این است عطر خاکستری هوای که از نزدیکی صبح سخن می گوید

زمین آبستن روزی دیگر است

این است زمزمه سپیده

این است آفتاب که بر می آید

تک تک ، ستاره ها آب می شوند

و شب

بریده بریده

به سایه های خرد تجزیه می شود

و در پس هر چیز

پناهی می جوید

و نسیم خنک بامدادی

چونان نوازشی ست

عشق ما دهکده ای که هرگز به خواب نمی رود

نه به شبان و

نه به روز

و جنبش و شور حیات

یک دم در آن فرو نمی نشیند

هنگام آن است که دندان ها تو را

در بوسه ئی طولانی

چون شیری گرم

بنوشم

تا دست تو را به دست آرم

از کدامین کوه می بایدم گذشت

تا بگذرم

از کدامین صحرا

از کدامین دریا می بایدم گذشت

تا بگذرم

روزی که این چنین به زیبایی آغاز می شود

به هنگامی که آخرین کلمات تاریک غم نامه ی گذشته را با شبی

که در گذر است به فراموشی ی باد شبانه سپرده ام

از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد

تو باد و شکوفه و میوه ی، ای همه ی فصول من

بر من چنان چون سالی بگذر

تا جاودانگی را آغاز کنم

احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴ – ۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود.


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید