اکثر خانواده ها برای حل مشکلات از ۳ نوع استراتژی متفاوت کمک می گیرند: اولین و رایج ترین نوع، تاکتیک دیکتاتوری است.

به این معنا که یکی از اعضای خانواده ( معمولا شوهر) تصور می کند که بیشترین هوش و آگاهی را دارد؛ بنابراین تمام تصمیمات خانواده را خودش گرفته و فکر می کند تمام آنها درست هستند. در این وضعیت سایر افراد خانواده باید حضور تحمیلی او را تحمل کنند، به علایق و نظرهای هیچ کس اهمیت داده نمی شود و وقتی تصمیم اتخاذ شد، هیچ کس هیچ حرفی نمی تواند بزند.

گاهی اوقات این تکنیک کاربرد دارد. اما خصوصا در کشورهای متمدن هیچ گاه عملی نیست به این خاطر که هیچ کس یک دیکتاتور را به عنوان یک فرد باهوش و کاردان نمیشناسد. تصمیماتی که آنها می گیرند بر اساس سلیقه ها و هزینه های خودشان است. در زندگی مشترک زمانی که یکی از زوجین حرف اول و آخر را بزند فرد مقابل در رنج و عذاب خواهد افتاد.

برخی از افراد که در زندگی خود طعم دیکتاتوری را چشیده اند به سوی دومین استراتژی رو می کنند: جنگ تن به تن با دیکتاتوری. در این رویکرد هر دو طرف تا آخرین حد دیکتاتوری پیش می روند. راه حل مشکلات بستگی به توانایی و قدرت یکی از اشخاص دارد. هر کدام از آنها راه حلی پیشنهاد می کند که مطابق میل خودش است و از همین نقطه جنگ آغاز می شود. پس از جروبحث و مشاجره یکی از طرفین پیروز میشود و حرف خود را به کرسی می نشاند.

متاسفانه این تکنیک قدری کاربرد دارد و روش بسیاری از زوج های ناکام و بد اقبال است. واضح است که این راه حل، رفع هرگونه مشکلی را مختل می سازد اما حداقل نسبت به تکنیک دیکتاتوری محض، قدری بهتر است چراکه درد و رنج به جای اینکه تنها به یک نفر تحمیل شود بین هر دو نفر در حال تناوب و گردش است. با هر تصمیم یکی از طرفین برنده و دیگری بازنده می شود. ناراحتی هر کس از یک تصمیم به تصمیم دیگر تغییر پیدا می کند. به جای اینکه همیشه یکی از طرفین قربانی بی عدالتی شود، هر یک از آنها به طور متناوب قربانی می شوند.

زمانی که روش جنگ دیکتاتوری را انتخاب کنید از شوهرتان درخواست می کنید مراقبت از کودک را به عهده گیرد حتی اگر در آن زمان بخصوص امکان مراقبت از کودک برای خودتان وجود داشته باشد. اصلا برایتان اهمیت ندارد که او تمایلی به انجام این کار دارد یا خیر. شما کاملا با او مقابله می کنید و جواب "های" را با "هوی" می دهید. او را تهدید می کنید، تمام شب او را بیدار نگه می دارید، از برقراری رابطه جنسی اجتناب می کنید، و به پدرو مادرش می گویید که اصلا پدر مناسبی نیست. شاید در موارد بسیاری تاکتیک های شما کار کند و او زمانی که شما در حمام هستید، تلویزیون نگاه می کنید و یا قصد بیرون رفتن با دوستانتان را دارید، از فرزندتان مراقبت کند.

عدم موفقیت در دو استراتژی بالا شما را به سمت مرحله سوم، یعنی قانون هرج و مرج هدایت می کند. این استراتژی این نظریه را که مشکلات زناشویی قابل حل می باشند را رد می کند و "هر کس کار خودش را می کند" جای آنرا می گیرد. زن و شوهر هر کدام کارهایی را انجام می دهند که مطابق میل خودشان است و هر دو از انجام دادن کارهایی که طرف مقابل به انها پیشنهاد می کند خودداری می کنند.

این استراتژی تنها یک گام با طلاق فاصله دارد و معمولا زوج هایی که توانایی حل مشکلات خود را ندارند به سوی این شیوه روی می آورند. به عنوان مثال ممکن است شما فرزند خود را به خانه مادرشوهرتان ببرید و به او بگویید که نوبت شوهرتان بوده که از او مراقبت کند. همسرتان به محض اینکه متوجه تماس مادرش می شود گوشی تلفن را برنداشته و از خود بی توجهی نشان می دهد. این امر به منزله برطرف شدن مشکل نیست بلکه به عنوان نوعی چشم پوشی کردن از مشکلات به شمار می رود.

این نوع استراتژی سطوح مختلفی دارد که یکی از این سطوح: هرج و مرج محدود است. به این معنا که تنها یکی از زوجین به طور کامل از زیر مسئولیت های خود شانه خالی می کند. در این حالت شوهرتان تصمیم میگیرد که در مسائل مربوط به فرزند هیچ دخالتی نداشته و تمام کارها را بر روی دوش شما می گذارد. البته به شما هم اجبار نمی کند که باید حتما کاری را انجام دهید، بلکه فقط نسبت به این امور بی توجهی از خود نشان می دهد. از سوی دیگر شما نیز تمام مسئولیت ها را به عهده می گیرید زیرا به طور کامل از وظایف خود دست نکشیده اید. مانند هرج و مرج کامل، هرج و مرج محدود نیز منجر به طلاق می شود. در حقیقت، این یکی از معمول ترین دلایلی است که خانم ها، شوهرانشان را ترک می کنند ( می توانید به مقاله "چرا خانم ها، همسرانشان را ترک می کنند" مراجعه کنید.)

زوجین چگونه باید مشکلاتشان را رفع کنند

خوشبختانه هنوز یک استراتژی دیگر نیز باقی مانده است. و چیزی نیست جز قانون دموکراسی. این تکنیک بر اساس توافق مشترک پایه ریزی می شود (هیچ گاه هیچ کاری بدون رضایت کامل دو طرف انجام نمی شود). زمان استفاده از این نوع استراتژی زن و شوهر هیچ تصمیمی را اتخاذ نمی کنند مگر اینکه طرف مقابل موافقت کامل خود را با آن مقوله، اعلام کند.

برخلاف قانون عمومی دموکراسی که رای اکثریت به رای اقلیت تحمیل می شود، در زندگی زناشویی اکثریت و اقلیتی وجود ندارد و به همین دلیل رای نهایی با اتفاق نظر همه جانبه دو طرف اتخاذ می گردد. هیچ یک از طرفین نظر خود را به شخص مقابل تحمیل نمی کند. و رای توافقی برای دو نفر ۱۰۰% در نظر گرفته می شود.

استراتژی دموکراسی تفاوت های اساسی با سایر راه حل ها دارد. در فرایند دیکتاتوری تمام تصمیمات بر اساس نظریات یکی از افراد گرفته می شود (معمولا شوهر) و دیگری از اینکه نتوانسته حق خود را بگیرد ناراحت و پژمرده می شود. در تکنیک جنگ تن به تن با دیکتاتوری، قضایا با تحمیل رای طرف برنده به طرف بازنده حل می شود. استراتژی هرج و مرج نیز هیچ گونه برنده و یا بازنده ای ندارد، زیرا هیچ کس به خواست ها و نیازهای طرف مقابل هیچ گونه اهمیتی نمی دهد و مشکلات نیز هیچ گاه حل نمی شوند. اما در دموکراسی نه تنها مشکلات حل می شوند بلکه هیچ کس قربانی بیعدالتی نیز نمی شود. نتیجه هر تصمیم بالاترین فایده را برای هر دو نفر دارد.

چرا دموکراسی در تمام خانواده ها و یا حداقل در بیشتر موارد استفاده نمی شود؟ پاسخ این سوال چیزی جز خود محوری نیست. فردی که قدرت بیشتری دارد با خود فکر می کند که اگر می تواند همیشه پیروز میدان باشد، چرا نباید این کار را انجام دهد؟ این امر او را وادار به پیاده کردن دیکتاتوری می کند. زمانی که از این کار خسته شوند به ترتیب شیوه هایی که توضیح داده شد، یکی پس از دیگری جای یکدیگر را می گیرند.

یکی دیگر از دلایلی که خانواده ها دموکرسی را رعایت نمی کنند این است که این شیوه نیازمند زمان و مهارت بیشتری است. برای توضیح مختصر اجازه دهید مراحلی که باید زمان استفاده از دموکراسی طی کنید را برایتان شرح دهم.

۱- قوانینی برای حفظ صلح و آرامش در طول مذاکرات طرح کنید

پیش از شروع هرگونه بحث و مذاکره ای، با هم توافق کنید که از این قوانین حمایت میکنید:

الف) در طول بحث روحیه شاداب و پسندیده خود را حفظ کنید.

ب) امنیت و اطمینان را در راس کار خود قرار دهید: اگر موفق به ادامه بحث نشدید و یا همسرتان شروع به تهدید کردن شما نمود، به شخصه هیچ گاه این کار را انجام ندهید و باعث رنج و عذاب طرف مقابل نشوید.

ج) اگر بحث شما به بن بست رسید، برای چند لحظه صبر کنید و ادامه آنرا به زمانی موکول کنید که آرامش بیشتری دارید.

تحت هیچ شرایطی نباید به خود اجازه دهید تا به خواست ها و نظریات همسرتان اهانت کرده و قضاوت نادرست کنید. شما برای این بحث می کنید تا تفاوت های یکدیگر را بهتر بشناسید در غیر اینصورت هیچ گاه نمی توانید محیط آرام و مطبوعی را به وجود آورید.

۲- مشکل را هم از دیدگاه خود و هم از دیدگاه همسرتان بررسی کنید

پیش از شروع بحث باید شرایط یکدیگر را به روشنی در نظر بگیرید. به عنوان مثال اگر مشکل شما بر سر مراقبت کردن از کودک است، به همسر خود بگویید که علاقه دارید او چه کارهایی را به عهده بگیرید و از او نیز سوال کنید که انتظار دارد شما چه وظایفی را در قبال او به دوش کشید. در این حالت شوهرتان خود به خود دلیل عدم همکاری هایش در گذشته را برایتان توضیح خواهد داد. با او مشاجره نکنید و سعی کنید تا احساسات حقیقی او را درک کنید.

۳- راه های بیشمار برای حل مشکلات

برای چند لحظه به تمام راه حل هایی که می تواند مشکل شما را حل کند، فکر کنید. زمانی که طرف مقابل طرحی را مطرح می کند، سعی نکنید تا انگشت بر روی اشتباهاتش بگذارید (به اندازه کافی فرصت دارید تا این کار را بعدها انجام دهید). اگر کمی از افکار خود کمک بگیرید، خواهید دید که راه حل های بیشماری در آن وجود دارد

۴- راه حلی را انتخاب کنید که برای هر دویتان خوشایند باشد

در لیست راه حل هایی که پیدا می کنید برخی از آنها تنها یکی از شما دو نفر را راضی می کنند اما اگر کمی دقیق تر شوید متوجه خواهید شد که شیوه هایی نیز وجود دارند که می توانند به مزاج هر دو طرف سازگار باشند. از بین راههایی که برای هر دوی شما رضایت بخش هستند، آنرا انتخاب کنید که هر دو بیشتر دوست می دارید.

این مراحل نیازمند زمان و اندیشه می باشند. چیزی که در سایر استراتژی به چشم نمی خورد. اما این شیوه ها نه تنها شما را به سمت راه حل مناسب هدایت می کند، بلکه سبب می شوند تا روابط عاطفیتان نیز نسبت به هم نزدیک تر شود.

چگونه از کودک مراقبت کنید

[توجه: برخی از نکات زیر مستقیما از پیشنهادات دکتر هارلی برگرفته شده است] شما صاحب فرزند پسری شده اید و دوست دارید شغلی انتخاب کنید که به واسطه آن بتوانید ساعات بیشتری را در منزل در کنار فرزندتان سپری کنید.

اما از شوهرتان توقع دارید که کمی در کارها کمکتان کند و برای مسئولیت هایی که به عهده تان است، احترام قائل شود. کم کم از دست او خسته می شوید چراکه هر موقع نیازمند کمک های او هستید از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کند.

من این اشتباه را زمانیکه همسرم اولین فرزندمان را به دنیا آورد مرتکب شدم. من یک فارغ التحصیل تمام وقت بودم . برای حمایت مالی از خانواده مشغول انجام یک کار تمام وقت بودم. همسرم از کار خود استعفا داده بود تا بتواند وظایف یک مادر کامل را به جا آورد. من هم تصور می کردم که چون کار می کنم و درس می خوانم پس هیچ مسئولیتی در قبال کودک ندارم. تصور من این بود که کارهایم کاملا منطقی است اما همسرم هنوز هم از من توقع داشت تا در کارهای خانه و کودکداری به او کمک کنم.

اولین باری بود که مهارت های حل مشکلمان به طور جدی تحت آزمایش قرار می گرفت و من متوجه شدم که قصد دارم تا نظام دیکتاتوری را پیاده کنم. من به همسرم گفتم که شرایط اینگونه است و او هم با خشم و رنجش قبول کرد. اما اگر ما می خواستیم به زندگی شیرینمان ادامه دهیم باید با هم به یک توافق صمیمانه دو جانبه دست پیدا می کردیم.

البته زمانیکه راهکارهای مختلف را با هم زیرورو کردیم به این نتیجه رسیدیم که تا پایان دوره تحصیلی من، همسرم تمام مسئولیت های مربوط به کودک را به عهده بگیرد. اگر ما از همان اول به این توافق صمیمانه دست پیدا کرده بودیم دیگر هیچ کس ناراحت و آزرده نمی شد.

اما این امکان هم وجود داشت که او قبول نمی کرد و می گفت در شرایط فعلی مراقبت از کودک خیلی مهمتر از درس خواندن است. در آنجا من هم باید مجددا برنامه خود را ارزیابی می کردم و تفکر دوباره ای در مورد کارهایی که انجام می دادم، می کردم و در نهایت وقتی را برای نوزاد تازه متولد شده مان اختصاص می دادم. ترجیحا باید سرعت درس خواندنم را کمی کاهش می دادم و زمان کاری را نیز کمتر می کردم. من به طور غلط تصور می کردم که برنامه هایم در حقیقت کاری است که به نفع هر دوی ماست اما این تصور درست نبود. من در حقیقت وقتی با کارهایم موجبات ناراحتی همسرم را فراهم می آوردم چگونه می توانستم به او کمک کنم و به نفع او کار انجام دهم. در چنین مواقعی هیچ گونه از خواست ها و نیازهای او برآورده نمی شد.

کمک پدر خانواده در نگهداری از کودک، یکی از نیازهای ذاتی بانوان است. شما ممکن است قبلا هیچ مورد احساسی شبیه به این را حس نکرده باشید زیرا نوزاد کنونی اولین فرزند شماست. تازه متوجه می شوید که نیاز دارید تا شوهرتان در بزرگ کردن کودک به شما کمک کند. زمانی که او این کار را انجام دهد، در حساب بانکی عشق شما، سپرده گذاری می کند و زمانی که از انجام این کار خود داری کند شما با ناکامی سپرده های قبلی را خرج می کنید. شاید خودش هم متوجه نشود اما زمانی که از مراقبت کودک سرباز می زند و شما نمی توانید برای مدت کوتاهی تلویزیون تماشا کنید و یا دوش بگیرید، ذره ای از عشق شما نسبت به او تحلیل خواهد رفت.

زمانی که من به همسرم در مورد کارهای کودکداری کمک نکردم، مقداری از عشق و علاقه او نسبت به من کم شد. اگر او درخواست ها و نیازهای خودش را کمی روشن تر برای من توضیح میداد من هم برنامه ام را طوری تنظیم می کردم، تا بتوانم وقتی برای او و کودکمان خالی کنم. البته من هم هیچ گاه تصور نمی کردم که این مسئله تا این حد او را ناراحت می کند و اشتباه من هم همین جا بود؛ چون براورده نشدن یک نیاز ذاتی به طور حتم مشکل ساز می شود.

من پیشنهاد می کنم که برای شوهرتان توضیح دهید که

۱) نیازمند کمک های بی شائبه او در امر مراقبت از کودک هستید.

۲) به او بگویید باید چه کارهایی در راه براوردن نیازهای شما انجام دهد. تمام استدلال های او در مورد کارکردن برای حمایت مالی از شما و کودک، و خسته بودن به هنگام مراجعت از کار، این حقیقت را نفی نمی کند که او نباید نیازهای عاطفی شما را برآورده سازد.

نکته دیگری که باید در این قسمت به آن اشاره کوتاهی داشته باشم این است که او نباید از مراقبت کردن، متحمل رنج و عذاب شود. شما از او می خواهید که از انجام این کار لذت ببرد. بنابراین با مشورت کردن در مورد راههای متفاوت می توانید شیوه هایی را بر سر راه او قرار دهید تا او هم با اشتیاق کامل از فرزندتان مراقبت کند. به این منظور باید تکنیک دموکراسی را به کارگیرید تا این مشکل هم به آسانی حل شود. زمانی که از این استراتژی استفاده می کنید ناخوداگاه به همسرتان یاد می دهید که چگونه می تواند مشتاقانه نیازهای عاطفی شما را برآورده سازد.

کاملا صریح، و رک و پوست کنده حرف های خود را بازگو کنید. این تنها انتظاری است که او از شما دارد .


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید