باران مرا یاد چتر می اندازد و چتر مرا یاد قرارمان

قرارمان که یادت هست ؟

اینکه آغوشت را چتر کنی تا چشمهایم بیش ازین خیس نشوند ؟؟؟!

***

تو آن باران تند بی قراری که راهی غیر باریدن نداری ، نمی ماند نشانی از بدی ها اگر بر تک تک دلها نباری.

***

باران که می بارد تو در راهی

از دشت شب تا باغ بیداری

از عطر عشق و آشتی لبریز

با ابر و آب و آسمان جاری

تا عطرِ آهنگ تو می رقصد

تا شعر باران تو می گیرد

***

صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد

چیک چیک گونه ام را بوسید

نم نم از گوشه چشمم چکید

باز هم خاطراتم زنده شد

“من و تو به یاد باران یا شاید به یاد تو ، من و باران”

فرقی نمی کند

چه در کنارم باشی چه در کنارش باشی

زیر باران یاد تو مرا خیس میکند !

***

باران که میبارد باید آغوشی باشد ، پنجره ای نیمه باز ، موسیقی و سیگار ، بوی خاک ، سرمای هوا …

باران که میبارد باید کسی باشد از جنسِ تو ، زیر یک چتر با قدم های آهسته و دود سیگار ؛ محو یکدیگر !

***

هوا هوای لطیفی ست

طراوت است و ترنم ، شبنم است و شقایق

هوای همهمه دارند ابر و تندر و باران

هوای زمزمه دارند ، بید و باد و بنفشه

و من هوای تـــــــــو دارم …!

***

به شیشه می خورد انگشت های باران ؛ شبیه در زدن تو ولی صدای تو نیست …!

***

بریز ای نم نم باران دلم خون شد ز تنهایی

اسیر دردم ای باران چرا دردم نمی کاهی ؟

ببار ای قطره ی مرهم ، زبانم تشنگی دارد

به این دل خسته عاشق که او هم عالمی دارد

***

بی تو هر شب عاشقی بارانی ام لاله پژمرده و زندانی ام / بی تو در کنج همه دلواپسی / بی تو من آغاز یک ویرانی ام.

***

چقدر این صدا برایم آشناست ! صدای هق هق گریه آسمان را می گویم ، صدای بارش باران را

بارها آن را از اعماق وجودم شنیده ام ؛ صدایی است که رنگ تنهایی دارد و بوی فراق و درد دوری …

***

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

***

باران از جنس من است و من از جنس باران … هر دو بی هدف می باریم به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت ! زود برگرد ؛ باران نزدیکــ است !

***

باران کمی آهسته تر ، اینجا کسی در خانه نیست

من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگیست …!

***

دلم چتری می خواهد پـُــر از باران

عاشقانه هایم را زمان چه سخت و سرد تنید بر باورهایم

خدایا فقط یک تکه از مخمل ابرهایت را برای یک لحظه جاودانه بودن میخواهم … !


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید