۹۴۶م:پانزدهم ژانویه سال ۹۴۶ میلادی (۲۵ دیماه) احمد دیلمی (معزالدوله) بغداد را متصرف شد، المستکفی بیست و دومین خلیفه عباسی را برکنار کرد و با این اقدام حکومت سراسر ایران بار دیگر در دست ایرانیان قرار گرفت و تجدید حاکمیت ملّی که مردانی چون ماکان و مرداویز از مازندران و دیلمان، بابک خرمدین از آذربایجان، سیستانی ها (ایرانیان خاوری که امروز افغان خوانده می شوند) به ویژه صفاریان، خراسانی ها به ویژه سامانیان و … در راهش تلاش کرده و جان باخته بودند به تحقق پیوست. علی، احمد و حسن دیلمی پسران بویه از پیروان و دستیاران «مرداویز» قهرمان ملّی ما بودند که آرزوها و اندیشه های وی را دنبال کردند.

بوئیان «شیعه اثنی عشری» را با ناسیونالیسم ایرانی درآمیختند تا میهن آنان ماهیتی کاملا مستقل داشته باشد؛ درست به همان گونه که آئین زرتشت ستون ناسیونالیسم ایرانی در دوران ساسانیان بود.

احمد از سوی برادر خود علی دیلمی مامور پس گرفتن خوزستان و تصرف بغداد بود که به انجام هر دو ماموریت موفق شد. احمد چون شنید که خلیفه برکنار شده از دسیسه کردن دست برنداشته دستور مجازات اورا داد که حکم به نابیناشدن او داده شد تا نتواند توطئه کند و این حکم که احمد شخصا در تعیین نوع مجازات مداخله نداشت به اجرا درآمد.

تاریخ نگاران اروپایی ۱۵ ژانویه ۹۴۶ میلادی (پس گرفتن پایتخت امپراتوری باستانی ایران ـ فتح مقرّ خلیفه عباسی) را برای ایرانیان روزی بزرگ نوشته اند – روزی درخشان همانند روزی که کوروش بزرگ ایجاد ایران را اعلام داشت و روزی که اشکانیان مقدونیهای اشغالگر (جانشینان اسکندر) را به مدیترانه ریختند. مقدونی ها «سلوکیه» را در کنار دجله ساخته بودند تا از آنجا بر آسیای غربی حکومت و نظارت کنند که اشکانیان پس از بیرون راندن آنان از آسیا، تیسفون (مداین ـ واقع در ۳۶ کیلومتری جنوب بغداد امروز) را در سوی دیگر دجله ساختند و دو دولت اشکانی و ساسانی ایران حدود هزار سال از این شهر بر امپراتوری پهناورشان حکومت کردند و مانع پیشروی اروپاییان (رومیان) در آسیا شدند. هر دو دودمان خطر نزدیک بودن به مرز رقیب (امپراتوری غرب = روم ) را تحمل کردند و پایتخت را از تیسفون به یک شهر مرکزی انتقال ندادند.

بغداد در دسامبر سال ۱۵۳۴ از دست ایران خارج شد و موقتا به دست سلطان سلیمان امپراتور عثمانی افتاد که خود را خلیفه مسلمین می خواند و بغداد را برای اثبات ادعای خود لازم داشت. دولت صفویه ایران بعدا بغداد را از عثمانی ها پس گرفت و در آنجا یک پادگان ثابت به وجود آورد و یک واحد نظامی نیرومند مستقر ساخت. جنگ متناوب ایران و عثمانی بر سر بغداد دو قرن طول کشید و در زمان نادرشاه مصالحه صورت گرفت؛ ایران از دعاوی خود بر بغداد دست کشید و عثمانی حاکمیت ایران بر ایروان (پایتخت کنونی ارمنستان) و همه قفقاز جنوبی را برسمیت شناخت.

۱۷۹۵م:الکساندر گریبایدوف Alexander S. Griboyedov دیپلمات، نظامی، نمایشنامه نویس و طنزنگار روس ۱۵ ژانویه ۱۷۹۵ در مسکو به دنیا آمد و ۱۱ فوریه ۱۸۲۹ در ۳۴ سالگی در تهران به دست مردم کشته شد. گریبایدوف که نمایشنامه های فکاهی اش هنوز کهنه نشده اند و در جریانند، سالها در تفلیس مامور تماس با ایران بود. وی بود که پیشنویس قرارداد (ننگین) ترکمنچای را پس از امضای فتحعلیشاه به سن پترزبورگ برد و به تزار وقت (نیکلای اول) داد. گریبایدوف که در جریان جنگ روس و ایران، همه جا درکنار ژنرال پاسکویچ بود پس از دادن قرارداد ترکمنچای به تزار، از جانب او به سمت سفیر روسیه (اصطلاحا وزیر مختار) در تهران منصوب شد. وی در سفارت روسیه در تهران به یک خواجه حرمسرای فتحعلیشاه که از مردم قفقاز بود پناهندگی داد. این خواجه فراری گریبایدوف را در جریان سرنوشت دختران قفقازی و به ویژه گرجی ها در حرمسراهای شاه و شاهزادگان و مقامات ایران قرارداد و گریبایدوف که تحت تاثیر حرفهای او قرارگرفته بود، باتوجه به مفاد قرارداد ترکمنچای که بازگشت قفقازی هارا از ایران به شهرهایشان (درصورت تمایل) شامل می شد نخست به دو زن قفقازی که از خانه یک شاهزاده قاجار فرارکرده بودند پناه داد و سپس دستورداد که درصورت لزوم برای پس گرفتن این زنان که در خرمسراها و احیانا مادر فرزندان اعیان کشور بودند به زور متوسل شوند. انتشار این تصمیم در تهران، ایرانیان را که از قرارداد ترکمنچای ناخوشنود بودند خشمگین ساخت و به نام جلوگیری از تعرض به حرمسراها و توقیف زوجه (نوامیس) مردم به سفارت حمله بردند و با وجود مقاومت قزاقهای سفارت وارد آن شدند و گریبایدوف، کارکنان سفارت، قزاقها و حتی خواجه پناهنده شده را کشتند و جسد گریبایدوف را به میان زباله ها افکندند که سه روز بعد به دست آمد و به تفلیس حمل شد. فتحعلیشاه از بیم آغاز جنگ سوم روسیه با ایران، نوه خود خسرو میرزا را با جمعی از رجال کشور از جمله میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر) جهت پوزش خواهی به سن پترزبورگ فرستاد. تزار از این رفتار راضی شد و حتی قسمتی از غرامت جنگ را به ایران بخشید.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۱۳۳۱ش:لوی هندرسون سفیر وقت آمریکا در ایران ۲۵ دی ماه ۱۳۳۱ (۱۵ ژانویه ۱۹۵۳) پیشنهاد تازه مورد موافقت انگلستان برای حل مسئله نفت ایران را به دکتر مصدق رئیس دولت تسلیم کرد و این دو در این زمینه هفت ساعت باهم گفت و گو کردند. این مذاکرات در خانه دکتر مصدق در خیابان کاخ (خیابان فلسطین امروز) انجام شد، زیرا که رهبر وقت ایران هنوز از بستر بیماری برنخاسته بود. در این مذاکرات دکتر مصدق پیشنهاد تازه را مغایر حاکمیت ملی و اصل کنترل ثروت عمومی هر کشور مستقل خواند و نظر خود را اعلام داشت.

سی و پنج روز بعد (اول اسفند) هندرسون پیشنهاد تازه انگلستان را که مورد تایید آمریکا هم قرار گرفته بود به دکتر مصدق تسلیم داشت که ضمن آن ملی شدن صنعت نفت ایران و مالکیت دولت ایران بر آن برسمیت شناخته شده بود، اما قیمت گذاری و فروش در دست ایران نبود و به علاوه، بر امور فنی آن باید کارشناسان خارجی نظارت داشته باشند که مصدق آن را هم مغایر قانون ملی شدن صنعت نفت و حاکمیت ملی خواند.

«تاریخ» نشان داد که پس از براندازی ۲۸ مرداد، همین پیشنهاد (طرح) با جزیی تفاوتی به اجرا در آمد، شرکت ملی نفت باقی ماند و طرف قرار داد با کنسرسیوم نفت شد. هندرسون یکی از دست اندرکاران براندازی ۲۸ مرداد بود.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۱۳۵۸ش:مطبوعات تهران در این روز در سال ۱۳۵۸ دستخط مورخ ۲۴ دی ماه آیت الله خمینی که به موجب آن سیدعلی خامنه ای را به سمت امام جمعه تهران منصوب کرده بود منتشر ساختند. این روزنامه ها نوشته بودند که خامنه ای مسئول سپاه پاسداران و عضو شورای انقلاب است که فکر تاسیس حزب جمهوری اسلامی ازوست و یکی از تالیفاتش «ادعانامه علیه تمدن غرب» عنوان دارد. آیت الله خمینی در دستخط خود نوشته بود که چون حجت الاسلام منتظری انصراف داده سمت امامت جمعه تهران به حجت الاسلام خامنه ای داده می شود.

۱۳۸۳م:پنجشنبه ۲۴ دیماه ۱۳۸۳( ۱۵ ژانویه ۲۰۰۵) روزنامه همشهری چاپ تهران خبری را به نقل از یک معاون وزارت آموزش و پرورش چاپ کرده بود که متن آن از این قرار است:

« گروه علمی فرهنگی( تحریریه روزنامه همشهری ): پس از گذشت بیش از یک سال از وعده ضابطه مند شدن مدارس غیر انتفاعی در قالب درجه بندی این مدارس، معاون توسعه مشارکتهای مردمی وزارت آموزش و پرورش بار دیگر وعده داد که شیوه نامه درجه بندی مدارس غیر انتفاعی تا دو هفته آینده به مدارس ارسال و کار درجه بندی آنها آغاز می شود.

محمود ابراهیمی ضمن تایید تاخیر در ارسال شیوه نامه درجه بندی مدارس افزود: در هفته آینده طرح درجه بندی مدارس غیرانتفاعی در جلسه شورای معاونان وزارت آموزش و پرورش مطرح می شود و سپس دستورالعمل اجرایی آن به مدارس ابلاغ می گردد.

وی با تأکید بر اینکه با درجه بندی مدارس، ضمن ضابطه مند شدن دریافت شهریه، میزان نظارت والدین بر عملکرد مدارس افزایش می یابد، گفت: با اجرای طرح درجه بندی ، مدارس غیرانتفاعی به درجات یک، دو، سه یا خوب، متوسط و عالی تقسیم و میزان شهریه نیز بر اساس عملکرد مدارس تعیین می شود.

معاون توسعه مشارکتهای مردمی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به اینکه میزان تخصص معلمان مدرسه و نیروی انسانی ، برنامه های آموزشی و تربیتی و مسایل اداری و مالی از مواردی است که در درجه بندی مدارس مدنظر قرار می گیرد ، اظهار کرد: پیش بینی می شود که در سال تحصیلی آینده ۲۰ درصد از مدارس غیر انتفاعی درجه بندی شوند.».

از این مطلب چنین استنباط می شود که مدارس غیر انتفاعی (پولی!) ایران درجه بندی و به درجه های یک و دو و سه (متوسط، خوب و عالی) تقسیم می شوند و این درجه بندی که برپایه تخصص معلم و … است میزان و ملاک شهریه دریافتی! از دانش آموز قرار خواهد گرفت و ….

از ظاهر قضیه چنین استباط می شود که این طرح بدون ملاحظه اصل سی ام قانون اساسی جمهوری اسلامی، قانون تعلیمات اجباری سال ۱۳۲۱ ، مصوبات و اقدامات دیگر و نیز تعاریف بین المللی از تعلیمات عمومی «یکنواخت» و بدون تبعیض (عدم توجه به ثروت ولی طفل و طبقه اجتماعی او) از سوی یک وزارتخانه کابینه محمد خاتمی تنظیم شده باشد. اصل سی ام قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صریحا بر عمومی و رایگان بودن آموزش و پرورش در کشور تا پایان دوره متوسطه تاکید دارد و پیش از تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی، امر آموزش و پرورش در ایران رایگان و یکنواخت بود و به عبارت دیگر، تحصیل آن حاصل بود (یعنی نیاز به تنظیم برنامه برای دستیابی به این هدف نبود که زمان و فراهم آمدن شرایط لازم داشته باشد). قانون تعلیمات اجباری ایران (۶۲ ساله در سال ۱۳۸۳) که از افتخارات ملی ایرانیان بوده است علاوه بر رایگان کردن تعلیمات عمومی حکم به «یکنواخت بودن» آن داده است. پس، درجه بندی مدارس که در سال ۱۳۸۳ تصمیم بر آن گرفته شده امر آموزش نوباوگان را از یکنواختی خارج می سازد عملی است مغایر قانون تعلیمات اجباری سال ۱۳۲۱ و ناقض آن. باید دانست که یکی از شعارهای چشمگیر انقلاب سال ۱۳۵۷ هم از میان بردن طبقات اجتماعی در ایران بود.

در ایران پیش از انقلاب، از شهریور ماه ۱۳۵۳ نوجوانان از آموزش و پرورش بدون تبعیض برخوردار بودند تا صرف نظر از پول و مقام پدر و مادر، پرورش استعداد مساوی داشته باشند و از این جهت در طول عمر دچار عقده و در نتیجه عاصی و ناراضی نشوند. گمان نمی رود کشوری در جهان باشد که مدارس تعلیمات عمومی را طبقه بندی کرده باشند و بگویند هرکس که پول دارد به این مدرسه برود و هرکس که ندارد به آن و در نتیجه پیشرفت در کسب علوم و معارف و پرورش استعداد برحسب ثروت خانواده قرار گیرد. تعالیم اسلامی هم که نظام فعلی ایران برپایه آن قرار گرفته است هر گونه تبعیض و وجود طبقه در جامعه را مردود می داند. ممکن است که بعدا ( پس از تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ خورشیدی ) موازینی با اندک تفاوت با اصل سی ام قانون اساسی انشاء شده باشد که باید توجه داشت که هیچ قانون موضوعه ای نمی تواند مغایر قانون اساسی و حقوق طبیعی بشر باشد. مثلا مصوبه یک پارلمان که حکم به اعدام فرضا طاسها (کچل ها) بدهد نباید اجرا شود و مجری آن مسئول است زیرا «حیات» حق است. قانون اساسی برای اتباع «حق» ایجاد می کند و پارلمان ، مجمع و شورا نمی تواند حکم به سلب حق طبیعی دهد و موازین مغایر به تصویب برساند. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، رئیس جمهور ( رئیس قوه مجریه ) پیش از شروع بکار باید در مجلس به پاسداری و اجرای قانون اساسی سوگند یاد کند. هنوز دانسته نیست که آیا محمد خاتمی رئیس جمهور از تصمیم وزارت آموزش و پرورش دولت خود قبلا اطلاع داشته است.

به گزارش اخیر روزنامه کیهان چاپ تهران، وزارت آموزش و پرورش دولت محمد خاتمی که خبرگزاری های خارجی در گزارش های خود آن دولت را «اصلاح طلب» توصیف می کنند دست به اقدام دیگری هم زده است که احتمالا در ممالک دیگر نظیر نداشته است و آن اجاره دادن دیوارهای مدارس برای انتشار اعلان و آگهی به منظور کسب درآمد و نیز اجاره دادن تریاهای مدارس و … است.

هنوز از واکنش دادستان کل جمهوری اسلامی نسبت اظهارات این مقام وزارت آموزش و پرورش که دانسته و یا ندانسته مطلبی متفاوت از قانون اساسی و قانون تعلیمات اجباری را بیان داشته اطلاعی در دست نیست. در سابق نه تنها مقاماتی که حرفشان حکایت از نقض قانون و بی اعتنایی نسبت به آن بود و در مصاحبه ها و بخشنامه ها مشاهده می شد به اتهام تحریص به نقض قانون و مصالح جامعه از سوی دادستان احضار و یا به آنان تذکر داده می شد و روزنامه مکلف به انتشار تذکر بود بلکه خبرنگاری که چنین مطلبی را نوشته بود، از سوی اتحادیه و سندیکای مربوط باز خواست می شد.

۱۹۵۹م:روزنامه کیهان وابسته به دفتر مقام رهبری جمهوری اسلامی در صفحه سوم شماره ۱۹۵۹ (مورخ ۲۴ امرداد ۱۳۸۸) گزارشی را که در زیر آمده است به نقل از خبرگزاری مهر چاپ کرده است:

"مدیر مشارکت های مردمی سازمان آموزش و پرورش شهر تهران گفت: با اجرای طرح جامع نظارت بر مدارس غیردولتی ۹۰ درصد مدارس غیردولتی تهران رتبه بندی شده اند.

مهدی جلالی در گفتگو با مهر، درباره چگونگی این درجه بندی گفت: مدارس غیردولتی در سه درجه تقسیم شده اند و گواهی رتبه خود را نیز دریافت کرده اند.

طرح نظارت جامع بر مدارس غیردولتی چهارسال پیش مطرح شد که یکی از بندهای آن درباره رده بندی این دسته از مدارس بود.

مدیر مشارکت های مردمی سازمان آموزش و پرورش شهر تهران افزود: البته مدارس در هر درجه که قرار بگیرند به دو دسته الف و ب تقسیم می شوند. برای مثال: مدرسه درجه یک الف یا درجه یک ب و درجه دو الف و درجه دو ب.

پیش از این جلالی عنوان کرده بود که حدود دو هزار مدرسه غیر دولتی در تهران مشغول به فعالیتند و بیش از ۱۷۵ هزار دانش آموز در این مدارس درس می خوانند.

جلالی با بیان اینکه درجه بندی مدارس برای اطلاع متقاضیان ثبت نام است و اکثر این مدارس گواهی «درجه» خود را در تابلو اعلاناتشان نصب کرده اند که می تواند والدین دانش آموزان را برای ثبت نام و میزان شهریه مدرسه راهنمایی کند.".

این گزارش و اعتراف مقام آموزش و پرورش (مهدی جلالی) به وجود دو هزار مدرسه پولی با ۱۷۵ هزار دانش آموز در شهر تهران یک سند کامل و غیر قابل انکار برای اثبات نقض اصل سی ام قانوس اساسی جمهوری اسلامی ایران است که هر رئیس جمهور این کشور به پاسداری و اجرای دقیق آن در مجلس سوگند یاد می کند و اصل سی ام تاکید بر رایگان بودن تحصیلات تا پایان دوره متوسطه دارد که قبل از انقلاب و تا چند سال پس از آن رایگان و یکنواخت بود. آیا قوه قضایی متوجه این نقض آشگار قانون اساسی جمهوری اسلامی شده است؟. ۱۷۵ هزار دانش آموز بار سنگینی را از دوش آموزش و پرورش تهران بر نمی دارد.

۱۳۳۱م:اواخر دی ماه سال ۱۳۳۱ دولت دکتر مصدق به سبب نزدیک بودن نوروز، بهای بانکی سکه طلا (یک پهلوی) را ۷۵ تومان تعیین کرد که فروشندگان باید آن را با افزودن ۵ قران سود، به ۷۵ تومان و ۵ قران می فروختند (تقریبا ۳۷۰۰ بار ارزانتر از دی ماه ۱۳۸۸ که بهای سکه بهار آزادی ۲۷۳ هزار تومان بود) و زائد بر این مبلغ گرانفروشی و اجحاف به خریدار محسوب می شد و مجازات داشت.

بهای سکه طلا در ایران در بیست و پنج سال بعد از آن با اختلاف یک تا پنج تومان بیشتر در همین حدود بود.

در سال ۱۳۵۷ (سال انقلاب) ارزش سکه یک پهلوی به علت افزایش سریع و بی سابقه بهای طلا در بازار بین المللی و بیم از انتقال آثار تورم آمریکا و کاهش ارزش برابری دلار این کشور به ایران و نیز نگرانی مردم از اوضاع وقت کشور به ۴۰۰ تومان رسید و در سال ۱۳۵۸ که ارزش طلا در بازارهای جهان تا سه برابر افزایش یافت بهای هر سکه طلا در ایران که از نوروز این سال «بهار آزادی ( طرح قدیم)» نامیده شده بود به هزار تومان بالا رفت و ….

یکی از دلایل بالا رفتن بهای سکه طلا در وطن ما؛ افزایش تورم پول در ایران و همخوانی نداشتن نرخ بهره بانکی با این تورم است که مردم ترجیح می دهند پول اضافی خود را به جای سپردن به بانک و تحمل پایین رفتن ارزش آن ( قدرت خرید)، در خرید سکه طلا، ارز و مستغلات و … بکار اندازند!.

یک مثال از نگارنده این سایت که کاهش ارزش ریال را به خوبی نشان می دهد:

پس از اخراج از رادیو ـ تلویزیون، خبرگزاری ملی (ایرنای امروز) و روزنامه اطلاعات (بدون دلیل و بی آن که غرامت اخراج پرداخت شود)، در تیرماه سال ۱۳۵۹ (ژوئیه ۱۹۸۰ میلادی) خانه ۱۲۳ متری خود در نارمک را که در طول ۱۵ سال، آجر به آجر ساخته بودم به ۵۰۰ هزار تومان فروختم و سیصد هزار تومانش را در یک حساب پس انداز در بانک گذاشتم. با این پول که در اسفند ماه سال ۱۳۷۰ به سراغش رفتم تنها می شد یک دوچرخه خریداری کرد!. در آن زمان پرداخت بهره به حسابهای پس انداز حرام بود. در سال ۱۳۷۱ که یک شرکت تعاونی تامین مسکن برای روزنامه نگاران تاسیس شده بود و معاون یکی از وزیران وقت و درعین حال ناشر روزنامه (فعلا یکی از مخالفان و مقیم خارجه) مبتکر آن بود، این نگارنده از ناشر "روزنامه هدف" معرفی نامه گرفت پول را از بانک خارج و ۱۵۰ هزار تومان هم برآن اضافه کرد تا بتواند سهامدار شرکت تعاونی مسکن مطبوعات شود و جانشینی برای خانه فروخته شده سال ۱۳۵۹ خود بیاید. سهامداران شرکت تعاونی بعدا با مشاهده تعلل در کار و شایعه بالاکشیدن زمین و خروج معاون وزارت از کشور و پناه بردن به خارجی خشمگین شده و دست به اعتراض زدند و از خود یک مدیر عامل برای شرکت تعیین و محل شرکت را به خیابان صبا منتقل کردند که این مدیر عامل هم بعدا به دولت نروژ پناهنده شد و دیگر خبری از شرکت و پول نگارنده که اینک پشیزی نمی ارزد نشد اما در جوار همان موسسه ابتکاری "معاون وزیر" سازمان توزیع مطبوعات و مبتکر کیوسک های توزیع بوجود آمد و بکار ادامه می دهد. در تابستان ۱۳۸۷ به اداره تعاون استان در خیابان قره نی مراجعه کردم تا آدرس شرکت را به دست آورم و به دادگستری عرضحال دهم که گفتند ده سال است که از آن شرکت خبری ندارند!.

شرح فروش این خانه، اخراجها و خاطرات این مولف از بیش از نیم قرن روزنامه نگاری در یک مجموعه کتاب که بعدا انتشار خواهد یافت خواهد آمد.

۱۹۱۹م:بانو «رزا لوکزمبورگ» رهبر حزب کمونیست آلمان که برای قبضه کردن حکومت این کشور دست به یک قیام مسلحانه زده بود و ۱۵ ژانویه ۱۹۱۹ (در روزی چون امروزدر ۸۷ سال پیش) پس از دستگیر شدن، در برلن به دست ماموران دولت و مخالفان کشته شد با انتشار چند کتاب و رساله از جمله کتاب «انباشتن سرمایه» خود را در ردیف فرضیه پردازان بزرگ قرن ۲۰ قرار داده است. وی برای استقرار نظام سوسیالیستی در یک جامعه معتقد به قیام مسلحانه بود . رزا تغییر اوضاع از طریق اصلاحات اداری و وضع قوانین پارلمانی را باور نداشتت و اتلاف وقت می دانست.

«رزا» از ناسیونالیسم بیم فراوان داشت وآن را مستعد تبدیل به تفکر نظامی (میلیتاریسم) می دانست که موجب قهرمان سازی و انتصاب مشاهیر ملی به سمت های بزرگ می شود و از آنجا که هر ملتی برای خود برتری ها و برجستگی هایی قائل است ، رفاه عمومی قربانی هرچه بیشتر جلوه دادن این بزرگی ها می گردد و جامعه از تفکرات سوسیالیستی دور می شود .

وی عقیده داشت که در یک جامعه ملی گرا هر « ایسم » دیگر خیانت خوانده می شود و سرکوب می گردد. رزا در رساله «جنبه های منفی ناسیونالیسم» نوشته است: هر کشور در طول زمان گوشه ای از سرزمین اصلی را ازدست داده است که ضمیمه کشوری دیگر شده است و اگر ناسیونالیسم سرزمین اصلی فرا گیرد، جنگ باهمسایه محتمل خواهد بود ، زیرا ناسیونالیسم تنها حاضر است با زبان تفنگ حرف بزند. یک ناسیونالیست تنها به وطن و هموطن می اندیشد و نگران انهاست و برایش مهم نیست که بشریت و سایر ملل چه دشواری هایی داشته باشند و نسبت به غمهای آنها بی تفاوت است و به همین سبب آماده است با هر سلطه گری بر ضد دیگران بسازد مشروط بر این که منافع وطن او محفوظ بماند. به باور رزا، اگر ناسیونالیسم در یک کشور زنده شود چون مردم را به شور و هیجان در می آورد این «ایسم» در اندک مدتی به ملل دیگر منتقل می شود و مبارزات نژادی گسترش می یابد. احیاء و تقویت روحیه ناسیونالیسی میان یک ملت زحمت و هزینه ندارد ؛ زبان می خواهد و قلم.

رزا که از مشکلات دولت انقلاب بلشویکی روسیه آگاه بود در رساله «پس از انقلاب» نوشته است: زنهار، تا زمانی که انقلابیون آمادگی علمی و تخصصی و تجربه کافی به دست نیاورند اداره امور را به آنان نسپارید که انقلاب را از مسیر خود منحرف خواهند ساخت و در این صورت جانشینی، جز دیکتاتوری نخواهد داشت . رزا حزب بهترین نوع دمکراسی را نظام شورایی ــ از نوع واقعی آن ـــ می دانست تا همه مردم در تنظیم امور خود مشارکت داشته باشند.

رزا که هنگام مرگ ۴۸ ساله بود در سال ۱۸۷۱ در آن منطقه از لهستان که متعلق به روسیه بود به دنیا آمده بود. وی از دوران دبیرستان روحیه انقلابی داشت و علنا از دولت انتقاد می کرد و هنگامی که در صدد دستگیریش بر آمدند به سویس فرار کرد و در انجا دکترای اقتصاد سیاسی گرفت. او سپس به آلمان رفت و از طریق ازدواج با یک کارگر ساده به تابعیت این کشور در آمد و به فعالیت های سیاسی سرگرم شد و به عضویت حزب سوسیالیست در آمد. سپس برای شرکت در انقلاب روسیه به آنجا رفت و دستگیر و به زندان افتاد و در زندان بود که موفق به مطالعه و تفکر و نوشتن کتابهابش شد که وی را در میان سوسیالیستهای اروپا معروف ساخت . پس از آزادی از زندان به برلن بازگشت و همه اوقات خود را وقف پیشبرد سوسیالیسم کرد و ….

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۲۰۰۵م:پنجشنبه شب ۱۳ ژانویه ۲۰۰۵ شبکه تلویزیون عمومی آمریکا (پی بی اس) برای بررسی علل بحران خبر در جهان یک میز گرد با شرکت چند روزنامه نگار و محقق تشکیل داده بود. این میز گرد در پی جنجال پرداخت پول از جانب وزارت آموزش و پرورش آمریکا به «آرمسترانگ ویلیامز» برای تایید یک برنامه این وزارتخانه در مقالات خود و نیز جعل خبر توسط چند خبر نگار و همچنین برکناری چهارتن از عوامل خبری شبکه سی بی اس که در تهیه یک گزارش مصور دقت کامل بعمل نیاورده بودند برگزار شده بود.

در این میز گرد، یک محقق موسسه «پن» گفت که طبق تحقیقات این موسسه در سراسر جهان، تنها ۳۶ درصد خوانندگان و بینندگان اخبار به درستی و مطابق اصول تهیه شدن آنها اعتماد دارند که ده درصد کمتر از سال ۱۹۹۵است. آنان که اعتماد خود را از دست داده اند در نظرسنجی ها گفته اند: در این دنیای پهناور خبرهایی هستند که خبرنگاران عمدا و یا بر حسب تنبلی، بی اطلاعی و داشتن مشغله دیگر سراغشان نمی روند و مخاطبان، از دانستن آنها محروم می شوند. به علاوه، دیده شده است که هرچه را که "منابع" به خبرنگاران بدهند نقل می کنند بدون این که درباره ادعا، تحقیق بیشتر کنند و نظر خود و یا دیگران را هم در کنارشان بنویسند و گفته اند که کیفیت خبرها از نظر کامل بودن و کامل تنظیم شدن به یک سوم سابق رسیده است. از دید این دسته از مخاطبان (که نظرشان استعلام شده بود)، به خبرنگارانی که به ماموریت خارج از کشورشان اعزام می شوند و یا این که در کشور دیگری ماموریت دارند می گویند (دستور می دهند) که کدام مطلب را باید تهیه کنند و بفرستند، یعنی ماموریت آنان از پیش مشخص شده است.

سایر شرکت کنندگان در میز گرد تایید کردند که یکی از مشکلات این است که به علت کمبود خبرنگار خوب و حرفه ای، در سالهای اخیر رسانه ها برای پر کردن سازمان خود هر متقاضی و با هر تجربه و معلومات و تحصیلات را بکار گرفته اند که باعث افت خبر شده است. همین دسته گفتند که خبرنگاران خوب ترجیح می دهند که به استخدام دستگاههای روابط عمومی که پول و مزایای بیشتری می دهند درآیند و یا این که مشاور مطبوعاتی مقامات شوند و در وبسایت شخصی آنان بکار پردازند.

۲۰۰۶م:بانو «جیل کرولJill Carroll» روزنامه نگار فری لنس (حق التحریری) آمریکایی که نهم ژانویه ۲۰۰۶ در بغداد ربوده شده بود در آن سال ۲۸ ساله بود و برای نشریه اخبار آمریکا و گزارش های جهان، روزنامه مانیتور و رادیو عمومی آمریکا (غیر انتفاعی) گزارش تهیه می کرد. گزارش های او درباره وضعیت مردم، مصاحبه های با آنان و مشاهدات عینی اش بود و کمتر از اطلاعیه های سخنگویان رسمی استفاده می کرد. جیل در آخرین گزارش خود در آغاز سال ۲۰۰۶ نوشته بود که در عراق، روزنامه نگاران خارجی عملا در اطاق هتل زندانی هستند و گزارش های ارسالی آنان رسمی هستند و کامل نیستند و همه چیز را منعکس نمی کنند. یک خبرنگار اگر بخواهد از هتل خارج شود باید دارای سه اتومبیل باشد که خودش در یکی از آنها سوار شود و راه فرار داشته باشد.

وی در سال ۲۰۰۵ ) به نشریه «امریکن ژورنالیسم ریویو» که اختصاص به مطالب مربوط به رسانه ها دارد گفته بود که در زندگی تنها یک آرزو دارد و آن این است که یک روزنامه نگار تمام عیار باشد و از این رهگذر مردم را روشن سازد تا راه را از چاه تشخیص دهند و اگر رسانه های معمولی مطالب اورا برای انتشار خریداری نکنند یک وبسایت مستقل برای انتشارشان خواهد ساخت.

او پس از فراغت از تحصیل از دانشگاه در روزنامه پر تیراژ «وال استریت جرنال» خبرنگار شده بود، ولی چون نمی خواست که تنها دستورهای دبیر و سردبیر را انجام دهد و به اصطلاح خبرنگار پاراشوتی باشد، از این روزنامه کناره گیری کرد تا "فری لنس" شود و خود، سوژه ها را برای دنبال کردن انتخاب کند. وی پس از انتخاب وضعیت عراق جهت پوشش، نخست به اردن رفت و در آنجا با تاریخ و فرهنگ عراق آشنا شد، اندکی هم زبان عربی فرا گرفت و از آنجا به عراق رفت و مطالب او هر روز در مانیتور به چاپ می رسید.

نهم ژانویه ۲۰۰۶ جیل پس از مصاحبه با عدنان الدولیمی از سنی های معروف عراق، و خروج از دفتر او، توسط چند فرد مسلح ربوده شد. در جریان درگیری بر سر ربودن جیل کرول، مترجم وی کشته شد.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۱۹۱۹م: ۱۵ژانویه سال ۱۹۱۹ قیام مسلحانه کمونیستهای آلمان در شهر برلن باقتل دو رهبر اصلی قیام، «رزا لوکزمبورگ» و «کارل لیب نکت» شکست خورد . بانو «رزا» و کارل که دو روز پیش از این احساس کرده بودند پیروزی شان دشوار است در یک هتل پناه گرفته بودند که ماموران دولت آلمان آنان را در آنجا دستگیر کردند و پس از باز جویی، هنگام انتقال از هتل، هردو کشته شدند!. «رزا» هنگام انتقال از هتل به دست راستگرایان که با تبانی قبلی ماموران دولت در خارج از ساختمان گرد آمده بودند مضروب و از دست ماموران خارج و با شکنجه فراوان کشته شد و جسدش را به کانال آب افکندند که کشف نشد. ماموران کارل را با اتومبیل بردند ولی پس از طی مسافتی خودشان او را در اتومبیل کشتند. دولت وقت آلمان دستور رسیدگی داد و بعدا دو مامور متهم به قتل دستگیر شدند و ….

قیام مسلحانه یک هفته طول کشیده بود، ولی از ۱۲ ژانویه ــ چهارمین روز قیام، پیدا بود کمونیستها که مهارت جنگی سربازان را نداشتند برنده نخواهند بود. تلفات این جنگ خیابانی بسیار سنگین بود و روزها طول کشید تا اجساد کشتگان را از خیابانها و ساختمانها جمع آوری کردند.

حزب سوسیالیست آلمان از مدتها پیش در آستانه انشعاب قرار گرفته بود . جناح تند رو به نام «شاخه اسپارتاکوس» به رهبری «رزا» و «کارل» با تعیین نامزد برای انتخابات عمومی ۱۹ ژانویه مخالفت کرد و راه رسیدن به سوسیالیسم را قیام مسلحانه اعلام داشت و چون با مخالفت ضمنی رو به رو شد اول ژانویه دست به انشعاب زد و تحت نام حزب کمونیست «اسپارتاکیست ــ گرفته شده از نام اسپارتاکوس انقلابی دوهزار سال پیش از آن» درآلمان اعلام جمهوری سوسیالیستی کرد. در سراسر آلمان کارمندان و مقامات سوسیالیست از همکاری با دولت دست کشیدند و این، تنها همکاری جناح دیگر با تندروها بود.

در آغاز قیام، اسپارتاکیست ها موفق به تصرف بسیاری از سازمانهای دولتی آلمان شدند. سوسیال دمکراتها نه تنها از آنان حمایت نکردند بلکه در مواردی هم به ارتش و ناسیونالیستها (راستها) کمک کردند. توان قیامگران از روز چهارم پس از برکناری رئیس پلیس برلن که یک سوسیالیست بود رو به کاهش گذارد و تا ۱۵ ژانویه به شکست کامل انجامید.

«رزا» رهبر کمونیستهای سپارتاکیست در نظر داشت یک نظام سوسیالیستی شورایی مشابه روسیه در آلمان که آمادگی بیشتر و شرایط مناسبتر داشت بر قرار کند . بسیاری از اصحاب نظر گفته اند که اگر قیام کمونیستهای آلمان در آن زمان پیروز شده بود سوسیالیسم جهانگیر می شد و جهان چهره دیگری داشت.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۱۹۹۰م:کمونیستهای آلمان تا سال ۱۹۹۰ سوسیال دمکراتها را که در قیام مسلحانه ژانویه ۱۹۱۹ به آنان کمک نکرده بودند «خائن» می خواندند که از این سال بار دیگر میان دو حزب نوعی همکاری بر قرار شده است. سوسیال دمکراتها برای دفاع از خود گفته بودند و هنوز هم تکرار می کنند که برنامه آنان دستیابی تدریجی به سوسیالیسم و از طریق همزیستی با نظامهای کاپیتالیستی و موجود است تا قیام مسلحانه و انقلاب که در آن، دوره تخریب کوتاه و سریع و دوران بازسازی بسیار کند است و با کوچکترین غفلت و اشتباه ممکن است هرگز دست ندهد. در بخش « اندیشه » در سایت امروز اشاره کوتاهی به افکار «رزا لوکزمبورگ» شده است.

۱۹۷۶م:«سارا جین مورSara Jane Moore» چهل و دو ساله و مادر چهار فرزند که قصد ترور جرالد فورد رئیس جمهور وقت آمریکا را کرده بود ۱۵ ژانویه ۱۹۷۶ به این جرم به حبس ابد محکوم شد. وی در دادگاه به عمل خود اعتراف کرده و گفته بود: «وقتی که از قانون کاری ساخته نباشد، باید از تفنگ استفاده کرد.». وی که قبلا پرستار بیمارستان بود در ۴۲ سالگی به صف ناراضیان آمریکایی پیوسته بود و در سپتامبر ۱۹۷۵ هنگامی که فورد در شهر سانفرانسیسکو از هتل اقامتش بیرون آمده بود تپانچه خود را به سوی او نشانه رفته بود که یک رهگذر زیر دستش زده بود، گلوله به خطا رفته بود و فورد نجات یافته بود.

در آن زمان، رسانه های آمریکا گزارش کرده بودند که «سارا» قبلا پنج بار شوهر کرده بود ولی در هیچیک از آنها موفق نبود. وی همچنین در تحصیل و کار شکست خورده و تحصیل در دانشکده پرستاری را ناتمام گذارده بود. به ادعای این رسانه ها، سارا مدتی هم «خبرچین» اف بی آی شده بود و در این ماموریت با ناراضیان آشنا شده و به صف آنان پیوسته بود.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۲۰۰۵م:مقامات روسیه از «ماچیمورا» وزیر امور خارجه وقت ژاپن که ۱۳ ژانویه ۲۰۰۵ وارد این کشور شده بود استقبالی سرد کردند. آنان به او، نه وعده حل مسئله جزایر کوریل را دادند و نه امضای پیمان صلح. مقامات روسیه گفته بودند که این کار نیاز به بررسی بسیار طولانی دارد. رسانه های غرب که این خبر را منتشر کرده بودند نوشته بودند که این تحول هم نشانه سخت شدن سیاست روسیه است که بیش از هر کشور دیگر، سلاح اتمی و موشک دارد و بار دیگر می خواهد با تکیه برآنها که می توانند چهل بار کره زمین را نابود سازند سخن بگوید.

۲۰۰۵م: ۱۳ژانویه ۲۰۰۵ پانزده تن از دستگیر شدگان تظاهرات سال ۲۰۰۴ ضد سلطنت در کشور سعودی به شلاق و زندان محکوم شدند که یکی از آنان زن است. این نخستین بار در یک کشور است که ناراضی سیاسی به خوردن شلاق در ملاء عام محکوم می شود. هر یک از این محکومان باید یکصد تا ۲۵۰ ضربه شلاق تحمل کنند. به محکوم زن در محوطه زندان زنان و به دور از چشم مردها شلاق زده می شود. اعلام مجازات این ۱۵ تن در حالی بود که محاکمه سایر دستگیر شدگان ادامه داشت.

۲۰۰۹م:تصمیم به بازنشسته کردن ناو هواپیمابر آمریکایی «جان اف کندی» با مخالفت نمایندگان ایالت ویرجینیا در کنگره آمریکا رو به رو شده بود که موفق شدند آن را چهارسال به تاخیر اندازند. این نمایندگان پارلمانی گفته بودند که اگر «کندی» باز نشسته شود؛ بیش از پنج هزار شغل و اعتبارات مالی دیگر مربوط به آن از ایالت آنان می رود که برابر است با یک میلیارد دلار زیان در هر سال. در ناو هواپیمابر جان اف کندی که در پایگاه نورفک( ویرجینیا) مستقر بود پنج هزار و پانصد نفر کار می کردند که با بازنشسته شدن ناو به نقاط دیگر منتقل می شدند. این ناو بالاخره در سال ۲۰۰۹ بازنشسته شد.

۲۰۰۶م:جمعه شب ۱۳ ژانویه ۲۰۰۶ گزارشها، تفسیرها و مصاحبه های مربوط به قضیه اتمی شدن ایران بخش بزرگی از اخبار شبکه های تلویزیونی آمریکا را به خود اختصاص داده بود. این گزارش ها با پخش مصاحبه مشترک جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا و بانو «آنجلا مرکل» رئیس دولت آلمان آغاز شده بود.

در این مصاحبه که در پی مذاکرات سران دو دولت در کاخ سفید انجام شده بود، جورج بوش گفت: ایران اتمی تهدیدی برای امنیت جهان و به ویژه اسرائیل خواهد بود. وی افزود: کوشش من این بوده است که با همکاری سران سایر دولتها، برای مسئله اتمی ایران راه حل دیپلماتیک بیابیم. برای ما قابل قبول نیست که ایران به اسلحه اتمی مجهز شود. من و «مرکل» در قبال مسئله اتمی شدن ایران اتفاق نظر داریم و در آنچه که باید صورت گیرد تا از این جاه طلبی جلوگیری شود متحد هستیم. ما همچنان موافق ادامه راههای دیپلماتیک هستیم و با ارجاع قضیه به شورای امنیت سازمان ملل وحدت نظر داریم.

بوش گفت که نمی تواند از هم اکنون پیشداوری کند که چه تصمیمی در شورای امنیت گرفته خواهد شد و افزود: چون کار به اینجا رسیده است، ما هم اکنون در حال تبادل نظر و مذاکره با دولت های دیگر هستیم تا به یک استراتژی واحد دست یابیم. بوش گفت که اعضای شورای امنیت با اقدام خود باید به ایران پیام دهند که رفتارش پذیرفتنی نیست.

بوش سپس به دادن پاسخ به پرسش های روزنامه نگار پرداخت و در پاسخ به یک سئوال که آیا درست است که روابط آمریکا با آلمان در زمان حکومت شرودر چندان دوستانه نبود با کمی مکث گفت: بله.

بوش سپس گفت ما و دوستانمان در آلمان منافع مشترک را درک می کنیم و من از مساعی آلمان در کمک به آمریکا (درقبال مسئله ایران) سپاسگزار هستم.

در این مصاحبه مشترک، مرکل به نوبه خود اظهارداشت که ایران همه پیشنهادهای ما و حتی روسیه را رد کرده و ما نباید مرعوب دولت ایران شویم. شبکه های تلویزیونی درباره اظهارات جورج بوش به کسب نظر پرداخته بودند از این قرار:

ویلیام (بیل) کلینتون رئیس جمهوری پیشین آمریکا در اظهار نظر خود در قبال مسئله اتمی ایران که جمعه شب از شبکه «سی بی اس» پخش شد به طور ضمنی دولت بوش را از دست زدن به هرگونه اقدام نظامی برضد ایران برحذر داشت و گفت: ایران، عراق و یا افغانستان نیست. مسائل با ایران راه حل نظامی ندارد.

در این زمینه، بانو مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه کابینه کلینتون که نظر او استعلام شده بود گفت: با نگاهی به نقشه جغرافیایی، می بینیم که ایران کشوری است پهناور و کوهستانی، مراکز تحقیقات اتمی اش متعدد و پراکنده اند، لذا از حمله نظامی به ایران نتیجه مورد نظر به دست نخواهد آمد و تنها سبب خواهد شد که مردم ایران با هم متحد شوند و ….

«مالا شنکو» پژوهشگر امور روسیه در بنیاد «کارنگی» ضمن ابراز نظر در این باره، گفته بود که به تصور وی اشارات موافق مسکو به ارجاع مسئله ایران به شورای امنیت یک «ژست» دولت روسیه در برابر اصرار غرب است. به نظر او، روسیه همکاری اش را با ایران از دست نخواهد داد. اگر قضیه به شورای امنیت ارجاع شود خواهید دید که چه بازی هایی در آنجا صورت خواهد گرفت. به هرحال گمان نمی رود که چین بر تحریم ایران صحه بگذارد.

«مولر» پژوهشگر بنیاد آلمانی بررسی امنیت بین المللی در برلین نظر خود را در این زمینه چنین ابراز کرده بود: تحریم ایران اثر چندان بر زندگی آن کشور نخواهد داشت، ولی از دست رفتن روزانه دو میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت تاثیر جهانی خواهد داشت و جهانیان آن را لمس خواهند کرد و واکنش منفی نشان خواهند داد.

در این میان، وزیر امور خارجه انگلستان به رادیو ـ تلویزیون بی بی سی گفته بود: اگر ایران همچنان مبارز طلبی کند و اندرزهای شورای امنیت را نپذیرد راهی جز تحریم آن باقی نخواهد ماند، ولی مفسرانی که نظر آنان استعلام شده بود گفته بودند که بعید می دانند که چین و روسیه تمایل چندان به «تحریم» نشان دهند. این مفسران در عین حال به قانون موضوعه اخیر پارلمان ایران اشاره کردند و گفتند که دست دولت این کشور با این قانون بسته است. آنان همچنین روی آخرین اخطار ایران تاکید کرده و گفته بودند که ایران می گوید که اگر قضیه به شورای امنیت احاله شود بلافاصله به همکاری خود با آژانس بین المللی نیروی اتم پایان خواهد داد و دولت فعلی ایران (احمدی نزاد) نشان داده است که انعطاف دولت قبلی این کشور را ندارد.

اظهارات جمعه شب (۱۳ ژانویه ۲۰۰۶) «ونگ گوانگیا» نماینده چین در سازمان ملل نظر آن دولت در قبال این قضیه را تا حدی زیاد روشن ساخت که تاکید کرد: ارجاع مسئله اتمی ایران به شورای امنیت، راه حل نیست. این کار، مسئله را پیچیده تر می سازد. چین مخالف ارجاع مسئله ایران به شورای امنیت است. چین عقیده دارد که طرح مسئله در شورا، معارضه طرفین (ایران و غرب) را تسریع و تشدید خواهد کرد که به سود صلح و امنیت جهان نیست. اگر مسئله به شورا ارجاع شود نه تنها نتیجه نخواهد داشت بلکه یکی از دو طرف (ایران و غرب) و یا هر دو خشن تر خواهند شد که عواقب سوء برای امنیت و صلح جهان دارد.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۲۰۰۶م:حزب اقلیت فدراسیون آفریقای جنوبی ۱۱ ژانویه ۲۰۰۶ بانو «فومزیل ملامبو نگوکاPhumzile Mlambo Ngcuka» معاون رئیس جمهوری این کشور را متهم کرد که برای دیدار از امارات عربی خلیج فارس که یک سفر خصوصی بوده از هواپیمای دولتی استفاده کرده و از این رهگذر به ملت زیان مالی وارد ساخته و دستگاه قضایی باید به اقدام او رسیدگی کند. دلیل خصوصی بودن این مسافرت، نداشتن ماموریت دولتی و همراه بردن اعضای خانواده اش بوده بود. این نخستین بی احتیاطی فومزیل نیست، یک شرکت نفتی نیز چند سال پیش به اشاره وی در زمانی که وزیر معادن و انرژی فدراسیون آفریقای جنوبی بود به مبارزات انتخاباتی کنگره ملی آفریقا بیش از نصاب قانونی، کمک مالی کرده بود. فومزیل در زمان واردشدن اتهام (سال ۲۰۰۶) ۵۱ ساله بود.

image, فهرست وقایع و رویدادهای تاریخی مهم ۲۵ دی

۱۹۵۳: ( دی ماه سال۱۳۳۲ ) برغم مخالفت مردم و یک رشته تظاهرات خونین ، سفارت ایران در لندن و سفارت انگلستان در تهران باز گشوده شدند و دو روز بعد راجر استیونسون سفیر انگلستان در تهران و علی سهیلی سفیر ایران لندن شد .

۱۹۵۵: سنای امریکا بدون رای مخالف تصویب کرد که کار بازرسی کارمندان سازمانهای عمومی از نظر وفاداریشان به دولت آغاز شود.

۱۹۶۵: وینستون چرچیل دولتمرد محافظه کار انگلیسی دچار سکته مغزی شد و ۱۵ روز بعد ( سی ام ژانویه ) در ۹۱ سالگی در گذشت.

۱۹۷۳: نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا دستور قطع هر گونه حمله نظامی به شمال ویتنام را صادر کرد.


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید