۶۵۲م:در ژوئن سال ۶۵۲ میلادی، ده سال پس از جنگ نهاوند، قارن یکی از ژنرالهای ارتش ایران در آن جنگ، در مقاومت دیگری از پای در آمد. قارن برای ادامه مقاومت، از نهاوند به هرات رفته بود و سپاهی از مردم هرات، فراه و کهستان برای جنگ با اعراب فراهم ساخته بود و چون در پیشاپیش این سپاه حرکت می کرد در نخستین تماس دو نیرو هدف یک تیر قرار گرفت و کشته شد و سپاه بدون سردار او به ارگ هرات عقب نشینی کرد.

۱۳۰۱ش:دولت تهران پس از برکناری سید ضیاء الدین طباطبایی یزدی از نخست وزیری، در خرداد ۱۳۰۱ بیست و پنج هزار تومان هزینه سفر به او داد تا کشور را داوطلبانه ترک کند و سید ضیاء از ایران رفت. طبق برنامه ریزی دولت لندن که هنوز سید ضیاء را برای روز مبادا لازم داشت، وی سال ها در فلسطین که توسط انگلستان اداره می شد اقامت کرد که پس از اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰(آگوست ۱۹۴۱) به کشور بازگشت و از شهر یزد ـ زادگاه خود ـ به نمایندگی مجلس انتخاب گردید و اعتبارنامه وی برغم مخالفت شدید دکتر مصدق که او را عامل یک دولت خارجی (انگلستان) اعلام کرده بود تصویب شد. سید ضیاء تا پایان عمر در ملک خود ـ سعادت آباد (نه چندان دور از ونک ـ تهران) اقامت داشت. محمدرضاشاه ضمن ادامه ظاهر دوستانه با او، محرمانه به ژاندارمری تهران که انتظامات خارج از محدوده پایتخت را در دست داشت دستورداده بود که با گماردن مامور مخفی (از اطلاعات ژاندارمری و پاسگاه ونک) رفت و آمدها و دیدارها و مراجعین اورا زیر نظر داشته باشد و ژاندارمری تهران گاهی و عمدتا در روزهای تعطیل که شمار مراجعین سید ضیاء چشمگیر بود، به بهانه مبارزه با فساد علنی (عمل منافی عفت در اتومبیل در زمین ها و تپه هایی که بعدا شهرک غرب و زندان اوین بر روی آنها ساخته شد)، در این محل ها که مشرف به سعادت آباد بود جیپ مسلح و ماموران دارای دوربین مستقر می ساخت.

۱۹۵۲م:در پی پیشنهاد دانکن سندز (ساندز) سیاستمدار، دولتمرد انگلیسی و داماد وینستون چرچیل نخست وزیر وقت، چهارم ژوئن ۱۹۵۲ یک مقام انگلیسی دیگر از گروه محافظه کاران نیز برای حل مسئله ایران پیشنهاد کرده بود که تاجیک های افغانستان تحریک شوند و با قراردادن ابزار تبلیغ در دسترسشان، ادعای همه ایران را به پایتختی شهر هرات کنند که این نظریه هم به این دلیل که نیمی از تاجیکها در منطقه فرارود زندگی می کنند و از اتباع شوروی هستند و هرگونه اقدامی از آن دست به سیاست توسعه طلبانه مسکو کمک خواهد کرد ردّ شده بود. ۲۱ماه مه ۱۹۵۲ (اردیبهشت ۱۳۳۱و ۱۴ ماه پس از ملی شدن نفت ایران) دانکن ساندز سیاستمدار، دولتمرد انگلیسی و داماد وینستون چرچیل نخست وزیر وقت به پارلمان انگلستان پیشنهاد کرده بود که آسانترین راه حل مسئله ای به نام «ایران» که به وجود آمده بود این است که ایران باردیگر میان دولتهای لندن و مسکو (مطابق توافق سن پترزبورگ آگوست ۱۹۰۷) قسمت شود!. وی که در پارلمان انگلستان سخن می گفت، اضافه کرده بود: «محاصره اقتصادی ایران به تنهایی موثر واقع نخواهد شد و حمله نظامی بدون توافق قبلی با مسکو، به تصرف ایران توسط شوروی منجر خواهد شد که دولت واشنگتن چنین اجازه ای را به ما (لندن) نخواهد داد زیرا که راندن شوروی از ایران، برای غرب امکان پذیر نخواهد بود».

۱۳۳۲ش:از خرداد ۱۳۳۲ پرداخت دستمزد کارکنان دولت ایران طبق اشل ترمیم شده وقت آغاز شده بود. در این اشل، حقوق کارمند پایه یک (تازه استخدام) ۱۵۰ تومان (۱۵۰۰ قران، مساوی با ۲۱ دلار) و از لحاظ ریالی به مراتب کمتر از یک هزار و دویستم آن در سال ۱۳۸۸ تعیین شده بود. طبق این جدول، حقوق آخرین پایه آن زمان (پایه ۹ با نزدیک به ۳۰ سال سابقه کار) ششصد و نود و دو تومان در ماه (با نرخ تسعیر آن زمان، نزدیک به صد دلار) بود. متوسط دستمزد یک کارمند دولت ایران در سال ۱۳۸۸ (سال ۲۰۰۹) هشتصد دلار و بازنشسته دولتی هفتصد دلار (بالاتر از متوسط آن در آمریکا) است. افزایش دستمزد و مستمری کارکنان دولت که از سال ۱۳۸۸ (سال ۲۰۰۹) آغاز شده است این بحث را به میان آورده است که آیا دولت ایران قادر به پرداخت این پول در صورت کاهش بهای بین المللی نفت و وقوع رویدادهای غیر مترقبه خواهد بود یا نه؟!.

۱۳۳۵ش:در پی چند نشست، در خردادماه ۱۳۳۵ (ژوئن ۱۹۵۶) وزارت فرهنگ وقت (آموزش و پرورش، علوم، هنر و …) تصمیم گرفت که با توجه به بزرگ شدن شهر تهران نواحی آموزشی این شهر را که به ده ناحیه (بعدا ۱۱ ناحیه) تقسیم شده بود زیر نظر یک مدیر کل قراردهد و دکتر فاطمی (بعدا موسس یک مدرسه عالی غیر دولتی در ونک) و از مقامات آن وزارت مامور اجرای این تصمیم شده بود که ساختمانی را که در زمین دبستان دولتی نظامی (مشرف به خیابان شمالی پارک شهر) ساخته شده بود محل این اداره کل تعیین کرد ولی سه ماه طول کشید تا یک مقام آموزشی کشور حاضر شد مدیر کل آموزش و پرورش تهران شود زیرا که خزانه کشور از پول تهی بود و قبول چنین مقامی با آن بی پولی جز درد سر چیز دیگری نداشت. در آن زمان درآمد ایران از نفت خود چندان چشمگیر نبود. بالاخره پس از سه ماه تلاش و درخواست «التماس گونه» از این و آن، «مصطفی زمانی» حاضر به قبول مدیرکلی آموزش و پرورش تهران شد. نخستین مشکل او نداشتن میز و صندلی برای نشستن در اطاق تازه ساز مدیرکلی بود و …. در آن زمان، یافتن افرادی که حاضر به قبول مقام دولتی باشند خالی از چنین مشکلاتی نبود.

۱۳۵۸ش:در این روز از خرداد سال ۱۳۵۸ دریادار مدنی کرمانی استاندار وقت خوزستان صدام حسین را متهم به ارسال اسلحه به ایران و عامل تحریک برخی عوامل درخوزستان کرد و اطمینان داد که از تمامیت خوزستان محافظت خواهد شد و گفت که اگر یک وجب از خاک خوزستان از دست رود حاضر است او را اعدام کنند. در ناآرامی های خوزستان که بوی ضد میهنی از آن به مشام می رسید ۲۳ تن کشته و شماری مجروح و ۱۲۰ نفر هم دستگیر شده بودند. با بکارگیری واحدهای ارتش، بالاخره این غائله پایان یافت.

۱۹۷۹م:هفته یکم ژوئن ۱۹۷۹ (نیمه خرداد ۱۳۵۸) تیراژ روزنامه اطلاعات به سردبیری غلامحسین صالحیار (متوفی در دسامبر ۲۰۰۶) از هشتصد و پنجاه هزار نسخه در روز (۱۳ برابر جون ۲۰۰۹) تجاوز کرده بود. پس از انقلاب و تا مدتی، روزنامه های تهران با حداقل آگهی منتشر می شدند زیرا که کسب و کار تحت الشعاع تحولات سیاسی روز قرار گرفته بود و بنابراین افزایش تیراژ (بیش از آن) سودآور نبود و چون دو روزنامه بزرگ وقت حاضر به چاپ کردن نسخه های بیشتری نبودند، در ایران فروش روزنامه بازار سیاه پیدا کرده بود و در این بازار، گاهی هر نسخه روزنامه تا پنج برابر بهای رسمی بفروش می رسید. در آن وقت بهرام مسعودی مدیریت روزنامه اطلاعات را برعهده داشت. این روزنامه و همتای آن کیهان نزدیک به سه ماه بعد مصادره شدند و ظرف هشت ماه بیشتر نویسندگان و روزنامه نگاران این دو موسسه مطبوعاتی قدیمی برکنار شدند و به نویسندگان اطلاعات، غرامت اخراج هم پرداخت نشد. بیش از یک دهه بعد، موسسان روزنامه های همشهری و ایران با کمک و استفاده از تجربه و مهارت همین روزنامه نگاران خانه نشین آن دو روزنامه را راه اندازی کردند و موفق شدند. این پیشرفت یک بار دیگر ثابت کرد که مخاطبان، روزنامه را به خاطر مطالبش می خرند نه صاحبش. از آن خیل روزنامه نگاران قدیمی، اینک در همشهری تنها دو – سه نفر باقی مانده و در روزنامه ایران؛ هیچ، ودر غیاب چنین روزنامه نگارانی، و نیز پیدایش رسم اجاره دادن نشریات به افراد خارج از حرفه (زیرا که به ندرت دیده شده است به اهل خبر و و حرفه زورنالیسم و روزنامه نگاران قدیمی پروانه نشر داده شده باشد) و مسائل دیگر، ژورنالیسم ایران دارد از استاندارد مقرر خارج می شود.

۲۱۹م:امروز ۲۱۹ سال از اجرای نخستین قانون مهاجرت به فدراسیون آمریکای شمالی (مهاجرنشین پیشین انگلستان ـ ایالات متحده) می گذرد که در ۲۶ مارس ۱۷۹۰ به تصویب رسیده و پس از طی مراحل و تشریفات مرسوم به اجرا گذارده شده بود. این قانون تنها به سفیدپوستان اجازه مهاجرت و تابعیت می داد (زردپوستان حق مهاجرت نداشتند و سیاهپوستان برده بودند و کالا بشمار می رفتند و خرید و فروش می شدند ـ تابعیت آمریکا (نچرالایزد شدن فردی که در کشوری دیگر به دنیا آمده باشد) حق افراد آزاد و سفیدپوست بود). تا آن زمان که از استقرار انگلیسی ها در آن منطقه ۱۸۳ سال گذشته بود مهاجرت قید و بندی نداشت و چون در جریان جنگ استقلال، برخی از مهاجران تازه وارد به نیروهای نظامی دولت لندن در سرکوب بپاخاستگان استقلال طلب کمک کرده بودند داشتن ضابطه برای مهاجرت لازم آمده بود.


همچنین بخوانید: باز نشر : تک فارس
در صورتی که شما نسبت به محتوای این پست، حق کپی رایت دارید اطلاع دهید