image, متن های زیبای شاعرانه برای هوای بارانی

دوست داشتن نم نم باران ست

کم کم می آید و به درازا می کشد

بارانى دوستت دارم

***

باران نم نم … لحظاتی برای قدم زدن ماست

برای احساس نم باران روی پوست مان، برای قدم زدن در کنار هم

برای خندیدن و صدای پای ما مثل بچه ها در زمین گل آلود …

برای بوسیدن و در آغوش کشیدن یکدیگر زیر شیرینی باران

***

باران را دوست دارم که به زندگی ما می بارد

عاشق احساساتی هستم که هر طوفان ایجاد می کند

تو و من برای هر طوفانی که با آن می آید زندگی می کنیم

اوه، عزیزم، باران می گوید که من دوباره و دوباره عاشقت هستم.

***

به یاد دارم …

آن روز بارانی را

دویدن در گل و لای باران

آب باران را

بوسه های عاشقانه و آغوش هم را

و لمس صورت های خیس یکدیگر

به یاد دارم …

رقصیدیم و عشق ورزیدیم

ریزش قطرات باران را تماشا کردیم

ما در این باران عاشق شدیم و شادی کردیم

ما در هر لحظه زندگی کردیم

و لذت بردیم … از باران گرم و رمانتیک

به یاد دارم …

عشق شورانگیزمان را

در آن هوای عاشقانه

***

می خواهم این روز را با تو خوش بگذرانم

در آغوش تو و رقصیدن با تو

در میان باران …

اما نمی توانم چون هر دو از هم دوریم …

روز بارانی مبارک

***

image, متن های زیبای شاعرانه برای هوای بارانی

گفتی باران نم نم را دوست داری

آیا می دانی که

هر وقت گریه می کنم هوا بارانی می شود؟

شاید به همین خاطر است که

خوشحال هستی

حتی اگر من دل شکسته باشم

لذت می بری هر وقت من گریه می کنم

***

دل من کلبه بارانی است و تو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه می کنی

***

باران فقط قطرات آب نیست

باران، عشق آسمان برای زمین است

آن ها هرگز همدیگر را ملاقات نکردند اما عشق را اینگونه برای هم می فرستند

از عشق طبیعت لذت ببر.

***

تو آفتابی بودی که

باران را دوست دارد

و من بارانی بودم

که تو را دوست داشت آفتاب من …

اما حتی اگر

تضادها جذب هم شوند

من و تو هرگز یکدیگر را نمی ببینیم

مگر در یک رویداد سرنوشت ساز

که رنگین کمانی بسازیم.

***

رویای من این است که صدای برخورد سنگ ها به پنجره را بشنوم و تو را ببینم که زیر باران ایستاده ای

***

عشق تنها چیزی است که نمی توانی توصیفش کنی

مانند ظاهر یک گل رز

بوی باران

یا احساس جاودانگی

***

کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه‌ها

رشته رشته مویرگ‌های هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را

شاخه‌های خشک و بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه‌ها تا ناکجا را تر کند

چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده‌ها

شاید این باران -که می‌بارد- شما را تر کند

جلیل صفربیگی

***

image, متن های زیبای شاعرانه برای هوای بارانی

مثل باران بهاری که نمی گوید کی

بی خبر در بزن و سرزده از راه برس

***

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و ز باران، کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

سخن از عشق، خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالکم قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

مجتبی کاشانی

***

می گویند باران که میزند بوی خاک بلند می شود

اما اینجا باران که میزند بوی خاطره ها بلند می شود

***

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید برد

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید با زن خوابید

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت

حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است

رخت ها را بکنیم

آب در یک قدمی است

سهراب سپهری

***

غصه می‌سوزد مرا، باران ببار

کوچه می‌خواند تو را، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا، باران ببار

خاک اینجا تشنه دلتنگی است

آسمان را کن رها، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما، باران ببار

***

باران ببار

بگذار اشک هایم غریب نباشند

***

بزن باران که امشب مست مستم

***

پشت پنجره نشسته ام و باران می بارد

ناودانی چشمانم سرازیر شده است

***

image, متن های زیبای شاعرانه برای هوای بارانی

حکایت باران بی امان است

این گونه که من

دوستت می‌دارم

شوریده‌ وار و پریشان باریدن

بر خزه‌ ها و خیزاب‌ ها

به بی‌ راهه و راه‌ ها تاختن

بی‌ تاب، بی‌قرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

حکایت بارانی بی‌ قرار است

این گونه که من دوستت می‌ دارم

***

باران ببار؛ ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم بر پا شود

***

باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن …

***

نمک روی زخم است بارانی که بی تو می بارد …

***

کاش نامت باران بود؛ آن وقت تمام مردم شهر همراه با من برای آمدنت دعا می کردند …

***

زیر چتر مهربانیت مرا پناه میدهی ؟

بارانی ام امشب …

***

باران ببار … ببار بر سر همه آنان که ایستاده اند زیر آسمان تنهایی ها …

***

فرقی نمیکنه هوای الان چند نفره ست .

مهم اینه که تو نیستی و من مجبورم تنهایی، دلتنگی آسمون رو تحمل کنم …

***

باران چه خوشبخت است ، از آن بالا همیشه عشق بازی دیده است …

***

قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من

بدون تو تابش آفتاب کمرنگ است

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه

دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

***

بریز ای نم نم باران دلم خون شد ز تنهایی

اسیر دردم ای باران چرا دردم نمی کاهی ؟

ببار ای قطره ی مرهم ، زبانم تشنگی دارد

به این دل خسته عاشق که او هم عالمی دارد

***

عشق مانند باران است

آن گاه که نیست همه آرزویش را دارند و وقتی هم که میاید همه می گریزند …

***

هوای دونفره

نه ابر می‌خواهد

نه باران

کافیست حواسمان به هم باشد

***

دلم لک زده

برای یک بار هم شده باران که می‌بارد

تو در خیالم که نه در کنارم باشی

***

باز باران

بی ترانه

گریه های بی بهانه

می خورد بر سقف قلبم

باورت شاید نباشد

خسته است این قلب تنگم …

***

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید …..

باز روشن می شود زود

تنها فراموش مکن

این حقیقتی است

بارانی باید

تا که رنگین کمانی بر آید

و لیمو هایی ترش

تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانه ایی توانا تر بسازد

خورشید دوباره خواهد درخشید

زود خواهی دید

کالین مک کارتی

***

بارون میاد جرجر

رو پشت بوم هاجر

هاجر عروسی داره

تاج خروسی داره

***

ای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من، بهارم، بهشت من کجایی

جان من کجایی، کجایی، که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهادم به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

ای گل آشنا، بی قرارم… بیا

وای از این غم جدایی

وای از این غم جدایی

قیصر امین پور

***

پاییز مرا عاشق می کند

باران عاشق تر

حالا تو بگو

این باران پاییزی با من چه می کند؟

***

ترنم باران را نصار چشمانت می کنم نازنینم

تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت

و داغی بوسه ام را به پیشانی ات به یادگار می گذارم

و دست نوازشم را به موهایت هدیه می کنم

که تا عمر داری مرا از خاطر نبری …

***

هوا آفتابی باشد یا ابری فرقی نمی کند

بی تو …

چشم های من همیشه بارانی است …


همچنین بخوانید