کودکانی که کابوس می بینند

دلایل بسیاری برای کابوس دیدن کودکان وجود دارد. من خود دو فرزند دارم که هر دوی آنها در دوره هایی از کودکیشان، شبها از خواب پریده و گریه می کردند.

پسر کوچکم پس از تماشای فیلم ارباب حلقه ها شب ها دچار کابوس می شد. او واقعاً از دیدن آن فیلم لذت می برد و دوست داشت به طور دائم آن را تماشا کند، و صحنه های جنگ و زد و خورد آن را دوباره و دوباره نگاه می کرد. همانطور که می دانید این فیلمی طولانی است و زمانهایی که من و مادرش مشغول کارهای روزمره ی خود بودیم، او به تماشای این فیلم می پرداخت.

من خیلی درمورد این کابوسهای شبانه پسرم فکر کردم، و دلیل آن را چیزی جز این فیلم ندانستم. از اینرو تصمیم گرفتم که همراه وی این فیلم را تماشا کنم و به او اطمینان دهم که افراد داخل فیلم واقعاً نمرده اند و فقط نقش بازی می کنند. حتی در صحنه های وحشتناک تر می خندیدم و می گفتم در زندگی عادی چنین چیزهای محال است. با این کار و اینکه به او اجازه می دادم که فقط هفته ای یکبار فیلم را تماشا کند، توانستم این کابوس ها را متوقف کنم.

ممکن است پس از بیماری هم کودکان دچار کابوس شوند. این مسئله زمانی که کودکان یک دوره ترک مدرسه کنند بیشتر اتفاق می افتد. آنها مدام نگران این خواهند بود که مبادا از درسهای خود عقب بیفتند و دیگر نتوانند به جمع دوستان خود ملحق شوند. همچنین تصور اینکه دوست صمیمیشان، دوست دیگری برای خود پیدا کند، عذابشان می دهد.

در چنین موقعیتی، پیشنهاد می کنم با بهتر شدن حال کودکتان، و قبل از بازگشت او به مدرسه، کمی درسهای عقب افتاده را با او کار کنید. می توانید موضوع را با معلم فرزندتان نیز مطرح کنید و از او بخواهید درسها را دوباره در کلاس دوره کند. من خود معمولاً در چنین موقعیت هایی از دوستان آنها برای ناهار یا شام دعوت می کنم که فرزندانم خیلی احساس تنهایی نکنند.

بنابراین وقتی فرزندانم بیمار هستند، به آنها اطمینان می دهم که نیازی نیست نگران عقب افتادن از درسها یا از دست دادن دوستانشان باشند.

کودکانی که دچار استرس هستند

در یک دوره دخترم چون نتوانسته بود در هیچکدام از درس هایش شاگرد اول شود، دچار استرس شده بود. احساس شکست خوردگی می کرد و تصور می کرد ما دیگر به او افتخار نمی کنیم. من او را مطمئن کردم که ما می دانیم که او همه ی تلاش خود را کرده است و اگر به همین شیوه ادامه دهد، حتماً باعث افتخار ما خواهد شد. از همه چیز گذشته، همیشه به یاد داشته باشیم که همه ی بچه ها نمی توانند شاگرد اول شوند.

به او یادآور شدم که در این دوره در گروه های ورزشی هم شرکت داشته و آنجا مشغول بوده، و سعی کردم جنبه های مثبت قضیه را نیز به او نشان دهم.

الان او می داند که اگر حتی مطمئن باشد که از عهده ی کاری برنمی آید، باید همه ی تلاش خود را برای انجام آن کار صرف کند. و زمانی که اشتباهی مرتکب می شود، مطمئن است که کسی کنارش هست تا اشکال کارش را به او نشان دهد و به او کمک کند تا از این تجربه درس بگیرد.

به عنوان والدین مهم است که بدانیم نباید زیاد از کودکانمان انتقاد و عیبجویی کنیم. این کار ممکن است باعث شود آنها احساس شکست خوردگی کنند و دیگر برای موفقیت تلاش نکنند.

با شوخی و سرگرمی می توانید انجام تکالیف را برای آنها لذت بخش کنید. وقتی کاری را به خوبی انجام می دهند، تا می توانید از آنها تعریف کرده و تحسینشان کنید. این کار باعث بالا بردن حس اعتماد به نفس در آنها می شود. و وقتی کارهای شیطنت آمیز انجام می دهند، به جای دادوبیداد و دعوا کردن، سعی کنید با آنها مثل یک فرد بزرگسال حرف زده و اشتباهشان را به آنها بفهمانید.

در آخر می خواهم بگویم که من همیشه سعی بر این دارم که با کودکانم به ملایمت و نرمی رفتار کنم. همیشه به آنها می گویم که باعث افتخار من هستند، حتی اگر نتوانند بهترین نمره را در مدرسه کسب کنند. اگر دچار کابوس شدند، به دنبال دلیل آن خواهم بود و سعی خواهم کرد مشکل را برطرف کنم. همیشه در تلاش هستم تا مسائل آزار دهنده و ناراحت کننده برای کودکان را بررسی کنم و برای رفع آن راه حل ارائه دهم.


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید