) خانوادش اومدن وسط و به طرفداری از بچشون منو متهم کردن که بیچاره بچه ما کار کجا بود. با اینکه موقع خواستگاری با دروغ اینکه جای پدرش قراره مشغول کار اداری بشه ازم بله رو گرفتن در صورتی که پسر کوچیکترشون که مجرده رو بردن اداره.
      تقصیر شوهرمه اگه بی تفاوت نبود و برای خودش ارزش قائل میشد هیچوقت اونا پسر بزرگشونو قال نمیذاشتن و به دومی و مجرد رسیدگی نمیکردن. وقتی هم بهش اون زمان میگفتم بجنب و با خانوادت صحبت کن میگفت تو داری حسودی برادر منو میکنی!!!!!
      حسودیه چیو من بکنم؟ حسودیه چیزی که باهاش ازم بله گرفتن و حق مسلم زندگی من بود؟
      هرگز از خانوادش که با دروغ نطفه زندگی پسرشون رو بستن نمیگذرم و منو قربانی زندگی ای کردن که در شانم نبود. امیدوارم از دروغاشون خیر نبینن

  5. سلوی گفت:

    شوهر بی عرضه مال منه نه مال شما!!!! خخخخخخخخخخخخخخخخح

  6. فرشته گفت:

    واقعا راه حل چیه من دیگه به ته خط رسیدم

  7. ماعده گفت:

    خسته شدم دیگه. انگار نه انگار همه جا دارن از بی عرضه بودنش حرف می زنند از صبح تا شب خواب و از شب تا صبح قلیون و تلگرام و ماهواره اگر نگیم برو سر کار به خودش تکون نمی دهد اگر هم بگیم جبهه میگیرد و به گوشش نمی رود. ای خدا اگر این همه به سنگ گفته بودیم الان از جاش جابجا می شد ولی شوهر من یه ذره هم براش مهم نیست. محبت میکنی بیخیال میشه. دعواش کنی باز هم بی خیال میشه بخدا قسم خیلی تلاش کردم تا این لحظه دیگه تحمل ندارم دیگر فکری به ذهنم نمیرسه. اصلا اصلا اصلا هییییییبییچ حرفی روش تاثیر گذار نیست

  8. سمانه گفت:

    واقعا خیلی سخت بعد از ۲۸ سال زندگی با داشتن داماد هنوز شوهر بی عرضه من نفهمید بابا زن خودت هم احتیاج به هم دم دارد
    اوقات بی کاریشم با خانوادشه یه موقع بریم گردش ۳ خانواده خواهراش، ۳ خانواده برادرش، پدر مادر و برادر دیگش، جمعن ۲۵ نفر همیشه با ما هستن، اعتراض هم کنیم میشه یه دعوای بزرگ، واقعا نمیدونم چه کار کنم

  9. بهار گفت:

    سلام دوستان دلنوشته هاتون رو خوندم
    ۱۲ ساله من هم مبتلا هستم به مرد بی عرضه ای که حتی روزهای تعطیل هم جرات نمی کنه توی خونه نمی مونه از طرف مادر و خواهراش چک میشه اگر خونه باشه میگه سرکارم
    دخترم رو گاهی تنهایی بیرون میبره
    خسته شدم از بی عرضگیش و ادعاش فکر می کنه خیلی کار درسته.
    موندم خدا با خواهر و مادرش و خودش چطور می خواد معامله کنه که اینقدر آشکارا دخالت می کنند.

  10. ناشناس گفت:

    سلام شوهر من هیچ کدوم از این کارارو نمیکنه یعنی مشکلی با خانوادش ندارم چون سالی یک بار اگه بشه میان پیش ما در صورتی که توی یک شهر هستیم . مشکل من اینه که شوهرم هرگز تنهایی کاری نمیتونه بکنه همش متکی به خانواده ی منه توقع داره حتی بچمون رو اونا نگه دارن تا برای خرید لباس برای خودش من باهاش باشم تا راحتتر انتخاب کنه و بچه مزاحم نباشه.
    الان ۶ماهه که میخواد ماشین بخره اول گفت گرونه الان هم که دیگه گرون شد دیگه اصلا نمیتونه بخره
    لپ کلام هیچ اهمیتی به من نمیده فقط خودش رو میبینه.
    پسرمون رو هم داره مثل خودش میکنه که با وجود اینکه ١١سال داره باید وسط من و باباش بخوابه.

  11. رها گفت:

    سلام دوستان. شوهر من نه قوی هست نه تکیه گاه و پشت منه. با دشمنان من دوست هست. اگه منو ببرن هم اعتراض نمیکنه. اگه خدای نکرده با کسی ارتباط هم داشته باشم چون یه بار امتحانش کردم با خونسردی گفت اعتبار تو میره اعتبار من که نمیره. فکر کنید اینقد بی عرضه اس. بریدم دیگه. نه محبتی نه دلگرمی. نه تکیه گاهی.

  12. خسته از این زندگی گفت:

    سلام من یه احساس بیشتر به همسرم ندارم بعد از ۱۸ سال با دو تا بچه اونم اینکه فقط فقط فقط نبینمش حالم ازش بهم می خوره بی عرضه که منتظر دیگرون بهش ترحم کنن خستم کرده
    همینجوری حالش خوبه تا به خانوادش میرسه یا پاش درد می کنه یا سرش درد میکنه قیافه آویزون و تازه بهش بگیم که این کارارو نکن جلو خانوادش آدمو سکه یه پول می کنه میذاره کنار ازش نفرت دارم

  13. نازنین گفت:

    سلام. منم مثل شما گرفتار همچین شوهریم خانوادش بی نهایت دخالت دارن حتی اگه کوچکترین چیزی برا خونمون بخریم یا جایی بریم دعوا راه میندازن.
    شوهرمم بعضی وقتا واکنش نشون میده اما اکثر اوقات جرات نداره تا حالا بیخود و بی جهت هزار تا حرف گفتن بهم اما شوهرم مثل ماست نگاه کرده اما کافیه من کوچکترین حرفی بزنم بهشون روزگارمو سیاه میکنه.

  14. نازنین گفت:

    دیگه خسته شدم یکی راهنمایی کنه.
    هرجا بریم یکیشان باهامون هست.
    هیچ وقت حلالشون نمیکنم. از طرفی شوهرم نمیاد پیش مشاور میگه ما مشکل نداریم

  15. مهسا گفت:

    سلام فکر میکردم فقط من این مشکل رو دارم همسرم وقتی اومد خواستگاریم ازم خواست قبول کنم یکسال خونه پدرش زندگی کنم خودش هم کارمند بود بعد از دو سال کارش رو از دست داد الانم پنج سال از ازدواجمون گذشته اما هنوز تو زیر زمین پدرش دارم سر میکنم به امید اینکه یک روز برام خونه میگیره
    فکر نکنم هیچ کدومتون زجرایی رو که من کشیدم کشیده باشین
    چند تا کار عوض کرده پس اندازی رو که فقط خدا میدونه با چه امید و آرزویی جمع کرده بودم چه جوری طول یک هفته خاکش کرد
    الانم مغازه داره اما اجاره مغازش و پول چکاش رو باباش میده
    از اول زندگیم مادرش دخالت کرده تا الان در کل همسرم خیلی بی عرضه و بی مسئولیته
    یک روز با هم خوب باشیم یک هفته درگیریم تو رو خدا راهنماییم کنین به خاطر دخترم فقط دارم تحملش میکنم

  16. رویا گفت:

    سلام.
    منم همین مشکل رو دارم تازه یه پدرشوهر پیر و مریضم دارم که باید از اونم پرستاری کنم. دیگه نمیدونم چیکارکنم

  17. مریم گفت:

    آخه بی عرضه تر از شوهر من مگه پیدا میشه
    خخخخخخخخخخ

  18. رها گفت:

    شوهر من و خانواده اش بسیار بی شخصیت و بی فرهنگ و بی سوادن.
    از همه لحاظ پایین هستن.
    الانم دو روز بعد عروسیم خودش منو آورده خونه پدرم میگه دوست داری با من باش دوست داری برو من همینم که هستم.
    نه شعور خونه جدا داره که بگیره، نه فلسفه ازدواج حالیش هست، نه میفهمه خانواده نباید دخالت کنن.
    مادرش یه عفریته اس که عین مرغ جوجه هاشو کنار خودش نگه میداره

  19. ناشناس گفت:

    به کی بگم که شوهر من حتی عرضه نداره پشت فرمون بشینه.
    از رانندگی میترسه.
    مادرشم میگه تا پسرم گواهینامه نگیره ماشین بی ماشین.
    تک تک شون ماشین زیر پاشونه من بدبخت هر جا میرم با پیاده و اتوبوس و مترو.
    شوهرم سی چارسال سنشه اندازه بچه ده ساله جربزه نداره.
    دلشم خوشه که اخلاق خوشش زبانزده همه فامیله

  20. ناشناس گفت:

    خوبه هممون مثل همیم
    منم الان ۶ساله ازدواج کردم تعریف از خود نباشه ولی خواستگارای آنچنانی داشتم که الان میسوزم از اینکه انتخابم اشتباه بود
    نه سر کار میره نه عرضه ی جواب دادن به مادرشو داره
    منم حلالش نمیکنم الانم خودم مشغول شدم کار میکنم
    کل سرمایه ی زندگیم رو خرج ننه و باباش کرد
    منم میخوام برا خودم خونه بگیرم فقط دلتون به حال مردا نسوزه همشون مثل همن فقط خودتون رو دوست داشته باشین

  21. تنها گفت:

    شوهر من بیش از اندازه وابسته هست.
    حدود دوساله که بخاطر کار اومده شهر من ولی کار که پیدا نکرده هیچ تازه ناراحته از اینکه چرا بابای من نتونسته براش کاری کنه.
    همش یا میگه پول ندارم یا باباش بهش پول توجیبی میده.
    الان تو دوران عقدیم ولی واقعا ازش سیر شدم. هر وقتم ازش انتقاد میکنم از خانوادم بد میگه و دست بزن داره.

  22. مینا گفت:

    سلام ۱۴ ساله ازدواج کردم از همون اول شوهر بی عرضم تمام وسایلی که آورد دست دوم بود و فرشی هم که آورد تو آتش سوزی خونه ی خواهرش سوخته بود
    عروسd هم نگرفتیم گفتم عیبی نداره همه چی رو با هم میسازیم ولی بزرگترین اشتباه من همین بود الانم ۴ ساله که نون خور من شده و هر سال صاحبخونه ها با دعوا و پلمپ خونه بیرونمون میکنن
    من هی وام میگیرم برای پول پیش اون گند میزنه به پول پیش و همش بابت اجاره های نداده میره
    من که دارم ازش جدا میشم ولی خدا نسل این حیوونا رو از زمین برداره

  23. سودا گفت:

    منم دوسال عقد بودم دیدم شوهرم اصلا اختیاری از خودش نداره همش برادر بزرگش و زنش دخالت میکردند.
    سی و هفت سال سن داشت نه کاری نه پولی نه … کاملا بی خیال بود.
    من و میبرد خونه اشون میرفت ۴ صبح میومد وقتی هم اعتراض میکردم میگفت تو به خاطر من نیومدی که ، اومدی مادر و خواهرم رو ببینی.
    اصلا یه ذره شعور نداشت وقتی خواهرش هر چی از دهنش در میومد بهم میگفت در برابر اون هیچ واکنشی نشون نمی داد منم عروسی رو بهم زدم و ازش طلاق گرفتم .

  24. ناشناس گفت:

    دوستان عزیز
    همه درد دلهاتون را خواندم ولی فکر نمی کنید قسمت اعظم مشکلات از خودتان باشد؟
    چرا باید با چنین مردهایی زندگی بکنید اصلا چرا اسارت این ها را می پذیرید؟ فقط برای اینکه مرد هستند..
    خب شما هم زن هستید، دارای اندیشه، احساس، توانایی.. قدری فکر کنید جلو سو استفاده ها بایستید و اجازه دخالت به دیگران ندهید
    حالا هر کس که باشد شما حد و مرز تعیین کنید اگر رعایت نکرد زندگی را به هم بزنید، راستش این زندگی نیست.
    زندگی ودیعه الهی است و خیلی ارزش دارد حیف است تباه شود آنهم به دست مردانی که به قول خودتان بی عرضه اند شما عرضه داشته باشید.

  25. رنج دیده گفت:

    سلام اونایی که بچه ندارن کارشون خیلی راحت تره میتونن جدا بشن و راحت به زندگیشون ادامه بدن ولی اونایی که بچه دارن داستانشون فرق میکنه باید بسازن و بسوزن به خاطره سرمایه ی زندگیشون
    ازتون خواهش میکنم یا بچه نیارید یا وقتی آوردید دیگه به جدایی فکر نکنید
    خیلی سخته بچه ای بدون پدر یا مادر بزرگ بشه خیلی سخته آرزوی آدما این باشه که فقط طعم محبت پدر و مادرشون رو بچشن

  26. کاش بیشتر فکرمیکردم..... گفت:

    سلام من خانمی۲۴ساله ام که توی سن ۱۸ساله به دلیل طلاق پدرومادرم کنار مامانم زندگی میکردم ودراون مدت باتوجه به سنم ونداشتن راهنماوتجربه کافی باپسرهمسایمون دوست شدم ودنبال محبت بودم وموقعی که ازم خواستگاری کردباشناختی که ازخودش خانوادش دستگیرم شده بود جواب منفی دادم واون ب دلیل غرور زیاد منو دزدی ومنم مجبورشدم توی سن۱۹سالگی باهاش ازدواج کنم وحتی پدرم وخانوادم هم به مراسم ازدواجمون نیومدن ومتاسفانه خیلی زود باردارشدم والآن یه بچه ۴ساله دارم که باتوجه به بیکار بودن شوهرم توی مدت ازدواجمون همچنین وابسته بودن به خانوادش واینکه تا ساعت۳-۴عصر خوابه ووقتی هم لیدارمیشه دستورمیده با همون حالش غذابراش ببریم کنار رخت خوابش تا تازه بلندبشه بعدشم لباساشومیپوشه میره بیرون تا۸-۹شب وقتی هم اومدتا ساعت۴-۵-۶صبح یاتوی تلگرامه یانگاه فیلم میکنه جالب اینجاست که ماتوی یکی از اتاقهای خونه باباش زندگی میکنیم حتی شبم آرامش نداریم درضمن من دای سالها مجبور به کار برای گذارای زندگیم بودم ولی الآن دیگه از هر کاری خسته شدم وناگفته نماند محیط خانه ایشان رانیز برای تربیت پسرم قبول ندارم وهرکاری میکنم بیخیاله واقعا کم آوردموآرزو میکنم یه ثانیه زودتر ازش جدابشم ولی باوجود اینکه حاظرم مهر ونفقه وحتی لباساموهم بهش بدم حار به طلاق نیست وبارهای بارهم فکربه خودکشی گرفتم ولی میترسم تو رو خدا راهنماییم کنید .با تشکر ببخشیدسرتونو درد آوردمش

  27. ناشناس گفت:

    شوهر من نه کار داره نه خونه نه هیچی از خودش. وقتی اومدن خواستگاری باباش‌گفت براش خونه میخرم خونه که نخرید هیچ بعد از دوسال ما رو از زیر زمین خونشون انداخت بیرون. شوهرم حتی عرضه ی اینکه برا خودش خونه کرایه کنه رو نداره تمام پس انداز منو گرفت خونه کرایه کرد حالا هم برا کرایه خونه طلاهای منو میفروشه. دیگه نمیدونم از دستش چیکار‌ کنم؟
    لطفا کمکم کنین.
    بچه نداریم ولی هر وقت با مامانم صحبت میکنم و میگم میخوام جدا بشم نمیذاره.

محصولات معتبر